ترکیه

درباره ترکیه

تُرکیه (به ترکی استانبولی: Türkiye) با نام رسمی جمهوری ترکیه (به ترکی استانبولی: Türkiye Cumhuriyeti)، کشوری اوراسیایی است که بخش بزرگ کشور یعنی آناتولی یا آسیای کوچک در شمال غرب آسیا و خاورمیانه واقع است و بخش کوچکی نیز به نام تراکیه در منطقهٔ بالکان (منطقه‌ای در جنوب شرق اروپا) قرار دارد.

ترکیه درشرق با کشورهای ایران، جمهوری آذربایجان (نخجوان)، ارمنستان، و گرجستان؛ در جنوب شرقی با عراق و سوریه؛ و در شمال غربی (بخش اروپایی) با بلغارستان و یونان همسایه است. همچنین ترکیه از شمال با دریای سیاه، از غرب با دو دریای کوچک مرمره و اژه و از جنوب غرب با دریای مدیترانه مرز آبی دارد. دو تنگهٔ راهبردی بسفر و داردانل نیز در اختیار ترکیه است.

پهناوری ترکیه ۷۸۳٬۵۶۲ کیلومتر مربع (سی و هفتم) است. ترکیه کشوری کوهستانی و نسبتاً پرباران است. شکل این کشور مانند یک مستطیل است که از سوی شرق و غرب امتداد یافته‌است. ترکیه با قرار گرفتن در یکی از حسّاس‌ترین مناطق جهان، دارای موقعیّت جغرافیایی راهبردی و بسیار خوبی است و گذرگاه شمال غرب آسیا و اروپا به‌شمار می‌آید و کشورهای بسیاری، به ویژه کشور ایران از خاک ترکیه برای ترانزیت کالا و انرژی استفاده می‌کنند. ترکیه از آب و هوای خوب و جلگه‌ای برخوردار است و مکان‌های جالب و دیدنی دارد به دلیل همین سالانه تعداد زیادی توریست به آنجا مسافرت می‌کنند.

جمعیت ترکیه حدود ۷۷ میلیون نفر (برآورد ۲۰۱۵) می‌باشد، که حدوداً ۷۵ تا ۸۵ درصد مردم سنی و ۱۵ تا ۲۵ درصد هم علوی هستند. حکومت ترکیه لائیک است ولی بسیاری از مردم به دین اسلام پایبند هستند و عید فطر و عید قربان در این کشور تعطیل رسمی است. همچنین در ترکیه حدود ۷۰٪-۷۵٪ درصد مردم ترک، ۱۸٪ درصد کرد و ۷٪-۱۲٪ را سایر باشندگان قومی ترکیه تشکیل می‌دهند.[۱]

زبان رسمی ترکیه، ترکی (استانبولی) است که در گذشته با خط عربی (عثمانی) نوشته می‌شد و از زمان تشکیل جمهوری ترکیه توسط آتاترک در سال ۱۳۰۲ هجری شمسی (۱۹۲۳) با خط لاتین نوشته می‌شود.

ترکیه با نام امپراتوری عثمانی در چند سدهٔ گذشته، بخش‌های بزرگی از خاورمیانه و جنوب شرقی اروپا را در دست داشت. تا اینکه پس از جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراتوری عثمانی، جمهوری ترکیه به رهبری مصطفی کمال پاشا آتاترک در سال ۱۳۰۲ (۱۹۲۳) تأسیس شد.

جغرافیا :

ترکیه در بین شش کشور آسیایی و دو کشور اروپایی قرار گرفته‌است. کشورهای هم‌مرز ترکیه عبارت‌اند از: در خاور با ایران ۴۹۹ کیلومتر، جمهوری آذربایجان ۹ کیلومتر، ارمنستان ۲۶۸ کیلومتر، و گرجستان ۲۵۲ کیلومتر؛ در جنوب خاور با عراق ۳۵۲ کیلومتر و سوریه ۸۲۲ کیلومتر؛ در شمال باختر با یونان ۲۰۶ کیلومتر و بلغارستان ۲۴۰ کیلومتر.

ترکیه از سه طرف به دریا راه دارد. دریاهای سیاه و مرمره، اژه و مدیترانه از طریق دو تنگه بسفر و داردانل به دریاهای آزاد مرتبط می‌شوند و از لحاظ جغرافیایی موقعیت مناسبی به این کشور می‌دهند. بزرگترین و مهم‌ترین شهر آن استانبول می‌باشد. ترکیه با کشورهای ایران، جمهوری آذربایجان، ارمنستان، گرجستان، عراق، سوریه، بلغارستان و یونان همسایه است.

تقسیمات کشوری و شهرها :

کنگره جغرافیای اول که در سال ۱۹۴۱ در آنکارا برگزار شد، در پایان بررسی‌های طولانی خود ترکیه را به هفت ناحیه جغرافیایی (به ترکی: bölge) تقسیم نمود. در بررسی‌های کنگره نام‌برده ویژگی‌های مختلف جغرافیایی ترکیه در نظر گرفته شد. هر یک از این نواحی شامل چندین استان (به ترکی: il) می‌شوند. کشور ترکیه ۸۱ استان دارد. مراکز همه استان‌ها به جز سه استان با خود استان هم‌نام هستند. سه استان نام‌برده عبارت‌اند از: ختای (مرکز: انتاکیه)، قوجاایلی (مرکز: ایزمیت)، سقاریه (مرکز: آداپازاری). هرکدام از استان‌های ترکیه به چندین بخش تقسیم شده‌است.

دوران باستان :

شبه جزیره آناتولی دربرگیرنده بیشتر مناطق ترکیه امروزی همواره یکی از قدیمی‌ترین مناطق مسکونی دنیا بوده که قدمت آن برمی‌گردد به اوایل دوران نوسنگی.

ترکیه کنونی در دوران باستان، تحت حکومت دولت شهرهای متعدّدی مانند لودیه و ایونیا قرار داشت. تا اینکه در حدود ۵۰۰ سال پیش از میلاد، این دولت‌ها توسّط کورش بزرگ هخامنشی منقرض شد و ترکیه زیر سلطه هخامنشیان درآمد. پس از یورش اسکندر در سال ۳۳۳ پ.م. آسیای کوچک به دست سلوکیان افتاد؛ و پس از اندکی رومیان جای آن‌ها را گرفتند.

امپراتوری بیزانس :

بعدها امپراتوری روم به دلیل وسعت زیاد دچار مشکل شد، تا اینکه در سال ۳۹۵ میلادی امپراتور کنستانتین شهر بیزانتیوم (کنستانتین/قسطنطنیه/استانبول/اسلامبول) را پایتخت خود قرار داد؛ این اقدام مقدّمهٔ تقسیم روم به دو بخش شرقی و غربی شد. از آن پس روم شرقی یا امپراتوری بیزانس، ترکیه کنونی را در دست گرفت. در سال ۴۶۳ هجری قمری، ترکمانان مسلمان سلجوقی به فرماندهی آلب ارسلان به جنگ با امپراتوری بیزانس شتافتند و در ملازگرد، سپاه امپراتور بیزانس، رومانوس چهارم را شکست دادند. بدین ترتیب نیمهٔ شرقی ترکیه به دست سلجوقیان افتاد و زمینه برای مسلمان شدن مردم آن جا و نفوذ زبان ترکی به آن جا فراهم شد؛ ولی نیمهٔ غربی ترکیه در دست امپراتوری بیزانس باقی‌ماند.

امپراتوری عثمانی :

پس از آن کوچ قبایل ترکمن مسلمان از شرق ایران به آسیای کوچک آغاز شد و این قبایل به تدریج دولتهای کوچک محلی در آنجا تشکیل دادند. یکی از مشهورترین این قبایل، قبیله «قایی» بود که در نزدیکی آنقره (آنکارا) سکونت داشتند. رهبر این قبیله به نام عثمان در سال ۶۷۸ هجری خورشیدی (۶۹۹قمری/۱۳۰۰میلادی) حکومتی تأسیس کرد که به نام خودش عثمانی خوانده شد. از آن پس تا حدود ۱۵۰ سال بعد حکومت عثمانی بیشتر آناتولی را به تصرف درآورد.

در سال‌های نخست سده نهم هجری قمری، بایزید ایلدرم (صاعقه) سلطان عثمانی، از تیمور شکست خورد و اسیر شد. تیمور افراد بسیاری را از ترکیه اسیر کرد تا به مناطق دیگر ببرد، ولی به درخواست خواجه علی صفوی آنان را رها کرد و بدین ترتیب این افراد ناحیه شیعه نشین بزرگی را در کشور عثمانی به وجود آوردند و بسیاری از آنان در زمان شاه اسماعیل یکم صفوی به ایران آمدند و جزئی از قزلباش‌ها شدند.

در سال ۸۳۲ ه‍. خ (۱۴۵۳میلادی)، سلطان محمد فاتح توانست به زندگی هزار ساله امپراتوری بیزانس (روم شرقی) پایان دهد. فتح درخشان او، تسخیر قسطنطنیه (کنستانتین) پایتخت بیزانس بود، که از آن پس استانبول (اسلامبول) نامیده شد. این فتح مبدأ قرون جدید در تاریخ اروپا شناخته شده‌است.

کسی که حکومت عثمانی را به امپراتوری تبدیل کرد، سلطان سلیم یکم ملقب به یاووز (مهیب) بود. وی در اوایل سده نهم هجری قمری به پادشاهی رسید. او در طول پادشاهی ۹ ساله خود شام، مصر، عراق، حجاز (غرب عربستان)، و بخش‌هایی از بالکان (در جنوب شرق اروپا) را به تصرف درآورد و خود را خلیفه مسلمانان نامید. همچنین او کتاب‌های بسیاری را از مناطق متصرف شده بدست آورد، که اکنون زینت بخش کتابخانه‌های ترکیه‌است. سلطان سلیم یکم در سال ۸۹۳ ه‍.خ (۹۲۰ق. /۱۵۱۴م) شاه اسماعیل یکم را در جنگ چالدران شکست داد.

اوج قدرت عثمانی در زمان سلطان سلیمان یکم (قانونی/باشکوه) پسر سلطان سلیم رخ داد. او مناطق بیشتری را به تصرف درآورد و حتی به محاصره وین پرداخت. او در یکی از جنگ‌هایش با شاه تهماسب صفوی، تا سلطانیه نیز پیش‌آمد. پس از او امپراتوری عثمانی رو به انحطاط گذاشت.

جمهوری ترکیه :

امپراتوری عثمانی در جنگ اول جهانی از هم پاشید و مورد تهاجم بریتانیا و متحدانش واقع شد. مصطفی کمال پاشا به دلیل سازماندهی مقاومت ملی علیه دول خارجی قهرمان ملی ترکیه گردید و توانست جمهوری ترکیه را در سال ۱۳۰۲ (۱۹۲۳) بر پایه اصل جدایی دین از سیاست بنا کند و ملقب به آتاترک شد. وی خط لاتین را برای نوشتن زبان ترکی مرسوم کرد و اقدامات بسیاری را برای صنعتی و غربی شدن ترکیه انجام داد و دوره نوینی را در ترکیه به وجود آورد. او نظام جمهوری ترکیه را به صورت یک جمهوری مجلس محور (پارلمانی) تأسیس کرد و با ایجاد مجلس بزرگ میهنی ترکیه، دولت را در برابر مجلس میهنی مسئول ساخت. آتاترک موسس و رهبر حزب خلق جمهوری خواه ترکیه بود و به مدت پانزده سال و به صورت مادام العمر ریاست جمهوری ترکیه را برعهده داشت.

در دوران اقتدار آتاترک و امین و پشتیبان او عصمت اینونو که از آن به عنوان دوران تک حزبی یاد می‌شود، سیمایی از اقتدار سیاسی ملی گرایانه به نمایش گذاشته شد که ابایی از نژادپرستی و ترویج پان‌ترکیسم و به انزوا راندن اسلام و قومیت‌ها نداشت.[۳] بعد از یک دوران تک‌حزبی در سال ۱۳۲۹ (۱۹۵۰) حزب دمکرات از گروه سیاسی مخالف قدرت را بدست گرفت و به تعداد احزاب اضافه شد، ولی آزادی سیاسی با دوره‌هایی از کودتاهای نظامیان در سال‌های ۱۳۳۹، ۱۳۵۰ و ۱۳۵۹ شکسته شد. در سال ۱۳۵۳ ترکیه با دخالت نظامی خود علیه کودتای یونانیان در قبرس مانع از الحاق قبرس به یونان شد. در سال ۱۳۷۵ باز نیروهای نظامی دولتی را که با برنامه‌های اسلامی روی کار آمده بود، ساقط کرد. از سال ۱۳۶۳ (۱۹۸۴) تاکنون حزب کارگران کردستان و حکومت ترکیه درگیری‌های نظامی بسیاری داشته‌اند که باعث مرگ بیش از ۴۵ هزار تن گردیده‌است. ترکیه در سال ۱۳۲۵ به عضویت سازمان ملل درآمد و در سال ۱۳۳۱ به ناتو پیوست. ترکیه عضو جنبی جامعه اروپا است و اکنون با اجرای اصلاحاتی سعی در تحکیم و تقویت مردمسالاری و اقتصاد خود دارد تا بتواند مذاکرات برای عضویت در اتحادیه اروپا را آغاز نماید.

مردم و زبان :

زبان بیشتر مردم در ترکیه ترکی است ولی در کنار آن زبانهای کردی، زازاها، ترکی آذربایجانی در میان گروه‌های قومی استفاده می‌شود. گروه‌های قومی کوچک‌تری چون لازها، ارمنی‌ها، عرب‌ها، گرجی‌ها و چرکس‌ها به تنوّع زبانی و فرهنگی این کشور افزوده‌اند.

کردهای ترکیه بیشتر در جنوب شرقی و شرق کشور زندگی می‌کنند. زبان رسمی این کشور ترکی است. گروه‌های قومی کوچک‌تر در ترکیه عبارت‌اند از آذربایجانی‌ها (شمال شرق)، لازها (شمال)، عرب‌ها (جنوب) و ارمنی‌ها (استانبول).

یک مطالعه ژنتیکی در سال ۲۰۰۱ از طریق بررسی هاپلوگروپ‌های دی‌ان‌ای در ترکیه نشان داده که ترک‌ها و کردها در کنار ارمنی‌ها، ایرانیان، یهودیان و لبنانی‌ها و دیگر گروه‌های ساکن سواحل مدیترانه (چه در شرق و چه در غرب) احتمالاً از یک نیای مشترک برخوردارند. در نتیجه اقوام امروزین ترک، کرد و ارمنی ممکن است از دل همین گروه‌ها درآمده باشند. مطالعه ژنتیکی دیگری هم در سال ۲۰۰۳ نشان داده که ترک‌های آناتولی با وجود خویشاوندی زبانی (در خانواده زبان‌های ترکی) و همسایگی تاریخی با مغول‌ها ارتباط ژنتیکی خاصی با آنان ندارند. به‌طوری‌که میزان اختلاف ژنتیکی ترک‌ها و آلمانی‌ها با سه گروه اصلی مغول به یک اندازه بوده‌است.[۴][۵][۶]

در مطالعه دیگری در سال ۲۰۰۳ بر روی ۵۲۳ کروموزوم ایگرگ (که تنها نسب پدری را نشان می‌دهد) از اهالی ۹۰ شهر مختلف ترکیه ۵۴ هاپلوتایپ متفاوت شناسایی شده که اکثریت آن‌ها (۹۴٫۱٪) از هاپلوتایپ‌های رایج در اروپایی‌ها و مردمان همسایه خاورمیانه‌ای است. هاپلوتایپ‌های مرتبط با اهالی آسیای میانه با تنها ۳٫۴٪، هندی‌ها ۱٫۵٪ و آفریقایی‌ها ۱٪ در اقلیت هستند. تنوع قابل ملاحظه هاپلوتایپ‌ها در میان ترکان گواهی بر نقش مهم آناتولی هم به عنوان یک دریافت‌کننده و هم به عنوان یک منبع در جریان شارش ژنی بین مناطق مختلف است. برآوردهای متفاوتی در مورد سهم ژنتیکی مهاجرت ترک‌زبانان آسیای میانه به منطقه آناتولی صورت گرفته‌است. بر اساس یکی از مطالعات بر روی کروموزم ایگرگ این سهم حدود ۱۰درصد و بر اساس یکی دیگر بر روی میتوکندری دی‌ان‌ای و کروموزوم ایگرگ حدود ۳۰ درصد است. هرچند احتمالاً شارش ژنی بین آناتولی و آسیای میانه چندین بار در دوره‌های پیش از تاریخ صورت گرفته‌است اما نامعلوم بودن شمار این جمعیت‌ها و تعداد این دوره‌ها مشکل بزرگی برای تعیین سهم ژنتیکی مهاجرت ترکان اوغوز در سده ۱۱ میلادی به آناتولی است. بر اساس برخی از مطالعات تعیین میزان هاپلوگروپ‌های مخصوص آسیا مانند C-RPS4Y و O3-M۱۲۲ بهترین روش برای تعیین ابعاد این مهاجرت و سهم ژنی آن آن در جمعیت کنونی آناتولی است. این توالی‌های ژنتیکی در یکی از مطالعات تنها در ۱٫۵ درصد اهالی ترکیه دیده شده در حالی‌که در یکی از مطالعات بر روی ۱۳ قوم آسیای میانه ۱۸٪ و در مطالعه دیگری بر روی ۴۹ قوم آسیای میانه ۳۳٪ شیوع داشته‌اند. به نظر می‌رسد افزایش قابل ملاحظه جمعیت آناتولی در عصر برنز که جمعیت آن را در دوران امپراتوری روم به ۱۲ میلیون نفر رسانده بود موجب کاهش تأثیر مهاجرت سلجوقیان و دیگر ترک‌زبانان آسیای میانه شده باشد.[۷]

بخشی از ترک‌تباران ترکیه از اقوام ترکان سلجوقی غز هستند؛ ترکان سلجوقی به رهبری طغرل بیگ پس از شکست غزنویان در سال ۴۲۹ هجری قمری شهر نیشابور را پایتخت خود قرار دادند، در سال ۴۳۳ شهر ری را مرکز حکومت خود کردند، سپس اصفهان را مقر اصلی حاکمیت خود قرار داده همدان را نیز پایتخت تابستانی خود کردند. سلجوقیان سپس به رهبری آلپ‌ارسلان در جنگ ملازگرد با رومانوس چهارم امپراتور بیزانس، آناتولی را به تصرف خود درآوردند و سرزمین آسیای صغیر تا قونیه جز امپراتوری سلجوقی گردید. ترکان سلجوقی که از آسیای میانه به فلات ایران وارد شده و شهرهای ایران را فتح کرده در شهر ری حاکمیت خود را تثبیت کرده بودند در این مکان‌ها و در آذربایجان ساکن شدند و با فراهم آوردن لشکریان زیاد از آذربایجان، آناتولی را فتح و در این منطقه مستقر شده پس از غلبه بر امپراتوری بیزانس (روم شرقی)، این منطقه را بر امپراتوری خود افزودند و از زمان حاکمیت فرزندان عثمان (نام یکی از حاکمان ترک آناتولی) امپراتوری عثمانی را در آنجا بنا نهادند.

فرهنگ

دین

نخستین قانون اساسی جمهوری ترکیه[۹] که در سال ۱۹۲۴ میلادی تهیه شده‌است دین رسمی ترکیه را اسلام تعیین نموده‌است. لیکن در اصلاحات قانون اساسی سال ۱۹۲۸ این ماده قانونی حذف و با تأکید بر جدایی دین از سیاست، ترکیه کشوری با دولت و حکومت سکولار (جدایی دین از سیاست) معرفی گردیده‌است. بنابر آخرین آمار موجود در ترکیه حدود ۹۸ درصد جمعیت این کشور را مسلمانان و ۲ درصد را مسیحیان و کلیمیان و پیروان دیگر ادیان تشکیل می‌دهند. (البته مطابق کتاب اطلس جامع گیتاشناسی، %۹۲/۵مسلمان (عمدتاً سنی)، ۰/۲٪بی‌دین و بقیه ۰/۵٪ هستند)[۱۰] مسلمانان ترکیه بیشتر پیرو مذهب تسنن می‌باشند که از میان آن‌ها حنفی‌ها بزرگترین گروه به‌شمار می‌آیند که عمدتاً در مرکز و غرب ترکیه ساکن هستند. شافعی‌ها با جمعیتی کمتر در مناطق شرقی ترکیه مستقرند و اکثراً کرد هستند. شمار پیروان مذاهب دیگر بسیار کم می‌باشد. روی هم رفته پیروان ادیان در ترکیه به دو قسمت اصلی تقسیم می‌شوند:

الف) پیروان دین اسلام، که خود به چند مذهب تقسیم می‌شود و اهم آن‌ها عبارتند از:

۱- حنفی‌ها: جمعیت قابل ملاحظه‌ای از اهل سنت ترکیه را تشکیل می‌دهند.

۲- شافعی‌ها: شاخه‌ای از اهل سنت است که پیروان آن را بیشتر کردها تشکیل می‌دهند.

۳- پیروان سایر فرق اهل سنت.

۴- علویان که خود به چهار دسته تقسیم می‌شود و بنابر آمار رسمی دولت ترکیه حدود ۱۲ میلیون نفر پیرو دارد.

ب) پیروان ادیان دیگر به‌جز اسلام، که در کل ۲ درصد از جمعیت ترکیه را تشکیل می‌دهند.

حجاب

حجاب اسلامی در ترکیه دچار دگرگونی‌هایی شده‌است. بر اساس قوانین ترکیه، کارمندان زن در ادارات دولتی اجازهٔ استفاده از روسری و سایر پوشش‌های مشابه را ندارند؛ همچنین بر اساس بخشنامه‌ای تحت عنوان «نحوه پوشش در مراکز آموزش عالی ترکیه» که در سال ۱۹۹۷ میلادی صادر شده، دانشجویان دختر دانشگاه‌های دولتی اجازهٔ استفاده از حجاب در دانشگاه‌ها را ندارند و در سال ۲۰۰۶ این قانون برای دانشگاه‌های غیردولتی نیز لازم‌الاجرا شد.[۱۱]

اکنون در این کشور حجاب «اختیاری» شده‌است و با این وجود همچنان حجاب توسط بسیاری از بانوان این کشور رعایت می‌شود.[۱۲]

اقتصاد :

اقتصاد ترکیه ترکیبی از صنایع بومی و نوین است که روز به روز بر دامنه‌اش افزوده می‌شود. تولیدات فراوان کشاورزی ترکیه در سال ۲۰۰۵ رتبه هفتم جهان را بدست آورد و در سال ۲۰۰۶ برای ۱۱٫۲٪ از مردم ترکیه اشتغال ایجاد کرد. بخش خصوصی اقتصاد ترکیه نیز قوی و به سرعت در حال رشد است و نقش مهمّی در بانکداری، حمل و نقل و ارتباطات دارد. در سال‌های اخیر اقتصاد ترکیه رشد خوبی داشته و رشد ۸٫۹٪ و ۷٫۴٪ را در سال‌های ۲۰۰۴ و ۲۰۰۵ به دست آورده‌است.

تاریخچهٔ پرچم :

طرح اصلی پرچم ترکیه مدرن عبارت است از ماه و ستاره سفید با زمینه سرخ رنگ. این طرح مربوط می‌شود به علائمی که امپراتوری‌های ترکمن سلجوقی و عثمانی به عنوان پرچم استفاده می‌کردند. جمهوری ترکیه این پرچم را به عنوان نشانه دولت نگاه داشت. از آن جا که سلاطین عثمانی در عین حال عنوان خلیفه مسلمین را داشتند، نزد اروپاییان طرح این پرچم به عنوان نماد اسلام شناخته شد.

اکنون شمار بسیاری از کشورهای اسلامی ماه و ستاره را به صور مختلف به پرچم خود افزوده‌اند. نشانه هلال احمر نیز از این تأثیر به کنار نبوده‌است. صلیب سرخ جهانی در ۱۲۴۱ توسط هنری دونانت بازرگان سوئیسی تأسیس شد و چون نشانه دولت سویس و علامت دین مسیح را بر آن نهادند، هلال احمر به عنوان برابر اسلامی-سنی (و شیر و خورشید سرخ به عنوان برابر شیعی) آن بعد از جنگ جهانی اوّل بر پا شد.

از جمله کشورهایی که نماد ماه و ستاره را روی پرچم کشورشان دارند، عبارت‌اند از: ازبکستان، الجزایر، پاکستان، ترکمنستان، تونس، جمهوری آذربایجان، سنگاپور، مالزی، موریتانی، لیبی و ترکیه.

منبع : ویکی پدیا

تایلند

درباره تایلند

تایلند با نام رسمی پادشاهی تایلند و نام سابق سیام، کشوری در شبه‌جزیره هندوچین واقع در جنوب شرقی آسیاست. این کشور از شمال با برمه و لائوس، از شرق با لائوس و کامبوج، از جنوب با مالزی و خلیج تایلند، و از غرب با برمه و دریای آندامان همسایه‌است. زبان رسمی کشور تایلندی، پایتخت و همچنین پرجمعیت‌ترین شهر آن بانکوک و مذهب حدود ۹۵ درصد مردم بودایی است. نام تایلند در زبان مردم محلی برگرفته از دو لغت Thi و Land می‌باشد که به معنای سرزمین حوری یا همان تایی است.

سیاست و دولت :

در پی کودتای پرایوث چان اوچا فرمانده ارتش علیه تاکسین شیناواترا نخست‌وزیر سابق این کشور، در سال ۱۳۹۳ حکومت نظامیان بار دیگر بر این کشور استوار شد. در ۱۳۹۵ (۲۰۱۶) همه‌پرسی قانون اساسی توسط نظامیان برگزار شد که رأی مثبت مردم به آن باعث شد تا اختیارات وسیعی به خونتا (حکومت نظامی تایلند) داده شود.

نظام سلطنتی :

تایلند از سال ۱۹۳۲ یک کشور مشروطه سلطنتی است که طبق قانون اساسی قدرت سیاسی در دست نخست‌وزیر و پارلمان کشور است. پادشاه رئیس حکومت است و «جایگاهی درخور احترام و عبادت» دارد.[۱]

در تایلند، مقام سلطنت از محبوبیت و حتی «قداست ویژه‌ای» در میان اکثریت مردم برخوردار است.[۲]

هم‌اکنون واجیرالونگکورن از دودمان چاکری پادشاه تایلند است.[۳] وی با درگذشت پدرش، بومیپول آدولیاده به سلطنت رسید. پادشاه سابق تایلند، علی‌رغم وقوع چندین کودتای نظامی دردوران سلطنتش، نقشی مهم در ثبات کشور داشت.[۱] پیش از بومیپول، برادرش آناندا ماهیدول پادشاه تایلند بود که در شرایط مرموزی در کاخ سلطنتی به قتل رسید.[۳]

تقسیمات کشوری :

    • )
  1. چیانگ مای
  2. چیانگ رای
  3. لامپانگ
  4. لامفون
  5. مای هونگ سون
  6. نان
  7. فایاو
  8. فرای
  9. اوتارادیت
    • جنوب
  1. چومفون
  2. کرابی
  3. ناخون سی ثاممارات
  4. ناراثیوات
  5. پاتانی
  6. فانگ نگا
  7. فاتالونگ
  8. پوکت
  9. رانونگ
  10. ساتون
  11. سونگخلا
  12. سورات ثانی
  13. ترانگ
  14. ||
    • مرکز (زرد)
  1. آنگ ثونگ
  2. آیوتثایا
  3. بانکوک
  4. چای نات
  5. کامفائنگ فت
  6. لوپبوری
  7. ناخون نایوک
  8. ناخون پاتوم
  9. نونتابوری
  10. فرا ناخون سی آیوتایا
  11. پراتچواب خیری خان
  12. ساموت پراکان
  13. ساموت ساخون
  14. ساموت سونقخرام
  15. سارابوری
  16. سینگ بوری
  17. سوپان بوری
  18. یوتای ثانی
  1. کامفائنگ فیت
  2. ناخون ساوان نان
  3. فتچابون
  4. فیچیت
  5. پیتسانولوک
  6. سوخوثای

منطقه شمال شرقی :

  1. أمنات چاروین
  2. بوری رام
  3. چایافوم
  4. کالاسین
  5. خون کاین
  6. لویی
  7. ماها ساراخام
  8. موکداهان
  9. ناخون فانوم
  10. ناخون راتچاسیما
  11. نونگ بوآ لامفو
  12. نونگ خای
  13. روی ات
  14. ساکون ناخون
  15. سی سا کت
  16. سورن
  17. وبون راتچاثانی
  18. ودون ثانی
  19. یاسوثون
    • شرق
  1. چاچوینگسسو
  2. چانتابوری
  3. چونبوری
  4. براچینبوری
  5. رایونگ
  6. سا کایو
  7. ترات
    • غرب
  1. کانچانابوری
  2. راتچابوری
  3. تاک

جغرافیا :

این کشور با مساحت حدود ۵۱۳ هزار کیلومتر حدود ۶۴ میلیون نفر را در خود جای داده‌است.

موقعیت جغرافیایی: جنوب شرق آسیا(۱۵ درجه شمالی و ۱۰۰ درجه شرقی – نیمکره شمالی)
مساحت: ۵۱۳٫۱۱۵ کیلومتر مربع
همسایگان: میانمار در غرب و شمال- لائوس در شمال و شمال شرق- کامبوج در جنوب شرق و مالزی در جنوب
مرزهای زمینی: ۴۸۶۴ کیلومتر
مرزهای دریایی: ۳۲۱۹ کیلومتر
آب و هوا: آب و هوای گرمسیری با سه فصل متمایز گرم و خشک، بارانی و خنک

فصل گرم و خشک از ماه مارس تا ماه می ادامه دارد در این فصل متوسط درجه حرارت ۳۴ درجه سلسیوس است و رطوبت هوا ۷۵٪ ست. فصل بارانی از ماه ژوئن تا ماه اکتبر ادامه دارد و متوسط درجه حرارت به ۲۹ درجه سلسیوس و میزان رطوبت به ۸۷٪ افزایش می‌یابد. فصل خنک از ماه نوامبر تا فوریه‌است. در این فصل درجه حرارت بین ۲۰ تا ۳۲ درجه سلسیوس در نوسان است.

منابع طبیعی: کائوچو، قلع، تنگستن، الوار چوبی، سرب، سنگ گچ، زغال سنگ، فلوراید، زمینهای کشاورزی

اقتصاد :

صادرات مهم: اتو مبیل – کولر – برنج و محصولات کشاورزی – پوشاک و محصولات نساجی – شیلات و غذاهای دریایی – ترانزیستور و قطعات کامپیوتر
واردات مهم: سوخت (نفت و گاز) – مواد خام
صنایع: اتو مبیل سازی – توریسم – نساجی و پوشاک- کشاورزی – نوشابه سازی – تنباکو- سیمان – صنایع سبک نظیر سنگهای قیمتی – تجهیزات الکترونیکی – قطعات کامپیوتر – مدارات مجتمع – دومین تولیدکننده تنگستن در جهان و سومین تولیدکننده قلع
محصولات کشاورزی: برنج – نشاسته کاساو یا مانیوک – کائوچو- نیشکر – ذرت – نارگیل – و سویا
واحد پول: بات (Baht) – هر دلار آمریکا تقریباً معادل ۳۰ بات است و هر بات معادل 500 تومان

شاخص‌های اقتصادی :

واحد پول: بات (= ۱۰۰ ساتانگ)
نرخ برابری بات با دلار: هر دلار برابر با ۳۵ (آذر ۱۳۹۵)
میزان تولیدات داخلی: ۷/ ۱۲۱میلیارد دلار(۲۰۰۲)
رشد تولید ناخالص داخلی: ۶/۴ درصد(۲۰۰۰)، ۸/۱درصد(۲۰۰۱)، ۹/۴درصد(۲۰۰۲)
نرخ تورم: ۵/۱ درصد (۲۰۰۰)، ۷/۱درصد (۲۰۰۱)، ۴/۱درصد(۲۰۰۲)
نرخ بیکاری:۹/۲ د رصد(۲۰۰۳)
نیروی کار: ۳۴ میلیون نفر
صادرات: ۶/۶۹ میلیارد دلار(۲۰۰۰)، ۱/۶۵ میلیارد دلار(۲۰۰۱)، ۸/۶۸میلیارد دلار(۲۰۰۲)، ۲/۸۰میلیارد دلار (۲۰۰۳)
واردات: ۱/۶۲ میلیارد دلار (۲۰۰۰)، ۷/۶۱ میلیار دلار(۲۰۰۱)، ۲/۶۴میلیارد دلار(۲۰۰۲) و ۷۵ میلیارد دلار (۲۰۰۳)
توازن تجاری:۵/۷میلیارد دلار(۲۰۰۰)، ۴/۳میلیارد دلار(۲۰۰۱)، ۶/۴ میلیارد دلار(۲۰۰۲) و ۲/۵میلیارد دلار (۲۰۰۳)
بدهی خارجی: ۱۳/۶۷ میلیارد دلار (۲۰۰۱)
سرمایه‌گذاری خارجی: ۵/۱ میلیارد دلار (۲۰۰۲)
مهم‌ترین کالاهای صادراتی: لوازم برقی و الکترونیک، منسوجات، اتومبیل، غذاهای کنسرو شده، مرغ، شکر، میگو، برنج، کائوچو، ذرت و سنگهای قیمتی
مهم‌ترین کالاهای وارداتی: غذا و حبوبات، لوازم خانگی، مواد شیمیایی، فولاد، ماشین آلات، سوخت و روغن
بزرگ‌ترین شرکای تجاری: ژاپن، ایالات متحده آمریکا، مالزی، سنگاپور، اتحادیه اروپا
بودجه:سال ۲۰۰۰ (۸۶۰۰۰۰ میلیون بات) کسری بودجه معادل ۱۲ میلیارد بات، سال ۲۰۰۱ (۹۱۰۰۰۰ هزار میلیون بات) کسری بودجه۱۰۵ میلیارد بات و سال ۲۰۰۲ بالغ بر ۱۰۲۳ میلیارد بات معادل ۲۵ میلیارد دلار است.
مهم‌ترین منابع درآمد ارزی: صادرات، گردشگری و سرمایه‌گذاری خارجی
درآمد حاصل از روسپیگری در تولید ناخالص ملی حساب می‌شود.

انرژی :

ذخایر اثبات شده نفت: ۶/۳۵۱ میلیون بشکه
تولیدات نفتی: ۱۷۸۰۰۰ بشکه در روز (۲۰۰۱)
تولید گاز طبیعی: ۸/۱۷ میلیارد متر مکعب(۲۰۰۰)
مصرف نفت: ۷۵۹ هزار بشکه در روز
واردات نفت خام: ۷۸۸ هزار بشکه در روز (عمدتاً از کشورهای خلیج فارس)
ذخایر اثبات شده گاز:۱۶۸/۱۲ تریلیون متر مکعب

وابستگی روزافزون تایلند به منابع انرژی وارداتی، اقتصاد این کشور را بیش از پیش در مقابل تغییرات و نوسان در عرضه و قیمت این مواد حساس و آسیب‌پذیر می‌کند و از این رو تلاش دولت تایلند برای حصول اطمینان از ادامه واردات انرژی به قیمت مناسب و بصورت مطمئن، در عین تأکید بر اجرای سیاستهایی برای صرفه جویی در مصرف این منابع دور از انتظار نیست.

مردم :

حدود ۷۵ درصد مردم قومیت تایی، حدود ۱۴ درصد چینی‌تبار، ۳ درصد مالایی و بقیه از اقوام کوچکتری چون مون‌ها، خمرها، و طوایف کوه‌نشین متعدد هستند.

زبان

زبان تایلندی یکی از قدیمی‌ترین زبان‌های شرق آسیاست و بیشتر مردم تایلند به این زبان صحبت می‌کنند هرچند گویش‌های قومی و منطقه‌ای بسیاری نیز در نقاط مختلف این کشور وجود دارند. تایلندی زبان رسمی این کشور است و الفبای مخصوص خود را دارد. زبان گفتاری و نوشتاری این کشور کاملاً برای کسانی که به این کشور سفر می‌کنند، غیرقابل فهم است. این زبان، تک سیلابی و با پنج لحن (آهنگ) مختلف است که هر لحنی، معنای یک سیلاب واحد را تغییر می‌دهد. ترکیب این لحن‌ها و سیستم نوشتاری پیچیده و نیز تلفظ‌های دشوار این زبان سبب شده که یادگیری این زبان برای خارجی‌ها سخت شود. با اینکه زبان انگلیسی در مدارس تایلند آموزش داده می‌شود، اما میزان تسلط به آن میان مردم این کشور چندان زیاد نیست. با این وجود در بیشتر هتل‌ها، رستوران‌ها و فروشگاه‌های این کشور، انگلیسی و برخی از زبان‌های اروپایی استفاده می‌شود و اسامی خیابان‌ها نیز به هر دو زبان انگلیسی و تایلندی هستند. هر چند یادگیری این زبان ساده نیست اما کسانی که به این کشور سفر می‌کنند، با یادگیری واژگان اندک می‌توانند تجربه دلپذیرتری داشته باشند به ویژه اینکه مردم این کشور انتظار ندارند خارجیان زبان آنها را بدانند و از این رو بسیار شگفت زده شده و به آنها می‌گویند که بسیار خوب صحبت می‌کنند. برای تبدیل نوشتاری زبان تایلندی به لاتین، هیچ روش استانداردی وجود ندارد و بنابراین ممکن است یک کلمه واحد تایلندی به چندین شکل لاتین نوشته شود به همین دلیل هم در کتاب‌های راهنما، واژه‌نامه‌ها و سایر متون، از روش‌های مختلفی استفاده می‌شود. استانداردترین روش موجود «سیستم نوشتاری پادشاهی تایلند» است که استفاده از آن رو به افزایش است و برای اسامی خیابان‌ها نیز همین شیوه به کار برده می‌شود. ترتیب جملات در این زبان به صورت فاعل، فعل، مفعول است که فاعل معمولاً در جمله حذف می‌شود. ضمایر نیز بنابر جنسیت افراد تغییر می‌کند. هم چنین افعال در زبان تایلندی صرف نمی‌شوند و هیچ شناسه‌ای ندارند. همچنین، دربارهٔ زبان تایلندی می‌توان به این مورد جالب اشاره کرد که پادشاه تایلند زبانی منحصر به خود دارد که در هیچ جای کشور به این زبان صحبت نمی‌شود و با پادشاه تنها به این زبان می‌توان سخن گفت

مذهب

در حدود ۹۵٪ مردم تایلند بودایی هستند. مسلمانان، با حدود ۴٪ جمعیت، بعد از بوداییان بزرگ‌ترین گروه مذهبی این کشور هستند. گفته می‌شود یک نفر ایرانی به نام شیخ احمد قمی مذهب شیعه را به تایلند آورد.[نیازمند منبع]

۹۵٪ جمعیت بودایی – ۴٪ مسلمان و یک درصد باقی‌مانده سایر ادیان و مذاهب در مناطق خاصی از تایلند، اکثریت جمعیت با مسلمان است که بزرگترین اقلیت مذهبی تایلند بوده و در اجتماعاتی مجزا از غیر مسلمانان زندگی می‌کنند. مسیحیان تایلند که اغلب کاتولیک هستند، کمتر از یک درصد جمعیت تایلند را تشکیل می‌دهند و در کنار آنها پیروان آیین سیک و هندو زندگی می‌کنند. در تایلند، ۹۴٫۶ درصد مردم بودایی، ۴٫۶ درصد مسلمان، ۰٫۷ درصد مسیحی و ۰٫۱ درصد باقی ادیان هستند. در تایلند برای پیروان تمامی ادیان، آزادی مذهبی وجود دارد.

آب و هوا

چون تایلند به دریا نزدیک است بیشتر مواقع دارای یک آب هوای معتدل می‌باشد کشور تایلند در موقعیت استراتژیکی جنوب شرقی آسیا قرار داشته و بسیار حاصلخیز می‌باشد. شمال کشور کوهستانی و دارای جنگلهای بسیاری است و نواحی مرکزی آن پوشیده از شالیزارهای سرسبز برنج است. قسمت غرب و شرق سرزمین دارای باغهای میوه، درختان کائوچو، جنگلهای همیشه سبز و ساحل شنی سفید است. علاوه بر آن دارای جزایر بسیاری است که هر کدام، گویی تصویری از بهشت را برای گردشگران به نمایش می‌گذارد. اما بهترین فصل تایلند از نظر کم بودن گرما و باران در تایلند، بین ماه‌های نوامبر تا فوریه و در فصل سرماست. دمای هوا تایلند در این فصل روزها ۲۸ درجه سانتیگراد و شب‌ها ۱۲ درجه سانتیگراد است و هوا کم‌ترین رطوبت را دارد. پس از آن فصل گرما آغاز می‌شود که آوریل گرمترین ماه آن است و جشن آب در تایلند نیز به همین دلیل در نیمه این ماه برگزار می‌شود. فصل گرم و خشک در تایلند

• از فوریه (دومین ماه سال ۱۳ بهمن تا ۱۱ اسفند) تا می(۱۲ اردیبهشت تا ۱۱ خرداد)، میانگین دمای ۳۴ درجه، رطوبت ۷۵ درصد

فصل بارانی و آفتابی در تایلند

از ژوئن(۱۲ خرداد تا۱۰تیر) تا اکتبر (۱۰ مهر تا ۱۰ آبان)، میانگین دمای ۲۹ درجه، رطوبت ۸۷ درصد

فصل سرد در تایلند

از نوامبر (۱۱ آبان تا ۱۰ آذر) تا فوریه دومین ماه سال ۱۳ بهمن تا ۱۱ اسفند)، میانگین دما تا زیر ۲۰درجه، کاهش رطوبت

فصل بارانی و آفتابی در تایلند

در بانکوک معمولاً باران زیادی در ماه‌های آگوست (۱۱ مرداد تا ۱۰ شهریور) و سپتامبر (۱۱ شهریور تا ۹ مهر) می‌بارد و در اکتبر (۱۰ مهر تا ۱۰ آبان) به بیشترین حد خود رسیده و سیلاب‌هایی نیز در شهر جاری می‌شوند.

بهداشت

به گزارش سازمان بهداشت جهانی، تایلند نخستین کشور آسیایی است که توانسته موارد انتقال ویروسِ اچ‌آی‌وی از مادر به نوزاد را ریشه‌کن کند.[۴]

امید زندگی: به‌طور متوسط ۷۱٫۲۴ سال
تعداد بیمارستانها: ۴۰۰۰ بیمارستان
تعداد تختهای بیمارستانی: ۱۴۵۰۰۰
نرخ شیوع ایدز: ۱٫۸ درصد (تخمین سال ۲۰۰۱)
نرخ با سوادی: ۹۶ درصد باسواد
متوسط سن ورود به مدرسه: ۷٫۲ سال
نرخ تولد: ۱۶٫۳۷ تولد در هر هزار نفر
نرخ مرگ و میر: ۶٫۸۶ در هر هزار نفر
نرخ مرگ نوزادان در بدو تولد: ۲۱٫۸۳ در هر هزار تولد نوزاد زنده
متوسط عمر: ۷۱ سال (۶۹ سال مردان و ۷۳ سال زنان)

فرهنگ :

کشور بودایی تایلند که قرن‌ها با نام سیام Siam شناخته می‌شد، شاهراه مذهب، فرهنگ و مهاجرت آسیای جنوب شرقی بوده‌است. تایلند کنونی به سال ۱۲۳۸ ایجاد شده و برخلاف کشورهای منطقه، هیچگاه مستعمره و تحت سلطه قدرت‌های اروپایی نبوده‌است. کلمه تای Thai به معنی آزادمرد است و تایلند یعنی سرزمین آزادی. قرن‌ها پیش، مردمی از جنوب چین به تدریج به سوخوتای (تایلند کنونی) مهاجرت کرده و به تدریج در مناطق حاصلخیز کناره رودی در جنوب چین ساکن شدند. در اوایل قرن ۱۴، تایلندی‌ها شهر کوچکی را در سوخوتای بنا کرده و در اواسط این قرن نیز آنجا را به پادشاهی مستقل تایلند تبدیل کردند که پیدایش زبان، فرهنگ و معماری این کشور هم متعلق به همین دوره‌است.
مکانهای تفریحی تایلند

مکانهای تفریحی بانکوک
مکانهای تفریحی ساموئی
مکانهای تفریحی پاتایا
مکانهای تفریحی پوکت

تایلند در یک نگاه :

این بخش باید با جعبهٔ اطلاعات ادغام شود.

کشور: تایلند
پایتخت: بانکوک
وسعت:۵۱۳٬۱۱۵ کیلومتر مربع
جمعیت: ۶۳٫۴۳۰٫۰۰۰ نفر
نرخ رشد جمعیت: ۰٫۹۵ درصد
تقسیمات قومی: ۸۰٪ تایی (نژاد تایلندی) – ۱۰٪ چینی – ۳٪ مالایی و ۷٪ سایر اقوام نظیر خمر، برمه‌ای و سایر اقوام
شهرهای بزرگ: بانکوک، ناخون راتچاسیما، ساموت پراکان، چیانگ مای، خن کائن، نونتابوری
همسایگان: میانمار، لائوس، کامبوج، مالزی
آب و هوا: گرم و مرطوب
محصولات کشاورزی: برنج، کائوچو، تاپیوکا (نوعی گیاه غذایی)، ذرت و نیشکر (تایلند با ۷ میلیون تن *صادرات اولین کشور صادرکننده برنج جهان است)
منابع طبیعی: چوب، قلع، تنگستن، سرب، آنتیمون، منگنز، آهن، گچ، سنگهای قیمتی، نفت و گاز،
مذهب: بودایی(۹۰ تا۹۵ ٪)، مسلمان (۴ تا ۹٪)، سایر ادیان ۱ درصد
زبان: تایی زبان رسمی کشور است. چینی، مالایی و انگلیسی دیگر زبانهای رایج هستند.
خطوط راه‌آهن: ۴۰۷۱ کیلومتر
بزرگراه‌ها: ۶۴۶۰۰ کیلومتر
کد تلفن بین‌المللی: +۶۶
اختلاف زمانی: +۷ ساعت (هفت ساعت جلوتر از زمان مبدأ گرینویچ)
ولتاژ برق: ۲۲۰ ولت – ۵۰_۶۰ هرتز

منبع : ویکی پدیا

سوئیس

درباره سوئیس

سوئیس (آلمانی: Schweiz، فرانسه: Suisse، ایتالیایی: Svizzera) با نام رسمی کنفدراسیون سوئیس (به لاتین: Confoederatio Helvetica)، کشوری است در اروپای غربی که از شمال با آلمان، از شرق با اتریش و لیختنشتاین، از جنوب با ایتالیا و از غرب با فرانسه همسایه است.

این کشور ۷٫۵ میلیون نفر جمعیت[۱] و مساحتی بالغ بر ۴۱٬۲۹۰ کیلومتر مربع دارد.[۲] سوئیس کشوری است به صورت جمهوری فدرال تککانتون و از ۲۶ ایالت تشکیل شده‌است که «کانتون» خوانده می‌شوند.

پایتخت سوئیس شهر برن است و قطب‌های اقتصادی این کشور دو شهر جهانی ژنو و زوریخ هستند. سوئیس یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان است و درآمد سرانه در این کشور با ۳۹٬۰۰۰ دلار برای هر نفر[۲] از بالاترین‌ها در جهان است.

سوئیس کشوری چندزبانه است و در آن چهار زبان آلمانی، فرانسوی، ایتالیایی و رومانش به رسمیت شناخته می‌شوند.

سوئیس دارای سابقهٔ طولانی بی‌طرفی در مناسبات جهانی است، به‌طوری‌که این کشور از سال ۱۸۱۵ تاکنون وارد هیچ جنگی نشده‌است.[۳] این کشور مقر بسیاری از سازمان‌های بین‌المللی چون صلیب سرخ و سازمان تجارت جهانی است. یکی از دو دفتر اروپایی سازمان ملل نیز در این کشور و در شهر ژنو قرار دارد.

تأسیس کشور سوئیس در تاریخ ۱ اوت ۱۲۹۱ ذکر می‌شود و این روز در سوئیس تعطیل ملی است.

تاریخ :

سلت‌ها اولین ساکنان سوئیس بودند. تیره‌ای از این قوم که هلوتیا (Helvetia) نام دارند پیش از تسلط رومیان بر سوئیس، در کوهستان‌های ژورا و آلپ ساکن شدند و آنجا را هلوتیا نامیدند. هلوتیا در سال ۵۸ پیش از میلاد به تصرف ژولیوس سزار امپراتور روم درآمد. در قرن پنجم میلادی ژرمن‌ها به این سرزمین وارد و در ساحل غربی رود آر ساکن شدند. ژرمن‌ها و اقوام بورگون (Burgun) و فرانک جامعه‌ای مستقل تشکیل دادند. آن‌ها در سال ۶۳۹ میلادی دولتی را بنیان گذاشتند که بعدها فرانسه نامیده شد. در سدهٔ نهم بین سوابیا (Swabia) و بورگوندی‌ها (Burgundians) تقسیم و در سال ۱۰۳۳ تحت نظارت امپراتوری مقدس روم وحدت پیدا کردند. حکومت منطقه در قرن سیزدهم بین کنت‌ها و خاندان هابسبورگ) و حکمرانان محلی تقسیم شد. در سال ۱۲۹۱ سه منطقهٔ آوری (Uri) و شویتس (Schwyz) و اونتروالدن (Unterwalden) اتحادیه‌ای تشکیل دادند که اساس کنفدراسیون سوئیس قرار گرفت.

سیاست :

قانون اساسی سوئیس در ۲۹ مه ۱۸۷۴ تصویب شد و پس از آن اصلاحات زیادی در آن صورت گرفته‌است. نظام سیاسی سوئیس مرکب از دموکراسی مستقیم و غیرمستقیم بر مبنای حق حاکمیت مردم و جدایی از قدرت‌ها است. در انتخابات فدرال همهٔ شهروندان بالای ۱۸ سال واجد شرایط رای دادن هستند. مردم سوئیس با فرهنگ سیاسی غنی و پیشرفته و به پشتوانهٔ قانون اساسی و تجربیات گرانبهای تاریخی این کشور، در فرایندهای قانون‌گذاری و اجرایی، به شیوه‌ای بدیع و فعال مشارکت دارند. بدین‌گونه که برای تصویب شدن یا نشدن قانون‌های خاص، در کشور همه‌پرسی صورت می‌گیرد. بنابر قانون اساسی اگر دادخواستی حداکثر آرا را کسب کند تصویب خواهد شد. دولت این کشور تنها در سال ۲۰۱۶، ۱۳ بار همه‌پرسی برگزار کرد.

حق رای زنان

در بیشتر کشورهای غربی بعد از جنگ جهانی اول بود که زنان توانستند حق رأی داشته باشند. سوئیس جزو آخرین کشورهای غربی بود که به زنان حق رای داد. تقاضا برای رفع محرومیت سیاسی از زنان در سوئیس از سال ۱۸۸۴ مطرح شده بود. با این وجود تا سال ۱۹۷۱ زن‌ها حق شرکت در انتخابات را نداشتند.

احزاب مهم کشور

حزب سوسیال دموکرات
حزب رادیکال دموکرات
حزب مردمی دموکراتیک مسیحی (مخالف با تمرکز قدرت)
حزب مردمی سوئیس (معتقد بر انزواطلبی و ملت محوری)
حزب سبز
حزب لیبرال
حزب مردمی انجیلی پروتستان
اتحاد دموکراتیک فدرال
حزب کارگر سوئیس

ارتش سوئیس :

ارتش سوئیس شامل نیروی زمینی و نیروی هوایی است. تنها در حدود ۵ درصد از این ارتش حرفه‌ای است و بقیه متشکل از سربازان وظیفه است. سن خدمت وظیفه عمومی در سوئیس بین ۲۰ تا ۳۴ سال است که در شرایط ویژه به ۵۰ سال می‌رسد. خدمت وظیفه عمومی در سوئیس برای مردان اجباری است، هرچند زنان هم می‌توانند داوطلبانه عضو ارتش شوند.[۴]
سوئیس به خاطر اینکه کشوری است که به دریا راه ندارد، فاقد نیروی دریایی است. اما در کرانهٔ دریاچه‌های مرزی‌اش دارای گارد ساحلی است.

تقسیمات کشوری :

سوئیس ۲۶ ایالت (کانتون) دارد:

ردیف نام ایالت (کانتون) شهر بزرگ ایالت
۱ آپینزیل آپنزل آوسررودن هیریساو
۲ آپینزیل انرودن آپینزیل
۳ آرگاو آراو
۴ اوبوالدن سارنن
۵ بازل بازل
۶ بازل لاندشافت لیستال
۷ برن برن
۸ تورگو فرونفیلد
۹ تیچینو بیلینزونا
۱۰ زوریخ زوریخ
۱۱ زوگ زوگ
۱۲ ژنو ژنو
۱۳ سن گالن سن گالن
۱۴ سولوتورن سولوتورن
۱۵ شفوزان شافهاوزن
۱۶ شوئیز شویدز
۱۷ فریبورگ فریبورگ
۱۸ گروبوندان خور
۱۹ گلاروس گلارول
۲۰ لوسرن لوسرن
۲۱ ندوالدن اشتانز
۲۲ نوشتل نوشتل
۲۳ وُو لوزان
۲۴ وَله سیوون
۲۵ ژورا دیلیموند
۲۶ اوری آلت دورف

جغرافیا :

سوئیس با مساحت ۴۱٬۲۸۵ کیلومتر مربع کشور نسبتاً کوچکی است و با جمعیت ۷٫۵ میلیونی دارای تراکم جمعیت متوسطی به اندازه ۱۸۲ نفر در هر کیلومتر مربع است. این تراکم در مناطق جنوبی سوئیس که کوهستانی است کمتر از میانگین است، درحالی که قسمت‌های شمالی پرتراکم ترند.

سوئیس به‌طور کلی به سه منطقه جغرافیایی تقسیم می‌شود: کوه‌های آلپ سوئیس، ناحیه میتلاند[۵] یا فلات سوئیس و کوه‌های ژورا در ناحیه شمال‌غربی و حوالی مرز فرانسه.

اقتصاد :

سوئیس یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان است. سوئیس عضو اتحادیه اروپا نیست ولی عضو انجمن تجارت آزاد اروپا (EFTA) است. در سال ۱۹۹۹ میلادی سوئیس با اتحادیه اروپا قرارداد بست و عضو EFTA گردید. به موجب این قرارداد، داد و ستد بین کشورهای عضو اتحادیه با سوئیس آسان‌تر گشت. بانکداری در سوئیس یکی از مهم‌ترین بخش‌های این کشور محسوب می‌شود. شرکت‌های بیمه نیز سهم زیادی در اقتصاد سوئیس دارند. دیگر بخش مهم اقتصادی صنعت توریسم است. ژنو و زوریخ جزو شهرهای گردشگرپذیرند. همچنین کوهستان‌های این کشور میزبان گردشگرانی هستند که برای ورزش‌های برفی به این کشور سفر می‌کنند.

مردم :

جمعیت کشور سوئیس بالغ بر هفت و نیم میلیون نفر است. ۶۴٪ از این جمعیت زبان آلمانی زبان اول شان محسوب می‌گردد که این زبان در قسمت‌های شمالی و مرکزی زبان اول است. ۱۹٪ زبان فرانسوی زبان اول شان است که اکثراً در غرب این کشور زندگی می‌کنند. ۸٪ به زبان ایتالیایی سخن می‌گویند که غالباً در جنوب سوئیس ساکن هستند و تنها حدود یک درصد از آن‌ها به زبان رومانش صحبت می‌کنند که در قسمت جنوب شرقی این کشور هستند.[۶]

در حدود ۲۲٪ جمعیت سوئیس را مهاجران تشکیل می‌دهند.[۷] اکثراً مهاجران به خاطر شغل راهی این کشور می‌شوند.
دین اکثر مردم این کشور مسیحیت است. ۴۳٪ از آنان کاتولیک ۳۵٪ آن‌ها پروتستان و ۲٪ آن‌ها ارتودوکس هستند. دین ۴٪ مردم نیز اسلام است. بقیه نیز پیرو دین‌های دیگر یا بدون دین هستند.
سوئیس را با شکلات، پنیر، سیستم بانکداری، ساعت‌سازی و کوهستان‌هایش می‌شناسند.

فرهنگ :

در گذشته فرهنگ سوئیس تحت تأثیر همسایگانش بوده‌است. اما در سال‌های اخیر باوجوه تمایز در آن رشد یافته‌است. به‌طور کلی سوئیس را از مراکز فرهنگی اروپا نمی‌دانند. خانواده‌ها در سوئیس عموماً کوچک اند و والدین اغلب یک یا دو فرزند دارند. حریم خانواده در این کشور بسیار مهم است. بیشتر مردم سوئیس هنگام احوال پرسی باهم دست می‌دهند و آداب سنتی را رعایت می‌کنند. کشور سوئیس به خاطر ماهیت بشردوستانه‌اش شناخته شده‌است.

غذا

آشپزی سوئیس دارای چند چهره است. در حالی که ظرف‌های فوندو (ظرفی برای درست کردن پنیر و روغن) از روستی (غذایی عمدتاً از سیب زمینی و پنیر) و مانند دیگر غذاهای سوئیسی در کل کشور مصرف می‌شود، اما هر منطقه توسعه یافته برای خود نسبت به اقلیم و زبان آن منطقه خوراکی متفاوت دارد. طبخ سنتی سوئیس بسیار شبیه خوراک و موادی است که در دیگر کشورهای اروپایی نیز موجود است، همچنین محصولات لبنی ممتاز مثل پنیر گرویره و امنتال که در دره‌هایی به همین نام ساخته می‌شوند در گروه خوراک سوئیسی قرار دارند. شکلات‌سازی در سوئیس از قرن ۱۸ میلادی شروع شد، اما در اواخر قرن ۱۹ به شهرت جهانی رسید که دلیل آن دستیابی به صنعت و اختراعاتی در زمینه معتدل‌سازی و شکل‌دهی شکلات بود که منجر به بالا رفتن کیفیت آن شد. همچنین ابتکار ساخت شکلات شیری توسط دانیال پیتر از این اقدامات بود.

ادبیات

ادبیات در سوئیس متأثر از زبان‌های این کشور است. رمان هایدی اثر یوهانا اشپیری شناخته شده‌ترین اثر ادبی سوئیس است.[۸] کتاب نسبتاً مشهور دیگری که می‌توان نام برد رمان خانواده سوئیسی رابینسون اثر یوهان ویس است که به تقلید از رمان رابینسون کروزوئه نوشته شده‌است.

مذهب :

اکثر مردم سوئیس مسیحی هستند و اسلام دومین دین در این کشور است. ادیان دیگر در حدود ۴٫۳٪ در بین مردم این کشور طرفدار دارند و در حدود ۱۱٫۱٪ مردم سوئیس دارای هیچ دینی نیستند.[۲]

مسیحیت

اکثریت مردم سوئیس پیرو آیین مسیحی هستند. در بین انواع شاخه‌های مسیحیت کاتولیک بیشترین طرفدار را با حدود ۴۱٫۸٪ در بین مردم این کشور دارد. بعد از کاتولیک، پروتستان با حدود ۳۵٫۳٪ و ارتودوکس با ۱٫۸٪ قرار دارند. سایر شاخه‌های مسیحیت هم ۰٫۴ مردم سوئیس را تشکیل می‌دهند.[۲]

اسلام

با دربرگرفتن ۴٫۳٪ جمعیت سوئیس[۹]؛ پس از مسیحیت اسلام دومین دین غالب کشور سوییس به‌شمار می‌رود. مسلمانان در تمامی شهرهای سوییس پراکنده‌اند. مراکز مراسم مذهبی مسلمانان به حدود ۹۰ مرکز می‌رسد.

آموزش :

دانشگاه

کشور سوئیس دارای ۲۰ دانشگاه معتبر می‌باشد.[۱۰] از مهم‌ترین دانشگاه‌های این کشور می‌توان به دانشگاه زوریخ اشاره کرد.

منبع : ویکی پدیا

سوئد

درباره سوئد

پادشاهی سوئد (‎گوش دهیدi‎/ˈswiːdən/‎ SWEE-dən; سوئدی: Sverige [ˈsværjɛ] دربارهٔ این پرونده listen راهنما·اطلاعات)، کشوری است در شمال اروپا در شبه‌جزیره اسکاندیناوی. از غرب با کشور نروژ، از شمال شرق با کشور فنلاند، از شرق با خلیج بوتنی، از جنوب شرقی با دریای بالتیک و از جنوب غربی با کشور دانمارک همسایه‌است. نام این کشور در فارسی از نام آن در زبان فرانسوی (Suède) گرفته شده‌است. پایتخت و بزرگ‌ترین شهر این کشور استکهلم است.

سوئد با مساحت ۴۴۹٬۹۶۴ کیلومتر مربع، کمابیش اندازهٔ عراق و چهارمین کشور بزرگ اروپا (پنجمین کشور بزرگ اروپا با احتساب بخش اروپایی روسیه از نظر مساحت می‌باشد. جمعیت سوئد بیش از ۱۰ میلیون نفر است.[۲] که تقریباً ۷٫۹ میلیون نفر آن را سوئدی‌ها تشکیل می‌دهند. این کشور با تعداد ۲۱ نفر در هر کیلومتر مربع تراکم جمعیت پایینی دارد و بیشتر این جمعیت نیز در جنوب سوئد مستقر هستند. همچنین بیش از ۸۵٪ مردم سوئد در ناحیه شهری زندگی می‌کنند.

حکومت کشور سوئد پادشاهی مشروطه است و دولت به شکل پارلمانی اداره می‌گردد. پادشاه در این کشور مقامی تشریفاتی است و کشور را نخست‌وزیر اداره می‌کند. پس از پایان جنگ سرد، سوئد در تاریخ ۱ ژوئن ۱۹۹۵ به کشورهای عضو ناتو پیوست اما بعدها همانند کاری که در قبال منطقه یورو کردند، با یک رفراندوم از ناتو خارج شدند. سوئد همچنین عضو سازمان ملل متحد، شورای اروپا، سازمان تجارت جهانی، سازمان همکاری و توسعه اقتصادی، شورای نوردیک و مدل نوردیک می‌باشد. سوئد هشتمین سرانهٔ تولید ناخالص داخلی را در جهان دارا می‌باشد و جایگاه خوبی در جنبه‌های مختلف ملی مانند کیفیت زندگی، آزادی شهروندی، بهداشت، آموزش، اختلاف طبقاتی، رفاه و توسعه انسانی دارد.[۳][۴][۵][۶][۷]

مردم :

مردم سوئد همراه با مردمان نروژ، ایسلند و دانمارک از شاخه ژرمنی اقوام هندواروپایی بوده و تبارشان به وایکینگ‌ها می‌رسد. کیفیت زندگی شهروندان سوئدی بالا و نرخ بیکاری در آن کشور پایین است و اقتصاد آن بر پایه مشارکت مردم در سرمایه‌گذاری‌ها استوار است.[۸]

تاریخ سوئد :

تاریخ این کشور مانند اکثر کشورهای باستانی آغازی آمیخته با افسانه‌ها و اسطوره‌ها دارد، دوره هائی که پادشاهان و حکمرانان قهرمانان افسانه‌ای به‌شمار می‌آمدند. حدود دو هزار سال قبل، یخهای متراکم شبه جزیره اسکاندیناوی شروع به ذوب و به تدریج از شمال به جنوب عقب نشستند. در آن زمان مردمی در شمال آلمان امروزی و جنوب اسکاندیناوی زندگی می‌کردند که اصل و منشأ آن‌ها مشخص نیست، آنان به دنبال یخ‌ها به راه افتادند و ناگهان سرزمینی پوشیده از جنگل‌های انبوه و مملو از دریاچه‌ها، برکه‌ها و آبگیرها یافتند. قدیمی‌ترین نوشته‌ها حکایت از قومی نیرومند به نام آسورها در این سرزمین می‌نماید، این قوم به دارا و فقیر تقسیم شده بودند و روسا و سرکردگان آن به ثروت خود اتکا داشتند. اسورها از شاه یگانه‌ای به سیستم شاه – کاهنی پیروی می‌کردند و به پادشاه به چشم یک روحانی بزرگ نگاه می‌کردند و قدرتشان به ویژه به سازمان نیروی دریائی آن‌ها بستگی داشت.

وایکینگ‌ها

یک یورش بزرگ و سخت و ویرانگر از سوی این اقوام شمالی، اسکاندیناوی و اروپا را فرا گرفت. شمالی‌ها که وایکینگ نامیده می‌شدند کشورهای اروپائی و شهرها را مورد تاخت و تاز خود قرار دادند، هر جا را که توانستند غارت کردند، در آنجا که توانستند به داد و ستد و تجارت پرداخته و گاه در آنجا ساکن گردیدند. ابن قبائل شمالی که بعدها نرمن نامیده شدند تا حدود مدیترانه پیش رفتند و با کشتی‌های خود در داخل رودهای بزرگ حرکت نموده و به هر کجا که وارد شدند آن را ویران کرده و ساکنان آن نقاط را قتل‌عام و اموال آنان را غارت نمودند. این راهزنان و آدمکشان، ناحیه شمال غربی فرانسه را که امروز نرماندی نامیده می‌شود را متصرف شدند، هم‌چنین جنوب ایتالیا و سیسیل را به تصرف خود درآورده و به تدریج در این نقاط مستقر و ساکن شدند و به صورت مالکان و اشراف بزرگ درآمدند. کلمه وایکینگ که از ریشه ویکن به معنای خلیج گرفته شده به مردمی اطلاق می‌شده که در اطراف آبگیرهای اسلو زندگی می‌نموده‌اند، علت تجاوزها و یورش‌های وایکینگ‌ها را عده‌ای به خاطر ازدیاد جمعیت و عدم کفایت محصولات کشاورزی دانسته وگروهی معتقدند که رفاه و ثروت زیاد و ماجراجویی‌های آن قوم علت آن بوده‌است. حملات وایکینگ‌ها منجر به چندین بار فتح انگلستان و بخش هائی از فرانسه شد و تجاوزات آنان تا قسطنطنیه و حتی دریای خزر و مرزهای ایران نیز توسعه یافت.

پس از وایکینگ‌ها، تاریخ سوئد را می‌توان به دورانهای زیر تقسیم کرد:

وایکینگ‌ها ۱۰۵۰ – ۸۰۰ میلادی
پیش از سده‌های میانه ۱۲۵۰–۱۰۰۰ میلادی
سده‌های ۱۳۸۹–۱۲۵۰ میلادی
عصر یکپارچگی ۱۵۲۰–۱۳۸۹ میلادی
عصر واسا ۱۶۱۱–۱۵۲۰ میلادی
عصر ابرقدرت‌ها ۱۷۱۸–۱۶۱۱ میلادی
عصر آزادی ۱۷۷۲–۱۷۱۸ میلادی
عصر گوستاو ۱۸۰۹–۱۷۷۲ میلادی
عصر آخرین بازسازی ۱۸۶۶–۱۸۰۹ میلادی
عصر گسترش صنعتی ۱۹۱۸–۱۸۶۶ میلادی
عصر دموکراسی ۱۹۳۹–۱۹۱۸ میلادی
و جنگ جهانی دوم به بعد

قرن دهم میلادی

در حدود سالهای ۱۰۰۰ میلادی سوئد سازمانی کاملاً ساده داشت، سازمانی که از مدت‌ها قبل آن را حفظ کرده بود، کشور در وجود شاه تشخص می‌یافت، اما در عین حال پادشاه بر اساس آداب و سنن و برخی قوانین و مقررات سلطنت می‌نمود و موظف به رعایت آن‌ها بود. سرزمین سوئد از ایالت‌های گوناگونی تشکیل می‌شد که این ایالت‌ها با هم پیوندهایی داشتند، در امور داخلی این ایالات خودمختار بودند. در سطح کشوری مجمع همگانی بنام تینگس (Tings) وجود داشت که موارد خاصی مانند جنگ و صلح وظیفه اصلی آن بوده و تعیین انواع مالیات و میزان آن کار بعدی آن را تشکیل می‌داد، تصویب و اجرای قوانین و احکام قضائی و حقوقی نیز در وظایف تینگس قرار می‌گرفت. پادشاه علاوه بر مقام سلطنت مقامی روحانی نیز داشت، این مقام از طرف تینگس به پادشاه تفویض می‌شد، مقام روحانیت شاه تا زمان مسیحیت ادامه پیدا کرد ولی در قرون وسطی این نظام به هم ریخت و شاه قدرت کامل را به خود اختصاص داد.
در قرون وسطی، با ورود مسیحیت به سوئد مناقشات و درگیری‌های دامنه‌داری میان پیروان مسیحیت و طرفداران آئین‌های سنتی آغاز گردید، نمونه‌ای از نتیجه‌های این درگیری‌ها اخراج اینگه پادشاه وقت از مجمع تینگس توسط توده‌های خشمگین ملت بود، یکی از نزدیکان اینگه تعهد نمود که با انجام مراسم قربانی برای خدایان آن‌ها را به سر مهر آورد و با این تعهد به جانشینی اینکه برگزیده شد.

قرن دوازدهم

در اوائل قرن دوازدهم پادشاهی به نام اسورکر به سلطنت رسید، وی فردی مسیحی از فرقه گریگوریان بود، بر اساس دستورها این فرقه کلیسا قدرتی مافوق مردم و قوانین داشت، اسورکر در یک بامداد نوئل وقتی برای ادای نماز به کلیسا می‌رفت بوسیله یکی از خدمتکارانش به قتل رسید، پس از او اریک یدوارسون به سلطنت رسید وی دودمانی را بنیان گذاشت که به سلسله اریک معروف می‌باشند، سیمای تاریخی اریک با افسانه و مذهب درآمیخته، هر کار نیکی که انجام می‌گردید به او نسبت داده می‌شد، اریک در روز معراج مسیح توسط یک شاهزاده دانمارکی به قتل رسید و به لقب شهید معروف گردید.

در دوران سلطنت کنوت، پسر اریک، ارتباط ویژه‌ای میان دو کشور آلمان و سوئد برقرار گردید، این ارتباط با ورود عده‌ای از معدنچیان آلمانی که کنوت فعالیت آن‌ها را برای صنعتی کردن کشور لازم می‌دانست آغاز شد، این معدنچیان پیشروان صنعتی شدن کشور سوئد شدند.

بعد از کنوت یکی از مشاوران او به نام بیرجر یارل به سلطنت رسید، اولین اقدام بیرجر ایجاد وحدت سراسری کشور بود، وی پادشاهی بود قانون گذار، از قوانین این پادشاه می‌توان از قوانین مربوط به خانواده، قوانین مربوط به کلیسا، قوانین ارث (بر اساس یکی از مواد این قانون دختران یک دوم پسران می‌توانستند ارث ببرند) نام برد. برجر یارل بانی شهر استکهلم می‌باشد.

سیاست :

در زمان سلطنت گوستاو واسا در قرن ۱۶ اولین مجلس ملی سوئد متشکل از نمایندگانی از ۴ طبقه اشراف، روحانیون، طبقه متوسط و دهقانان گشایش یافت. طی قرون آتی، قوانین پیچیده تری برای ریکسدگ وضع گردیده و به تدریج تعداد دستگاه‌های اجرائی افزایشی یافت. قدرت مجلس ملی به‌طور عمده‌ای تغییر یافته و از زمانی به زمان دیگر نسبت به سلطنت از جایگاه بی‌نهایت سستی برخوردار بوده‌است. این درحالیست که در دورة آزادی طی قرن ۱۸، مجلس ملی جایگاه خود را بهبود بخشیده و نظام منسجمی پایه‌ریزی گردید. تا پیش از ۱۸۰۹ قدرت سلطنت و مجلس در یکدیگر ادغام بود، تا اینکه پس از سال ۱۸۰۹ دربار و سایر مراجع قدرت، استقلال یافتند. در سال ۱۸۶۵ مجلس دوگانه‌ای جایگزین مجلس قبلی گردید. تا سال ۱۹۱۷ نظام دوگانه‌ای برقرار بود، تا این که سازمانی با ۳۵۰ نماینده و کمیته‌های مختلفی در زمینه‌های گوناگون تأسیس گردید. در سال ۱۹۷۴ دولت سوئد به طراحی قانون اساسی جدیدی مبادرت نمود. پس از گذشت مدت زمان ۲۰ سال دوره نمایندگی به دورة چهار ساله تغییر یافت. کشور سوئد از نظام دموکراتیک انتخابی برخوردار می‌باشد به این معنا که کلیه احزاب سیاسی با بیش از ۴در صد آراء انتخابات عمومی از کرسی در مجلس برخوردار می‌گردند. شهروندان سوئدی اجازه حضور در انتخابات مجلس را دارند. درحال حاضر تعدادی حزب سیاسی در مجلس ملی سوئد فعالیت دارند. سال ۱۹۲۱ آغاز قطعی دموکراسی در سوئد محسوب می‌شود. سال ۱۹۱۹ پارلمان سوئد در مورد حق شرکت همگانی در انتخابات و آراء یکسان زنان و مردان تصمیم‌گیری کرد. دو سال بعد از این تصمیم اولین انتخابات پارلمان برگزار شد. در پی انتخابات سال ۱۹۲۱ پنج زن به پارلمان سوئد راه یافتند.[۹] انتخابات پارلمان سوئد چهارسال یکبار برگزار می‌شود.[۹] گشایش مجلس در هر پائیز وظیفه پادشاه سوئد است. در این هنگام سال پارلمانی آغاز می‌گردد. پادشاه شخص اول کشور سوئد است ولی این مقام در درجه نخست جنبه نمایندگی مملکت و تشریفاتی دارد.

احزاب سیاسی

در سوئد احزاب سیاسی کوچک و بزرگ بسیاری فعال هستند. شاخص‌ترین آن‌ها هشت حزب سیاسی زیر است:

حزب سوسیال دموکرات Socialdemokraterna
حزب میانه‌رو یا مدرات Moderaterna
حزب مرکزی یا سنترال پارتی Centralpartiet
حزب خلق – لیبرال‌ها یا فولک پارتی Folkpartiet
حزب دموکرات مسیحی Kristdemokraterna
حزب چپ Vänsterpartiet
حزب سبز Miljöpartiet
حزب دموکرات سوئد Sverigedemokraterna

جغرافیا :

سوئد در شمال اروپا واقع شده و دارای آب و هوای بسیار سردی است. این کشور از نظر طبیعی، از ۴ ناحیه تشکیل شده‌است. کوه‌های پوشیده از جنگل در منطقه نورلند در شمال، دریاچه دیستریکت در ناحیه مرکزی، زمین‌های مرتفع یونکوپینگ در جنوب و جلگه حاصلخیز اسکانیا در منتهی‌الیه بخش جنوبی کشور. تابستان‌ها کوتاه و گرم و زمستان‌های سرد و طولانی از ویژگی‌های آب و هوای این کشور است. میانگین بارش سالانه از ۲۰۰ سانتی‌متر در غرب و جنوب غربی، تا ۵۰ سانتی‌متر در شرق و جنوب شرقی متغیر است. بیش از نیمی از مساحت این کشور از جنگل پوشیده شده و طبعاً، صنایع چوب و ساخت ماشین آلات مرتبط با آن، معمول و متداول است. در قسمت‌های شمالی سوئد شش ماه از سال روز و شش ماه شب است که این به خاطر نزدیک بودن به قطب شمال است؛ ولی در قسمت‌های جنوبی می‌توان چهار فصل را دید.

تقسیمات کشوری :

استان‌های سوئد

کشور سوئد به ۲۵ استان (به سوئدی: Län) تقسیم می‌شود:
استان‌های سوئد

– بلکینگ
– بوهوسلن
– دالارنا
– دالس‌لند
– گوت‌لند
– گستریکلاند
– هاللاند
– هلسینگلاند
– هریدالن
– یمتلاند
– لاپلاند
– مدلپاد
– نوربوتن
– نرکه
– اسکونه
– اسمالند
– سودرمانلاند
– اوپلاند
– ورملاند
– وستمانلاند
– وستربوتن
– وسترگوت‌لند
– انگرمانلاند
– اولاند
– اوسترگوت‌لند

شهرهای بزرگ :

شهرهای پرجمعیت سوئد به ترتیب عبارت‌اند از:

شهرهای اصلی سوئد

رتبه شهر جمعیت شهر جمعیت شهر و حومه رتبه
۱
Stockholm vapen bra.svg

استکهلم

۸۱۸٬۶۰۳ ۱٬۲۵۲٬۰۲۰ ۱
۲
Göteborg vapen.svg

گوتنبورگ

۵۰۰٬۱۸۱ ۵۱۰٬۴۹۱ ۲
۳
Malmö vapen.svg

مالمو

۲۵۸٬۰۲۰ ۲۷۶٬۲۴۴ ۳
۴
Uppsala vapen.svg

اوپسالا

۱۲۸٬۴۰۹ ۱۹۰٬۳۱۱ ۴
۵
Västerås vapen.svg

وستروس

۱۰۷٬۰۰۵ ۱۳۲٬۹۲۰ ۵
۶
Örebro vapen.svg

اوربرو

۹۸٬۲۳۷ ۱۳۰٬۴۲۹ ۶
۷
Linköping vapen.svg

لینشوپینگ

۹۷٬۴۲۸ ۱۳۸٬۵۸۰ ۷
۸
Coat of arms of Helsingborg, Sweden.svg

هلسینگبورگ

۹۱٬۴۷۵ ۱۲۷٬۰۴۰ ۸
۹
Jönköping vapen.svg

یونشوپینگ

۸۴٬۴۲۳ ۱۲۲٬۱۹۴ ۹
۱۰
Norrköping vapen.svg

نوشوپینگ

۸۳٬۵۶۱ ۱۲۵٬۴۶۳ ۱۰
۱۱
Lund vapen.svg

لوند

۷۶٬۱۸۸ ۱۰۳٬۲۸۶ ۱۱
۱۲
Umeå vapen.svg

اومئو

۷۵٬۶۴۵ ۱۱۲٬۷۲۸ ۱۲
۱۳
Gävle vapen.svg

یوله

۶۸٬۷۰۰ ۹۲٬۰۸۱ ۱۳
۱۴
Borås municipal arms.svg

بوروس

۶۳٬۴۴۱ ۱۰۰٬۲۲۱ ۱۴
۱۵
Södertälje vapen.svg

سودتلیا

۶۰٬۲۷۹ ۸۱٬۷۹۱ ۱۵
۱۶
Eskilstuna vapen.svg

اسکیلستونا

۶۰٬۱۸۵ ۹۲٬۲۵۰ ۱۶
۱۷
Täby municipal arms.svg

تبه

۵۸٬۵۹۳ ۶۱٬۰۰۶ ۱۷
۱۸
Karlstad vapen.svg

کارلشته

۵۸٬۵۴۴ ۸۲٬۸۷۸ ۱۸
۱۹
Halmstad vapen.svg

هالمستاد

۵۵٬۶۸۸ ۸۸٬۹۵۸ ۱۹
۲۰
Växjö vapen.svg

وکشو

۵۵٬۶۰۰ ۷۹٬۳۰۱ ۲۰
رتبه شهر جمعیت شهر جمعیت شهر و حومه رتبه
آمار سال ۲۰۰۵ سوئد

اقتصاد :

در گذشته نه چندان دور، تا اواخر قرن هجدهم میلادی، سوئد یکی از فقیرترین کشورهای اروپا بود، اما بعدها دوران رشد اقتصادی سوئد آغاز شد. بعد جنگ جهانی دوم این رشد اقتصادی شتاب بیشتری به خود گرفت، درآمد خالص ملی کشور بالا رفت و شکوفائی رشد اقتصادی به وجود آمد. درآمد کشور سوئد مثل دیگر کشورهای نسبتاً کوچک صنعتی، وابسته به صادرات تولیدات صنعتی است که در حال حاضر از رشد بالائی در توازن بین صادرات و واردات برخوردار است.[۱۰] تولید ناخالص داخلی این کشور در سال ۲۰۰۶ میلادی ۱/۱۲۰۰ میلیارد دلار بود و رشدی ۵/۴ درصدی را نسبت به سال پیش از آن نشان می‌داد. نرخ بیکاری این کشور ۶/۵درصد است. آماری از جمعیت زیر خط فقر این کشور در دسترس نیست اما به نظر می‌رسد این آمار نباید چندان بالا باشد.[نیازمند منبع] تورم در این کشور ۴/۱درصد است. ۳۵ درصد از محصولات صادراتی این کشور را ماشین‌آلات تشکیل می‌دهد و بقیه شامل وسایل نقلیه موتوری، کاغذ و مشتقات آن، چوب، محصولات آهنی و فولادی و مواد شیمیایی است که به کشورهای آلمان (۸/۹درصد)، آمریکا (۳/۹ درصد)، انگلستان (۱/۷ درصد)، دانمارک(۹/۶ درصد)، فنلاند(۶ درصد)، فرانسه(۹/۴ درصد)، هلند(۷/۴ درصد) و بلژیک(۵/۴درصد) صادر می‌شود.[۸]

فرهنگ :

زبان

زبان سوئدی از خانوادهٔ زبان‌های هندواروپایی شاخهٔ ژرمنی است و به زبان‌های نروژی و دانمارکی نزدیکی دارد. این سه زبان بسیار به هم نزدیک بوده و اغلب گویشوران آن‌ها می‌توانند هر کدام به زبان خود با هم ارتباط زبانی برقرار کنند. زبان سوئدی، زبان رسمی کشور سوئد می‌باشد. در برخی نواحی شمالی کشور، به زبان فنلاندی نیز تکلم می‌گردد. تعداد ۴ زبان اقلیمی اعم از فنلاندی، تورندال، رومانی (زبان کولی‌ها) و ییدیش (زبان یهودیان) در کشور سوئد تکلم می‌گردد. شهروندان سوئدی تا حدود معینی در تعامل با دستگاه‌های دولتی از حق استفاده از این زبان‌ها برخوردار بوده و هم چنین درخصوص مراقبت‌های کودکان و بزرگسالان از حق استفاده از زبان‌های فنلاندی و سامی نیز برخوردار می‌باشند.[۱۰]

دین

مسیحیت پروتستان لوتری با عضویت ۶۶ درصد از جمعیت این کشور در کلیسای سوئد[۱۱] بزرگترین مذهب در سوئد است.[۱۲] مذاهب مسیحی دیگر موجود در سوئد شامل کاتولیک و ارتدکس شرقی می‌باشند. طبق سندی به نام «آزادی بین‌المللی دینی» از وزارت امور خارجه ایالات متحده آمریکا اسلام در سوئد با دارا بودن ۵ درصد از جمعیت، دومین مذهب بزرگ به حساب می‌آید.[۱۳] بقیه جمعیت یا بی‌دین هستند یا متعلق به ادیان دیگر می‌باشند.[۱۴][۱۵]

طبق نظرسنجی یوربارومتر در سال ۲۰۱۰ [۱۶]

۱۸٪ از شهروندان سوئدی پاسخ دادند که “آنها بر این باورند که خدا وجود دارد”.
۴۵٪ پاسخ دادند که “آنها بر این باورند که نوعی روح یا قدرت حیات وجود دارد”.

۳۴٪ پاسخ دادند که “آنها باور ندارند که هیچ نوع روح، خدا و یا قدرت حیات وجود دارد”.

بر اساس مطالعه دموسکوب درباره‌ی اعتقادات سوئدی‌ها در سال ۲۰۱۵ [۱۷]

٪۲۱ به یک خدا باور داشتند. (در مقایسه با ۳۵٪ در سال ۲۰۰۸)
٪۱۶ به ارواح باور داشتند.

٪۱۴ به خلقت هوشمندانه باور داشتند.

تعداد زندانی‌ها

سوئد در ردهٔ ۱۷۲ام کشورهایی که بیشترین تعداد زندانی را دارا هستند قرار دارد.[۱۸] بر پایهٔ آمار رسمی، تعداد زندانی‌های این کشور در سال ۲۰۰۴ میلادی به ۵٬۷۲۲ نفر رسید. پس از این سال شمار زندانی‌ها رو به کاهش نهاد و سالانه ۱ درصد کاهش داشته‌است. میزان کاهش در میان سال‌های ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲ به ۶ درصد رسید، به‌طوری‌که از جمعیت ۹٫۵ میلیون‌نفری این کشور در سال ۲۰۱۲، ۴٬۸۵۲ زندانی بودند. انتظار می‌رود در سال‌های ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴ نیز این روند ادامه یابد. کاهش شدید تعداد زندانی‌ها در این کشور باعث شد که در نوامبر ۲۰۱۳ اعلام شود که این کشور قصد دارد ۴ زندان و بازداشتگاه موقت خود را تعطیل کند. با وجود اینکه دلیل قطعی کاهش زندانیان مشخص نشده اما حدس زده می‌شود تأکید بر روند بازپروری زندانیان و کمک به پذیرفته‌شدنشان در جامعه، و نیز اتخاذ مجازات‌های ملایم‌تر برای برخی جرایم از جمله در زمینهٔ مواد مخدر که از سال ۲۰۱۱ در این کشور اجرا شده، در این زمینه مؤثر بوده‌است.[۱۹]

مهاجرت :

سوئد به عنوان یکی از مهاجر پذیرترین کشورهای اروپا در طول تاریخ یکی از مقصدهای اصلی مردم کشورهای دیگر برای مهاجرت بوده‌است و همواره یکی از دلایل رشد جمعیت آن بوده‌است، در سال ۲۰۱۱ حدود ۲۷٪ یا دو میلیون نفر از جمعیت سوئد به صورت کامل یا جزئی غیر سوئدی بوده‌اند[۲۰][۲۱][۲۲] از این تعداد ۱۴۲۷۲۹۶ نفر که در سوئد زندگی می‌کرده‌اند در خارج از کشور به دنیا آمده‌اند.

در سال ۲۰۰۹ مهاجرت به سوئد به بالاترین سطح خود رسیده و ۱۰۲٬۲۸۰ نفر به این کشور مهاجرت کرده‌اند.

ده گروه بزرگ افراد متولد خارج در سال ۲۰۱۲ به شرح زیر بوده‌است:[۲۳]

فنلاند (۱۶۳٬۸۶۷)
عراق (۱۲۷٬۸۶۰)
لهستان (۷۵٬۳۲۳)
یوگسلاوی سابق (۶۹٬۲۶۹)
ایران (۶۵٬۶۴۹)
بوسنی و هرزگوین (۵۶٬۵۹۵)
آلمان (۴۸٬۷۳۱)
ترکیه (۴۵٬۰۸۵)
دانمارک (۴۴٬۲۰۹)
سومالی (۴۳٬۹۶۶)

منبع : ویکی پدیا

اسپانیا

درباره اسپانیا

اسپانیا (به اسپانیایی: España [esˈpaɲa] ( بشنوید))، با نام رسمی پادشاهی اسپانیا کشوری مستقل و از اعضای اتحادیه اروپا است. این کشور در شبه‌جزیره ایبری در جنوب غربی اروپا قرار دارد. سرزمین اصلی اسپانیا از جنوب و شرق با دریای مدیترانه و جبل الطارق، از شمال و شمال شرق با فرانسه، آندورا و خلیج بیسکای و از غرب و شمال غرب با پرتغال و اقیانوس اطلس هم‌مرز است. مرز اسپانیا با پرتغال (به طول ۱۲۱۴ کیلومتر) طولانی‌ترین مرز یکپارچه در اتحادیه اروپا است.

قلمروی اسپانیا افزون بر سرزمین اصلی شامل جزایر بالئارس در دریای مدیترانه، جزایر قناری در سواحل آفریقایی اقیانوس اطلس، دو شهر خودمختار سبته و ملیلیه در آفریقای شمالی هم‌مرز با کشور مراکش و چندین جزیره مسکونی و غیر مسکونی دیگراز جمله آلبوران، شافاریناس، آلوزماس و ولز د لا گومرا می‌باشد. با مساحت ۵۰۵۹۹۲ کیلومتر مربع، اسپانیا کمی بزرگتر از ترکمنستان و از لحاظ بزرگی دومین کشور بزرگ اروپای غربی و پنجمین کشور بزرگ اروپاست.

انسان مدرن نخستین بار در حدود ۳۵۰۰۰ سال پیش قدم به شبه جزیره ایبریا گذاشت. در حدود ۲۰۰ سال پیش از میلاد از این منطقه تحت فرمان حکومت روم قرار گرفت و هیسپانیا نامیده می‌شد. هیسپانیا در قرون وسطی توسط قبایل ژرمن و پس از آن توسط مورها تصرف شد. در قرن پانزدهم پس از ازدواج‌های بین حکومتی فرمانروایان کاتولیک و اتحاد این حکومت‌ها و همچنین سقوط کامل آندلس و بازپس‌گیری آن از دست موروهای مسلمان در سال ۱۴۹۲ اسپانیا به شکل کشوری یکپارچه پدیدار شد. در اوایل دوران جدید اسپانیا به یک امپراتوری پر قدرت جهانی تبدیل شد و اسپانیایی‌ها به عنوان یکی از نخستین فاتحان دنیای جدید به قاره آمریکا وارد و در آنجا ساکن شدند. بیش از پانصد میلیون نفر اسپانیایی زبان ساکن در آمریکا میراثی است که اسپانیایی‌ها در این قاره بر جای گذاشتند.

اسپانیای امروزی کشوری دموکراتیک و دارای حکومتی پارلمانی تحت قانون اساسی پادشاهی است. اسپانیا یک کشور توسعه‌یافته و نوزدهمین اقتصاد بزرگ دنیا از نظر تولید ناخالص داخلی می‌باشد. این کشور همچنین دارای سطح بالای استاندارد زندگی است. اسپانیا در سازمان ملل متحد، ناتو، سازمان تجارت جهانی، سازمان همکاری اقتصادی و توسعه و اتحادیه اروپا عضو است.

نام :

ریشه نام رومی هیسپانیا، که نام کنونی اسپانیا از این واژه گرفته شده، نامشخص است. هیسپانیا شاید از گویش شاعرانه واژه یونانی هیسپریا گرفته شده باشد که به معنای «سرزمین غرب» یا «سرزمین غروب خورشید» می‌باشد.[۱]

هیسپانیا ممکن است از واژه پونیکی ای-شپانیا به معنای «جزیره خرگوش‌ها»، «سرزمین خرگوش‌ها» یا «لبه»، که به یاد آورنده موقعیت اسپانیا در لبه اروپا می‌باشد، گرفته شده باشد؛ سکه‌های کشف شده در اسپانیا از دوره هادریان نیز تصویر زنی همراه یک خرگوش را نشان می‌دهد.[۲] به گفته برخی هیسپانیا از واژه باسکی ازپانا به معنای «لبه» یا «مرز» گرفته شده‌است که موقعیت جغرافیایی اسپانیا را در لبه یا مرز قاره اروپا متذکر می‌شود.[۱]

پژوهشگر و تاریخ‌نگار دوره رنسانس آنتونیو دی نبریخا معتقد است هیسپانیا از واژه ایبریایی هیسپالیس به معنای «شهر دنیای باختری» گفته شده‌است. خسوس لوییز کونخیلوس معتقد است نام اسپانیا از واژه اسپن که از اسپای که واژه‌ای است به زبان فنیقی به معنای «ذوب و شکل‌دهی فلر» گرفته شده‌است و «ای-سپن-یا» نیز به معنای «سرزمین ذوب و شکل‌دهی فلزات» است.[۳]

پیشینه :

قدیمی‌ترین ساکنان شبه‌جزیره ایبریا تشکیل دهندگان تمدّن‌های ایبری، باسکی و سلتی بوده‌اند. در حدود ۲۰۰ سال پیش از میلاد از این منطقه تحت فرمان حکومت روم قرار گرفت و در اوایل قرون وسطی ژرمن‌ها ایبریا را تصرف کردند. پس از ژرمن‌ها ایبریا توسط مورها مهاجم تصرف شد. پس از آن حکومت‌های کوچک مسیحی به تدریج و طی چند قرن زمام امور را در ایبریا به دست گرفتند. آخرین بقایای مورها در همان سالی که کریستوف کلمب به قاره آمریکا رسید، سقوط کردند. امپراطوری جهانی اسپانیا با تبدیل این کشور به قدرتمندترین کشور اروپا و ابرقدرت جهان آغاز شد و برای یک ونیم قرن ادامه یافت.

جنگهای پی در پی و ادامه‌دار و وجود مشکلات فراوان در نهایت باعث زوال و اضمحلال امپراطوری شد. حمله ناپلئون به اسپانیا منجر به هرج ومرج شد و جنبش‌های استقلال‌طلب و جدایی‌خواه را که در سراسر امپراتوری پراکنده بودند، بیدار کرد و باعث بی‌ثباتی سیاسی شد. پیش از جنگ جهانی دوم جنگ داخل ویرانگر اسپانیا به وقوع پیوست و پس از آن کشور تحت فرمان حکومتی استبدادی قرار گرفت. در نهایت دموکراسی در قالب قانون اساسی شاهنشاهی پارلمانی حاکم شد. بعدها اسپانیا به اتحادیه اروپا پیوست و دوره رنسانس فرهنگی و رشد باثبات اقتصادی را تجربه کرد.

زمان پیش از تاریخ

پژوهش‌های باستان‌شناسی در کوه‌های آتاپوئرکا نشان می‌دهد که شبه جزیره ایبریا ۱/۲ میلیون سال پیش محل زندگی انسان‌سانان بوده‌است.[۵] ۳۵۰۰۰ سال پیش انسان نخستین بار از شمال به این سرزمین قدم نهاد.[۶] شناخته‌شده‌ترین اثر این انسان‌های پیش از تاریخ نقاشی‌های معروف غار آلتامیرا در منطقه کانتاباریا در شمال ایبریا است که در حدود ۳۵۶۰۰ تا ۱۳۵۰۰ سال پیش از میلاد توسط انسان‌های کرومانیون یا شاید نئاندرتالها کشیده شده‌اند.[۴][۷] از شواهد باستان‌شناسی و ژنتیکی بر می‌آید که ایبریا پناهگاهی برای ساکنان شمال پس از آخرین عصر یخبندان بوده‌است.

ساکنان تاریخی ایبریا ایبریایی‌ها و سلت‌ها بودند. ایبریایی‌ها در کرانه‌های مدیترانه از شمال شرق تا جنوب شرق ساکن بودند. سلت‌ها در کرانه‌ها اطلس از شمال غرب تا جنوب غرب و در شمال و مرکز (سلتیبریان‌ها) شبه جزیره زندگی می‌کردند. باسکی‌ها نیز مناطق غربی کوه‌های پیرنیس را اشغال کردند.

در جنوب ایبریا شهری نیمه افسانه‌ای به نام تارتسوس پدیدار شد (۱۱۰۰ سال پیش از میلاد) که طبق نگاشته‌های استرابون و کتاب سلیمان تجارت وسایل ساخته شده از طلا و نقره را با فنیقی‌ها و یونانی‌ها انجام می‌داده‌است. بین سال‌های ۸۰۰ تا ۳۰۰ پیش از میلاد فنیقی‌ها و یونانیان تجارتخانه‌هایی را در طول سواحل مدیترانه ایجاد کردند. کارتاژها نیز مدت کوتاهی کنترل بیشتر کناره‌ها مدیترانه‌ای ایبریا را در دست گرفتند تا این که در جنگ‌های پونیک از رومی‌ها شکست خوردند.[۸]

امپراتوری روم و پادشاهی گوتیک

در طی دومین جنگ پونیک، امپراتوری روم کلنی‌های تجاری کارتاژی‌ها را در کرانه‌های مدیترانه میان سال‌های ۲۱۰ تا ۲۰۵ پیش از میلاد تصرف کرد. اشغال کامل ایبریا دو قرن به درازا انجامید و رومی‌ها به مدت شش سده مهار این شبه جزیره را در دست داشتند.
تاج یکی از پادشاهان گوتیک (۶۵۳–۶۷۲)

استیلای روم با زبان، قانون و جاده رومی تکمیل شد.[۹]

فرهنگ باشندگان سلتی و ایبریایی رفته‌رفته رومی شد. رهبران محلی در طبقه اشرافی روم پذیرفته شدند.[۸][۱۰] هیسپانیا نقش یک انبار غله و غذا را برای بازار روم ایفا می‌کرد و لنگرگاه‌های آن محبل صادرات طلا، پشم، روغن زیتون و شراب بود. کشاورزی با ابداع طرح‌های آبیاری جدید گسترش یافت به‌طوری برخی از آن‌ها تاکنون مورد استفاده قرار می‌گیرد. هادریانوس، تراژان و تئودئوس اول از امپراتورهای روم زاده هیسپانیا بودند و همچنین سنکا فیلسوف بزرگ پیش از میلاد اهل این منطقه بود.[۱۱] مسیحیت در سده نخست پس از میلاد وارد این سرزمین شد و در سده دوم میلادی فراگیر شد.[۸] بیشتر بنیان‌های زبانی و مذهبی و قوانین اسپانیای امروزی ریشه در این دوره دارد.[۹]

اضمحلال فرمان‌رانی امپراتوری روم در هیسپانیا از سال ۴۰۹ آغاز شد. هنگامی که سوئبی‌های ژرمن، و وندال‌ها به همراه الان‌های سرمتی از رود راین گذشتند و سرزمین گل را غارت کردند و مردم آن جا را به ایبریا راندند. سوئبی‌ها کشوری را در شمال ایبریا جایی که امروزه گالیسیا و شمال پرتغال را فرا می‌گیرد، بنیان نهادند. با سقوط رومی‌ها بنیان‌های اقتصادی و اجتماعی نیز سقوط کرد و ویران شد اما حکومت‌های جایگزین بسیاری از قوانین و رسوم امپراتوری پیشین را حفظ کردند مانند مسیحیت.

گروهای از قبایل وندال به نام هاسدینگی نیز حکومتی را در گالیسیا بنیان نهادند. دیگر قبیله وندال به نام اسلینگی نیز منطقه‌ای در جنوب را اشغال کردند که تاکنون نام آن‌ها یعنی واندالوسیا یا واژه امروزی آن اندلس بر آن مانده‌است.

ایبریای اسلامی

در قرن هشتم تقریباً همه شبه جزیره ایبری توسط موروهای مسلمان که از شمال آفریقا آمده بودند، فتح شد. (۷۱۱–۷۱۸) این فتوحات بخشی از کشورگشایی‌های خلیفه اموی بود. تنها بخش کوچکی در نواحی کوهستانی شمال غرب شبه جزیره در برابر هجوم مسلمانان دست به مقاوت زد.

طبق قوانین اسلامی، مسیحیان و یهودیان به عنوان اقلیت مذهبی شناخته شدند و به مسیحیان و یهودیان اجازه داده شد تا به عنوان اهل کتاب رسوم دینی خود بپردازند اما آن‌ها باید مالیات ویژه‌ای را می‌پرداختند و نسبت به مسلمانان از حقوق اجتماعی پایینتری برخوردار بودند.[۱۲][۱۳]

گرایش به اسلام کم‌کم‌رو به فزونی گذاشت. اعتقاد براین است که تا پایان قرن دهم مولدون‌ها (مسلمانان ایبریایی) بیشتر جمعیت این شبه جزیره را تشکیل می‌دادند.[۱۴][۱۵]

جامعه اسلامی در شبه جزیره ایبری خود متنوع و دچار تنش‌های اجتماعی بود. بربرهای اهل شمال آفریقا که هسته اصلی ارتش خلیفه در اندلس را تشکیل می‌دادند، با رهبران عرب در خاورمیانه به مشکل برخوردند و به ستیز و منازعه پرداختند. با گذشت زمان جوامع موروی مسلمان در مناطق مختلف به ویژه در دره رودخانه گوادالکیویر (وادی الکبیر)، دشت‌های ساحلی والنسیا، دره رودخانه ایبرو و مناطق کوهستانی گرانادا بر پا شدند.[۱۵]

کوردوبا، پایتخت خلیفه، بزرگترین و ثروتمندترین شهر اروپای غربی بود. بازرگانی و فرهنگ مدیترانه‌ای شکوفا شد. مسلمانان یک سنت فکری غنی را از خاورمیانه و شمال آفریقا وارد کردند. دانشمندان و پژوهشگران مسلمان و یهودی نقش مهمی در احیا و گسترش آموزش کلاسیک یونانی در اروپای غربی ایفا کردند. فرهنگ رومی شبه جزیره ایبری با فرهنگ اسلامی و یهودی درآمیخت و فرهنگ ممتازی را در منطقه ایجاد کرد.[۱۵] بیرون شهرها بیشتر جمعیت را در خود جای داده بود. نظام زمینداری رومی در دوران اسلامی تقریباً دست نخورده باقی ماند.

در قرن یازدهم، تشکیل امارت‌های جداگانه ملوک‌الطوایفی رقیب در بین مسلمانان به دولت‌های کوچک مسیحی اجازه داد تا قلمروی خود را گسترش دهند.[۱۵] با ورود فرقه‌های اسلامی موحدون و مرابطان از شمال آفریقا و وضع قوانین سختگیرانه اسلامی یکپارچگی را به جامعه مسلمانان بازگشت. اتحاد دوباره کشور اسلامی تا حدود یک قرن پابرجا ماند.

در سال ۱۴۶۹ م. اتحاد دو مملکت مسیحی کاستیا و آراگون با وصلت ایزابلای یکم کاستیا و فردیناند دوم آراگون متحقق شد. گسترش دامنه‌های تحت سلطه مسیحیان با تکمیل تصرف جزایر قناری توسط کاستیا در سال ۱۴۷۸ م. ادامه یافت، و بعد از آن نیز با امضای کاپیتولاسیون تحویل گرانادا در ۱۴۹۲ م. توسط ملک ابوعبدالله محمد دوازدهم، که طبق آن پادشاهان کاتولیک ایزابلا و فردیناند موظف رعایت دین اسلامی ساکنین گرانادا شدند. با تحویل گرانادا آخرین هسته سلطه اسلامی در شبه‌جزیرهٔ ایبری پس از ۷۸۱ سال از میان رفت. در همان سال، کریستف کلمب با سرمایه‌گذاری ملکه ایزابلا کاشف جهان نو شد و باز در همان سال نیز فرمانروایان کاتولیک دستور به ترک مذهب و گرایش به مسیحیت میا اخراج یهودیان از اسپانیا بعد از بیش از دو هزار سال سابقه حضور شبه‌جزیره ایبری. مدتی پس از اخراج یهودیان، مسلمانان نیز مجبور به ترک مذهب یا به خروج از اسپانیا شدند. برای تعقیب انحرافات از مذهب کاتولیک و تقیهٔ یهودیان و مسلمانان، ملکه ایزابلا از سال ۱۴۸۰ م. دادگاه انگیزیسیون را تأسیس کرده بود. روند تمرکز قدرت در شبه‌جزیره با تصرف ناوارا توسط ملک فردیناند در سال ۱۵۱۲ ادامه یافت، که این امر باعث شکل‌گیری مرزهای اصلی اسپانیای کنونی شد.

امپراتوری اسپانیا

اتحاد دو پادشاهی آراگون و کاستیل به واسطه ازدواج ملکه کاستیل و شاه آراگون پایه‌های امپراتوری اسپانیا و اسپانیای امروزی را استوار کرد گرچه هر یک از ممالک پادشاهی به عنوان یک کشور جداگانه با سیاست، قانون، واحد پول و زبان جداگانه باقی ماند.[۱۶][۱۷] اسپانیا در قرن شانزدهم و بیشتر قرن هفدهم قدرت برتر اروپا بود. این موقعیت با ثروت حاصل از بازرگانی و مستعمرات تقویت شد. قدرت و شکوه امپراتوری در دوره دو تن از پادشاهان دودمان هابسبورگ اسپانیا، کارلوس یکم (بین ۱۵۱۶ تا ۱۵۵۶ میلادی) و فلیپ دوم (بین ۱۵۵۶ تا ۱۵۹۸ میلادی)، به اوج خود رسید. در این دوره حوادث مهم تاریخی همچون جنگ‌های ایتالیا، شورش اهالی کاستیل علیه شاه کارلوس، شورش هلند، شورش موریسکوها در گرانادا، جنگ با عثمانی، جنگ با انگلستان و جنگ با فرانسه به وقوع پیوست.[۱۸]

امپراتوری اسپانیا با تصرف بخش بزرگی از قاره آمریکا، جزایر منطقه آسیا اقیانوسیه، مناطقی از ایتالیا، شهرهایی در شمال آفریقا، همچنین بخشی که امروزه فرانسه، آلمان، بلژیک، لوکزامبورگ و هلند را تشکیل می‌دهد، بسیار بزرگ شد. اسپانیا نخستین امپراتوری‌ای بود که به امپراتوری بی‌غروب ملقب شد.

قرون شانزدهم و هفدهم عصر کاوش بود، با سفرهای اکتشافی جسورانه دریایی و زمینی. این سفرها و اکتشافات مسیرهای بازرگانی جدیدی را بین اقیانوس‌ها گشود و دوره استعمار اروپاییان را آغاز کرد. اکتشاف‌گران اسپانیایی در کنار فلزات گران‌بها، ادویه، لوازم تجملی و محصولات جدید کشاورزی، دانش و اطلاعات ارزشمندی را از دنیاهای جدید به همراه خود می‌آوردند و نقش محوری در افزایش دانش اروپاییان از جهان ایفا کردند.[۱۹] از شکوفایی فرهنگی آن دوره امروزه با عنوان عصر طلایی اسپانیا یاد می‌شود. اوج‌گیری انسان‌گرایی، اصلاح‌طلبی پروتستانی و اکتشاف‌های جدید جغرافیایی منجر به شکل‌گیری جنبش بانفوذ روشن‌فکری به نام مکتب سالامانکا شد.

در اواخر قرن شانزدهم و نیمه نخست قرن هفدهم، اسپانیا با چالش‌های سختی از همه جوانب روبرو بود. دزدان دریایی بربر مسلمان زیر سایه امپراتوری در حال اوج‌گیری عثمانی جریان عادی زندگی را در بسیاری از مناطق ساحلی اسپانیا مختل می‌کردند و این به منزله احیای خطر حمله مسلمانان بود.[۲۰] این جریانات در حال به وقوع می‌پیوست که اسپانیا اغلب در حال جنگ با فرانسه بود.

جنبش اصلاحات پروتستانی و تفرقه در کلیسای کاتولیک کشور و امپراتوری را هر چه بیشتر در باتلاق جنگ‌های مذهبی فرو برد و در نتیجه امپراتوری مجبور بود تا همیشه نظامی‌گری را در سراسر اروپا و مدیترانه گسترش دهد.[۲۱]

در قرن شانزدهم و زمانی که امپراتوری در اوج قدرت بود افسانه سیاه یا تبلیغات ضد اسپانیایی توسط مبلغانی از قدرت‌های رقیب اروپایی به خصوص هلند و انگلستانِ پروتستان رواج یافت. مبلغان ضد وضعیت اخلاقی امپراتوری و اسپانیایی‌ها تبلیغ می‌کردند. تبلیغات آن‌ها در مورد میزان تفتیش عقاید و همچنین چگونگی رفتار اسپانیایی‌ها با بومیان آمریکا، غیر کاتولیک‌ها و یهودیان بیشتر اغراق‌آمیز و گاهی دروغ بود.[۲۲]
بنای تاریخی ال اسکوریال در مرکز اسپانیا

در میانه قرن هفدهم و در حالی بیماری و جنگ اروپا را فرا گرفته بود، هابسبورگ‌های اسپانیایی قاره را در دام جنگ‌ها و اختلافات مذهبی سیاسی انداختند. این درگیری‌ها اقتصاد را از پایه و بن ویران کرد و باعث جنگ‌های استقلال خواهانه شد با وجود این امپراتوری دربرابر این جریانات جدایی خواه مقاوت می‌کرد اما در نهایت امپراتوری مجبور شد تا جدایی پرتغال و هلند را به رسمیت بشناسد. این وضعیت منجر به جنگ سی‌ساله در اروپا شد. در نیمه دوم قرن هفدهم اسپانیا وارد یک سیر نزولی نسبی شد و بخش‌هایی از قلمرویش در فرانسه و هلند را از دست داد گرچه کشورگشایی اسپانیایی‌ها در قاره‌های دیگر ادامه داشت و این روند تا قرن نوزدهم ادامه پیدا کرد.

سیر نزولی اسپانیا در سال‌های آغازین قرن هجدهم با افزایش رقابت و ستیز بر سر تخت سلطنت به اوج خود رسید و جنگ‌های جانشینی اسپانیا به وقوع پیوست. جنگ‌های جانشینی اسپانیا درگیری‌های گسترده بین‌المللی بود که با زد و خوردهای داخلی درآمیخته بود. پادشاهی اسپانیا تاوان سنگینی به خاطر این جنگ‌ها پرداخت و قلمروی اروپایی خود و ابرقدرتی‌اش در این قاره را دست داد.[۲۳] در پی این جنگ دودمان جدیدی با رگ و ریشه فرانسوی قدرت را در اسپانیا به دست گرفتند. کشور واقعی اسپانیا زمانی تشکیل شد که نخستین پادشاه بوربون فیلیپ پنجم پادشاهی‌های کاستیل و آراگون را با هم یکپارچه کرد و بسیاری از قوانین و مقررات محلی قدیمی را برانداخت.[۲۴]

در قرن هجدهم وضعیت امپراتوری کم‌کم بهبود یافت. خاندان جدید حاکم یعنی دودمان بوربون نظام جدید مدرنیزه کردن دولت و اقتصاد را پیاده کرد. جنبش‌های روشنگری در میان برخی از نخبگان دربار و خاندان پادشاهی رسوخ کرد. کمک‌های نظامی به شورشیان در مستعمرات بریتانیا در جنگ انقلاب آمریکا وجه بین‌المللی کشور را بهبود بخشید.[۲۵]

حکمرانی ناپلئون، خیزشها و سرنگونی امپراتوری ناپلئون

در سال ۱۷۲۳ (۱۱۷۲) اسپانیا وارد جنگی علیه انقلابیان فرانسوی شد. اسپانیا در میدان نبرد شکست خورد و در سال ۱۷۹۵ (۱۱۷۴) صلح با فرانسه برقرار شد. در سال ۱۸۰۷ (۱۱۸۶) طی یک پیمان‌نامه مخفی بین اسپانیا و ناپلئون بناپارت اسپانیا به پرتغال و بریتانیا اعلان جنگ داد. سربازان ناپلئون برای جنگ با پرتغال وارد اسپانیا شدند و تمام استحکامات نظامی را تصرف کردند. پادشاه اسپانیا به نفع برادر ناپلئون ژوزف ناپلئون استعفا داد. اسپانیایی‌ها به ژوزف ناپلئون به عنوان پادشاه دست نشانده نگاه می‌کردند.

خیزش ۲ می ۱۸۰۸ (۱۲ اردیبهشت ۱۱۸۷) یکی از چندین قیام علیه رژیم ناپلئونی در اسپانیا بود.[۲۶] این شورشها نقطه آغاز جنگ خونین شبه جزیره علیه رژیم ناپلئون بود.[۲۷] ناپلئون مجبور شد شخصاً دخالت کند. او جندین ارتش اسپانیایی را شکست داد و انگلیسی‌ها را مجبور به عقب‌نشینی کرد. گرچه اقدامات نظامی بیشتر از سوی نیروهای اسپانیایی، انگلیسی و پرتغالی و تهاجم مرگبار ناپلئون به روسیه منجر به خروج ارتش امپراتوری فرانسه از اسپانیا و بازگشت فردیناند هفتم شد.[۲۸] در خلال جنگ یک سازمان انقلابی به نام «کادیز کورتس» برای هماهنگ‌سازی مبارزات علیه رژیم ناپلئونی و آماده‌سازی یک قانون اساسی شکل گرفت.[۲۹] اعضای این سازمان از تمام اسپانیا بودند.[۳۰] در سال ۱۸۱۲ (۱۱۹۱) یک قانون اساسی تدوین شد اما پس از سرنگونی رژیم بناپارتی فردیناند هفتم پارلمان کورتس تدوینگر قانون اساسی را ملغی و حکومت پادشاهی مطلقه اعلام کرد. این رخدادها نقطه آغاز درگیری‌های سال‌های بعد بین لیبرالها و محافظه‌کاران بود.

جنگهای دوران ناپلئون باعث بی‌ثباتی و تفرقه سیاسی و همچنین نابودی اقتصاد اسپانیا شد. در بین این ناآرامی‌ها جنگ‌های استقلال‌خواهانه در مستعمرات اسپانیا در قاره آمریکا به وقوع پیوست و به استقلال مستعمرات سابق اسپانیا در قاره آمریکا انجامید. شاه فردیناند هفتم کوشید تا حرکات استقلال‌خواهانه را سرکوب کند اما نه‌تنها با مخالفت‌ها در مستعمرات روبرو شد به در داخل اسپانیا نیز افسران لیبرال دست به شورش زدند. تا پایان سال ۱۸۲۶ (۱۲۰۴) از تمام مستعمرات اسپانیا در قاره آمریکا تنها کوبا و پورتوریکو باقی ماند.

انقلاب‌های اسپانیا

در ۱۸۶۸ میلادی شورشیان به فرماندهی خوان پریم به لیبرال‌ها و جمهوری‌خواهان اسپانیایی در مادرید پیام دادند که شرایط برای شورشی بزرگ فراهم است. شورشیان ملکه ایزابلای دوم را از پادشاهی فروگرفتند و او به فرانسه رفت. این رویداد به جنگ فرانسه و پروس انجامید.

ادامه بی‌ثباتی و بحران اقتصادی در اسپانیا منجر به شکل‌گیری حرکات استقلال‌خواهانه در فیلیپین و کوبا شد. به این دنبال این مبارزات استقلال‌خواهانه ایالات متحده وارد مناقشه شد و جنگ آمریکا و اسپانیا در بهار ۱۸۹۸ (۱۲۷۷) به وقوع پیوست.

جنگ داخلی اسپانیا

با آغاز قرن جدید پیشرفت‌هایی در اسپانیا به وقوع پیوست. با این حال اسپانیا نسبت به سایر اروپاییان نقش کمرنگی در تقسیم آفریقا داشت. صحرای غربی، مراکش اسپانیا و گینه استوایی تنها مستعمرات اسپانیا در آفریقا بودند. شکست‌های سنگین در طول جنگ ریف در مراکش اعتبار حکومت و شاهنشاهی را خدشه دار کرد. بین سال‌های ۱۹۲۳ تا ۱۹۳۱ (۱۳۰۲ تا ۱۳۱۰) ژنرال میگوئل پریمو ده ریورا بر اسپانیا حکومت کرد و پایان این دوره با آغاز جمهوری دوم اسپانیا هم‌زمان شد. جمهوری به استانهای باسک، کاتالونیا و گالیسیا خود مختاری اعطا کرد و برای زنان حق رای قائل شد. جمهوری دوم به شدت تحت حکمرانی تندروهای چپگرا بود. در شرایطی که وضع اقتصادی بدتر می‌شد سیاست اسپانیا هر چه بیشتر به سمت تندروی و خشونت در حرکت بود.

جنگ داخلی اسپانیا ۱۷ ژوئیه ۱۹۳۶ (۲۶ تیر ۱۳۱۵) آغاز شد و به مدت سه سال بین نیروهای ملی‌گرا به رهبری فرانسیسکو فرانکو که توسط آلمان نازی و ایتالیای فاشیست پشتیبانی می‌شد در برابر جمهوری خواهان که توسط مکزیک، شوروی و گروهی موسوم به «سپاه بین‌المللی» پشتیبانی می‌شدند، ادامه داشت. دولتهای غربی بنا به سیاست عدم مداخله از هیچ‌یک از طرفین حمایت نکردند. ژنرال فرانکو پیروز جنگ شد و حکومت دیکتاتوری خود آغاز کرد.

جنگ داخلی اسپانیا جنگ بی‌رحمانه‌ای بود و طرفین درگیر اعمال سبعانه‌ای را انجام دادند. جنگ جان ۵۰۰۰۰۰ نفر را گرفت و نیم میلیون نفر دیگر را مستقیماً درگیر کرد.

اسپانیا در زمان فرانکو

اسپانیای فاشیست تحت حکمرانی فرانکو در قبال جنگ جهانی دوم بی‌طرف بود گرچه به قدرت‌های محور تمایل داشت. تنها حزب قانونی در رژیم فرانکو حزب فالانژ یا اسپانیولا ترادیسیونالیستا ای د لاس خونس بود که در سال ۱۹۳۷ (۱۳۱۵) تشکیل شده بود؛ خط مشی این حزب تقابل با کمونیسم، کاتولیک گرایی و ملی‌گرایی بود. در سال ۱۹۴۹ (۱۳۲۷) نام حزب به مویممیِنتو ناسیونال” به معنای حرکت ملی تغییر پیدا کرد.

پس از جنگ جهانی دوم اسپانیا از نظر سیاسی و اقتصادی در انزوا بود و در سازمان ملل متحد حضور نداشت. اما در سال ۱۹۵۵ (۱۳۳۳) در اوج جنگ سرد اوضاع تغییر پیدا کرد و اسپانیا عضو سازمان ملل متحد شد. در آن زمان اسپانیا اهمیت راهبردی برای حضور نظامی آمریکا در شبه جزیره ایبریا و حوزه دریای مدیترانه و در نتیجه تقابل با شوروی داشت. دهه ۶۰ میلادی اسپانیا شاهد رشد بی‌سابقه نرخ‌های اقتصادی بود که از آن به عنوان معجزه اسپانیا یاد می‌شود.

اسپانیا پس از فرانکو

پس از مرگ فرانکو در نوامبر ۱۹۷۵ (آبان ۱۳۵۴)، بر طبق قانون خوآن کارلوس اول به عنوان پادشاه اسپانیا و رئیس دولت جانشین وی شد. با تصویب قانون اساسی جدید اسپانیا در سال ۱۹۷۸ (۱۳۵۷) و استقرار دموکراسی در اسپانیا، حکومت با ایجاد یک سازماندهی درونی بر پایه ایجاد بخش‌های خودمختار قدرت بیشتری به مناطق و استان‌ها اعطا کرد.

در باسک ملی‌گرایان میانه‌روی باسکی در کنار ملی‌گرایان تندرو به رهبری سازمان مسلح اتا به حیات خود ادامه دادند. این گروه در سال ۱۹۵۹ (۱۳۳۸) در دوران فرانکو تشکیل شده بود اما به اقدامات خشونت‌بار خود حتی پس از استقرار دموکراسی و اعطای خودمختاری به منطقه باسک ادامه داد.

در ۲۳ فوریه ۱۹۸۱ (۴ اسفند ۱۳۵۹)، عناصر شورشی نفوذی اتا در میان نیروهای امنیتی مجلس اسپانیا در تلاش برای تحمیل یک حکومت نظامی مجلس را تصرف کردند. شاه خوآن کارلوس اول شخصاً پیگیری مسئله را بر دوش گرفت و از طریق تلویزیون ملی کودتاچیان را وادار به تسلیم کرد.
کاخ پادشاهی اسپانیا و کلیسای جامع سانتا ماریا لا رئال د لا آلمودنا.

در ۳۰ مه ۱۹۸۲ (۹ خرداد ۱۳۶۱) در پی برگزاری یک همه‌پرسی اسپانیا به ناتو پیوست. در همان سال با پیروزی حزب کارگران سوسیالیست اسپانیا نخستین حزب چپ در ۴۳ سال گذشته به قدرت رسید. در سال ۱۹۸۶ (۱۳۶۴) اسپانیا به اتحادیه اقتصادی اروپا پیوست که بعدها به اتحادیه اروپا تبدیل شد. در پی انتخابات عمومی سال ۱۹۹۶ (۱۳۷۴) حزب کارگران سوسیالیست پس از ۱۴ سال حکومت شکست خورد و جای خود را به حزب مردم داد.

در هزارهٔ نو

در تاریخ ۱ ژانویه ۲۰۰۲ (۱۱ دی ۱۳۸۰) دولت اسپانیا، یورو واحد پول شانزده کشور منطقه یورو را جانشین پزوتا کرد. در همان دوره اسپانیا شاهد رشد اقتصادی قوی، بالاتر از میانگین اتحادیه اروپا بود. در همان حال تحلیلگران اقتصادی هشدار می‌دادند که قیمت شگفت‌آور املاک و کسری تجارت خارجی بالا در اوج رونق احتمالاً منجر به فروپاشی وحشتناک اقتصادی کشور خواهد شد. این پیشبینی‌ها درست بود و رکود اقتصادی ناشی از رکود در بخش مسکن در سال مالی ۲۰۰۸–۲۰۰۹ کشور را فرا گرفت.[۳۱] در سال ۲۰۰۸ (۱۳۸۶) ترکیدن حباب مسکن منجر به بحران مالی در اسپانیا شد که تا سال ۲۰۱۳ (۱۳۹۲) ادامه شد.

در صبح روز ۵ شنبه ۱۱ مارس ۲۰۰۴ (۲۱ اسفند ۱۳۸۲) و در اوج ساعات شلوغی شهر مادرید ده انفجار تروریستی در شبکه راه‌آهن مادرید به وقوع پیوست. سه سال بعد و طی تحقیق و برگزاری دادگاه مشخص شد این بمبگذاری‌ها توسط گروه ستیزگر اسلامگرای محلی نزدیک به القاعده برنامه‌ریزی و اجرا شده بوده‌است.[۳۲] بر اثر این انفجار ۱۹۱ نفر کشته و ۱۸۰۰ نفر زخمی شدند.

نخست انگشت اتهام به سوی گروه جدایی‌طلب باسک اتا دراز شد اما مدارک و شواهدی آشکار شد که دخالت اسلامگرایان را ثابت می‌کرد و چون انتخابات سراسری اسپانیا قرار بود سه روز بعد انجام شود، بی‌درنگ مسائل امنیتی در صدر مجادلات بین دو حزب رقیب حزب مردم و حزب کارگران سوسیالیست قرار گرفت.[۳۳] در آن انتخابات، دولت اسپانیا و حزب حاکم مردم که به سبب اتحاد با ایالات متحده در جنگ عراق شرکت کرده بود، نتوانست اتهام‌ها را در بارهٔ دخالت نظامی در خارج و کوتاهی در حفظ امنیت از خود رفع کند و به این ترتیب حزب کارگران سوسیالیست اسپانیا به رهبری خوزه لوئیز رودریگز ساپاترو با وعده بازگرداندن ارتش اسپانیا از عراق و جدا شدن از ائتلاف بیش‌تر رای‌ها را از آن خود کرد و ساپاترو به عنوان نخست‌وزیر اسپانیا برگزیده شد.[۳۴]

در انتخابات نوامبر ۲۰۱۱، مشکلات پی آیند رکود اقتصادی مهم‌ترین موضوع کارزارهای دو حزب مطرح در اسپانیا بود. در این انتخابات ماریانو راخوی از حزب راست‌گرای مردم، پیروز شد و به نخست‌وزیری رسید.[۳۵]

در بهار ۲۰۱۴، پادشاه خوآن کارلوس نخست اعلام کرد که قصد دارد از پادشاهی کنار رود[۳۶] و این مقام را به پسر ش واگذارد. با همه مخالفت‌های جمهوری‌خواهان و معترضان به پادشاهی، فیلیپه در ۱۹ ژوئن برابر با ۲۹ خرداد بر جای پدر نشست و حکومت پادشاهی مشروطه و تاج و تخت در اسپانیا برجا ماند.

جغرافیا

اسپانیا با داشتن ۵۰۵۹۹۲ کیلومتر مربع وسعت پنجاه و دومین کشور بزرگ جهان است. اسپانیا تقریباً ۴۷۰۰۰ کیلومتر مربع کوچکتر از فرانسه و ۸۱۰۰۰ کیلومتر مربع بزرگتر از ایالت کالیفرنیا آمریکا است. قله آتش فشانی تید که در نزدیکی شهر تنریف در جزایر قناری قرار دارد با ارتفاع ۳۷۱۸ متر بلندترین نقطه کشور اسپانیا می‌باشد.

اسپانیا بین مدار ۲۶ و ۴۴ درجه شمالی و نصف‌النهار ۵ و ۱۹ درجه شرقی قرار دارد.

اسپانیا در غرب با پرتغال، در جنوب از طریق درون‌بومهایش در شمال آفریقا (سبته، ملیله و پنیون د ولس د لا گومرا) با مراکش و تنگه جبل‌طارق (جز سرزمین‌های آن سوی دریاهای بریتانیا می‌باشد)، در شمالغرب در راستای کوه‌های پیرنه با فرانسه و شاهزاده نشین آندورا هم‌مرز می‌باشد. در امتداد کوه‌های پیرنه در ۱۶۰۰ متری مرز استان خرنای کاتالونیا شهر برون‌بوم ییویا درون خاک کشور فرانسه قرار دارد.

جزیره‌ها

جزایر اسپانیا شامل جزایر بالئاری در دریای مدیترانه و جزایر قناری در اقیانوس اطلس می‌باشد. افزون بر اینها شماری جزیره غیر مسکونی دیگر در سمت مدیترانه‌ای تنگه جبل‌الطارق نیز متعلق به اسپانیا است از جمله جزایر چافاریناس، آلهوسماس و جزیره کوچک پرخیل. جزیره آلبوران که بین اسپانیا و شمال آفریقا قرار دارد نیز تحت حاکمیت اسپانیا می‌باشد. جزیره کوچک فاسان که در رودخانه بیداسوآ قرار دارد تحت حاکمیت مشترک اسپانیا و فرانسه اداره می‌شود.

جمعیت جزایر:[۳۷]

۱. تنریف ۸۹۹٬۸۳۳
۲. مایورکا ۸۶۲٬۳۹۷
۳. گران کاناریا ۸۳۸٬۳۹۷
۴. لانزاروته ۱۴۱٬۹۳۸
۵. ایبیزا ۱۲۵٬۰۵۳
۶. فوئرته‌ونتورا ۱۰۳٬۱۰۷
۷. منورکا ۹۲٬۴۳۴
۸. لا پالما ۸۵٬۹۳۳
۹. لا خومرا ۲۲٬۲۵۹
۱۰. ال هییرو ۱۰٬۵۵۸
۱۱. فورمنترا ۷٬۹۵۷
۱۲. آروسا ۴٬۸۸۹
۱۳. لا گراسیوسا ۶۵۸
۱۴. تابارکا ۱۰۵
۱۵. اونس ۶۱

کوهستان‌ها رودخانه‌ها

اسپانیا کشوری کوهستانی می‌باشد و فلاتها و رشته کوهای بلند درآن پوشیده‌است. افزون بر کوه‌های پیرنه رشته کوهای دیگری از جمله “کانتابریان”، “ایبریکو”، “سنترال”، “تولدو”، “سییرا مورناً و “پنیبتیکو در اسپانیا وجود دارد. بلندترین نقطه سرزمین اصلی اسپانیا و شبه جزیره ایبریا قله مولهاسن با ارتفاع ۳۴۷۸ متر می‌باشد که در رشته کوه‌های سییرا نوادا قرار دارد. البته بلندترین نقطه کشور اسپانیا در مجموع قله آتشفشانی تید واقع در جزایر قناری می‌باشد. بزرگترین فلات اسپانیا مستا سنترال نام دارد که در قلب اسپانیا واقع شده‌است.

چندین رودخانه بزرگ در اسپانیا وجود دارد از جمله رودخانه‌های تاقوس، ایبرو، دورو، گوادیانا و گوادالکیویر. در طول ساحل دشتهای آبرفتی وجود دارد که بزرگترین آن دشت آبرفتی گوادالکیویر واقع در اندلس می‌باشد.

اقلیم

بر اساس ویژگی‌های جغرافیایی سه اقلیم در اسپانیا وجود دارد:[۳۸][۳۹][۴۰]

اقلیم مدیترانه‌ای با تابستان‌های گرم و خشک. بر طبق رده‌بندی اقلیمی کوپن در صورت از این نوع اقلیم بر ایبریا حکمفرماست: Csa و Csb.
اقلیم نیمه‌خشک که در ربع جنوب‌شرقی کشور به ویِژه در منطقه مورسیا و در دره ایبرو وجود دارد و برخلاف اقلیم مدیترانه‌ای فصل خشک پس از زمستان نیز ادامه دارد.
اقلیم اقیانوسی در شمال اسپانیا به ویژه در منطقه استان باسک، آستوریاس، کانتابریا و بخشی از گالیسیا حکمفرماست. برخلاف اقلیم مدیترانه‌ای در اقلیم اقیانوسی دما در زمستان و تابستان تحت تأثیر اقیانوس تغییر می‌کند و هیچ فصل خشکی وجود ندارد.

افزون بر این اقلیم‌های اصلی زیر اقلیم‌های دیگری نیز وجود دارد مانند اقلیم آلپی در پیرنه و سییرا نوادا و اقلیم نیمه‌گرمسیری در جزایر قناری.

حکومت :

قانون اساسی ۱۹۷۸ اوج دموکراسی در اسپانیا است. تاریخ تدوین قانون اساسی در این کشور به قانون اساسی ۱۸۱۲ بازمی‌گردد. پس از مرگ ژنرال فرانکو پادشاه خوان کارلوس برای تسریع روند اصلاحات نخست‌وزیر دوران فرانکو کارلوس آریاس ناوارو را برکنار و سیاستمدار اصلاح‌طلب آدولفو سوارز را جانشین او کرد.[۴۱][۴۲] پس از برگزاری انتخابات عمومی سال ۱۹۷۷ (۱۳۵۶) و در نتیجه آن پارلمان قانون اساسی (پارلمانی که اختیار تدوین قانون اساسی را دارد) با هدف آماده‌سازی و تصویب قانون اساسی جدید تشکیل شد.[۴۳] پس از انجام همه‌پرسی در ۶ دسامبر ۱۹۷۸ (۱۵ آذر ۱۳۵۷)، ۸۸٪ رای‌دهندگان به قانون اساسی جدید رای دادند.

بر طبق این قانون اساسی اسپانیای امروز شامل ۱۷ بخش خودمختار و دو شهر خودمختار با درجه‌های گوناگونی از خودمختاری می‌باشد با این حال این قانون اساسی، اسپانیا را صراحتاً کشوری متحد و غیرقابل تقسیم می‌داند. همچنین بر طبق قانونی اساسی اسپانیا هیچ دینی در این کشور رسمی نیست و همه مردم در اعمال و باورهای دینی خود آزادند.

اجزای حکومت

اسپانیا یک پادشاهی مشروطه می‌باشد که در آن سلطنت موروثی است و دارای دو مجلس قانون‌گذاری است. به مجموع قوه قانون‌گذاری اسپانیا یعنی هر دو مجلس «شورای عالی» یا کرتس خنرالس گفته می‌شود. قوه مجریه شامل شورای وزیران به سرپرستی نخست‌وزیر می‌باشد. نخست‌وزیر اسپانیا توسط پادشاه و با تأیید کنگره نمایندگان (معادل مجلس نمایندگان) پس از انتخابات مجلس انتخاب منصوب می‌گردد. پادشاه فردی را برای نخست‌وزیری به کنگره نمایندگان معرفی می‌کند که توسط حزب دارای اکثریت در کنگره پیشنهاد شده باشد.

قوه قانون‌گذاری شامل کنگره نمایندگان با ۳۵۰ عضو و مجلس سنا با ۲۵۹ عضو می‌باشد که هر دو به انتخاب مردم به مدت چهار سال فعالیت می‌کنند به جز ۵۱ عضو مجلس سنا توسط مجلس‌های منطقه‌ای بخش‌های خودمختار منصوب می‌شوند.

رئیس حکومت

پادشاه فلیپه ششم از ۱۹ ژوئن ۲۰۱۴

رئیس دولت

نخست‌وزیر اسپانیا: ماریانو راخوی بری، ۲۰ نوامبر ۲۰۱۱ (۲۹ آبان ۱۳۹۰) انتخاب شد.
معاون اول نخست‌وزیر و وزیر دفتر نخست‌وزیر: سورایا سائنس د سانتا ماریا.

کابینه

شورای وزیران، توسط نخست‌وزیر تعیین می‌شود.

اسپانیا یکی تمرکززدایی شده‌ترین کشورهای اروپایی است. تمام بخش‌های خودمختار در اسپانیا دارای مجلس منتخب مستقل، دولت و ادارت دولتی مستقل، بودجه مستقل، نظام آموزشی و بهداشتی مستقل می‌باشند. بر افزون بر اینها باسک و ناوارا دارای نظام مالی مستقل خود هستند. در بخش‌های خودمختار کاتالونیا و باسک نیروی پلیس محلی جانشین پلیس ملی شده‌است.

تقسیمات کشوری

اسپانیا ۱۷ بخش خودمختار و دو شهر خودمختار دارد که هر دو گروه بالاترین درجه تقسیمات کشوری محسوب می‌شوند. از سوی دیگر کشور اسپانیا به ۵۰ استان نیز تقسیم شده‌است که به این ترتیب هر کدام از بخش‌های خودمختار خود به یک یا چند استان تقسیم گردیده‌اند. علاوه بر این هر استان به تعدادی شهرستان تقسیم شده‌است.[۴۴]

روابط خارجی

پس از مرگ فرانکو در سال ۱۹۷۵ (۱۳۵۴) و بازگشت اسپانیا به دموکراسی، سیاست خارجی این کشور دچار تغییر شد و انزوای سیاسی دوران فرانکو جای خود را به گسترش دیپلماسی داد. در سال ۱۹۸۶ (۱۳۶۵) اسپانیا به اتحادیه اقتصادی اروپا پیوست و با کشورهای غربی وارد معاملات امنیتی شد.

اسپانیا به عنوان یکی از اعضای ناتو در فعالیت‌های امنیتی چند جانبه بین‌المللی شرکت داشته‌است. عضویت این کشور در اتحادیه اروپا یکی مهم‌ترین بخش‌های سیاست خارجی اسپانیاست. حتی در مواجه با بسیاری از بحرانهای فراروی کشورهای اروپای غربی، اسپانیا ترجیح داده‌است تا اقداماتش را با سازوکارهای سیاسی اتحادیه اروپا هماهنگ کند.

اسپانیا روابط ویژه خود را با فیلیپین و کشورهای آمریکای جنوبی و مرکزی حفظ کرده‌است. سیاست روابط خارجی اسپانیا با این کشورها بر پایه ایجاد و تقویت یک جامعه ایبری-لاتین و تقویت روابط زبانی، فرهنگی، بازرگانی و تاریخی بین شبه‌جزیره ایبریا و کشورهای آمریکای لاتین استوار است.

مناقشات ارضی

اسپانیا مدعی مالکیت بر جبل طارق است در حالی که این منطقه یکی از سرزمین‌های آن سوی دریاهای بریتانیا محسوب می‌شود. در سال ۱۷۰۴ (۱۰۸۳) در خلال جنگ‌های جانشینی اسپانیا این شهر به دست نیروهای هلندی انگلیسی که برای کارل ششم، امپراتور مقدس روم می‌جنگیدند، تسخیر شد.

وضعیت قانونی این منطقه در سال ۱۷۱۳ (۱۰۹۲) در پیمان‌نامه اوترخت مشخص شد و طبق آن اسپانیا برای همیشه جبل طارق را به پادشاهی بریتانیا واگذار کرد.[۴۵] از دهه ۱۹۴۰ میلادی اسپانیا خواستار بازپس‌گیری این منطقه شده‌است. بیشتر مردم جبل طارق مخالف پیوستن به اسپانیا یا حاکمیت مشترک دو کشور هستند.[۴۶] سازمان ملل طی قطعنامه‌هایی از دو کشور اسپانیا و بریتانیا خواسته‌است تا با انجام مذاکره به توافق برسند.[۴۷][۴۸]

جزایر ساواگه منطقه دیگری است که مورد ادعای اسپانیا می‌باشد. این جزایر جزو خاک پرتغال می‌باشند و این کشور ادعای همسایه خود اسپانیا را بر جزایر ساواگه بی‌اساس می‌داند. بر طبق ادعای اسپانیایی‌ها ساواگه مجموعه‌ای از صخره‌ها است و جزیره محسوب نمی‌شود پس هیچ آب سرزمینی‌ای برای پرتغال در این منطقه وجود ندارد. در ژوئیه ۲۰۱۳ اسپانیا طی نامه‌ای این نظر خود را به اطلاع سازمان ملل رساند.

اسپانیا مدعی حاکمیت بر جزیره کوچک و خالی از سکنه پرخیل نیز می‌باشد. پرخیل در ۲۵۰ متری ساحل مراکش، ۸ کیلومتری سبته و ۱۳ کیلومتری سرزمین اصلی اسپانیا قرار دارد. در سال ۲۰۰۲ (۱۳۸۱) اختلاف اسپانیا با مراکش بر سر حاکمیت بر این جزیره منجر به حادثه‌ای مسلحانه شد که با توافق طرفین به ادامه وضع موجود فیصله یافت. این جزیره هم‌اکنون کاملاً خالی از سکنه است و پرچم هیچ کشوری در آن دیده نمی‌شود.

مناطقی از خاک اسپانیا نیز مورد ادعای سایر کشورهاست. مراکش مدعی بر حاکمیت خود بر دو جزیره سبته و ملیله است و پرتغال حاکمیت اسپانیا بر شهر اولیونزا را به رسمیت نمی‌شناسد.

نیروهای مسلح

نیروهای نظامی اسپانیا (به اسپانیایی: Fuerzas Armadas Españolas) شامل نیروی زمینی، نیروی هوایی و نیروی دریایی می‌باشد. نیروهای نظامی اسپانیا تحت فرمان فرماندهی کل قوا پادشاه فیلیپ ششم می‌باشند.

اقتصاد :

پیش از بحران مالی

اقتصاد سرمایه‌داریِ مختلط اسپانیا سیزدهمین اقتصاد بزرگ جهان، پنجمین اقتصاد بزرگ اتحادیه اروپا و چهارمین اقتصاد بزرگ منطقه یورو می‌باشد.

در آغاز دهه ۱۹۹۰ برخی شرکت‌های اسپانیایی به شرکت‌هایی چند ملیتی تبدیل شدند. بیشتر فعالیت این شرکت‌ها در حوزه کشورهای آمریکای لاتین بود. هم‌اکنون نیز اسپانیا پس از آمریکا بزرگ‌ترین سرمایه‌گذار خارجی در آمریکای لاتین محسوب می‌شود. برخی دیگر از شرکت‌های اسپانیایی حوزه فعالیت خود را به آسیا و کشورهای هند و چین نیز گسترش داده‌اند. این گسترش جهانی برای اسپانیا برتری رقابتی در برابر دیگر همسایه‌های اروپایی محسوب می‌شود. دلیل این امر ممکن است در درجه اول تمایل به زبان و فرهنگ اسپانیایی در آسیا و آفریقا و همچنین وجود فرهنگ مشارکتی که ریسک کردن در بازارهای ناپایدار را به اسپانیایی‌ها یاد داد باشد.

پس گذشت دوره بحران اقتصادی در اوایل دهه ۱۹۹۰ اسپانیا شاهد رشد اقتصادی خوبی بود. این رشد اقتصاد بالا به دولت کمک کرد تا بدهی‌های خارجی‌اش را کاهش دهد و همچنین باعث شد نرخ بیکاری در این کشور به‌طور قابل توجهی کاهش یابد. در سال ۱۹۹۹ (۱۳۷۸) اسپانیا در شرایطی به منطقه یورو پیوست که بودجه دولت متعادل و نرخ تورم تحت کنترل بود.

پیش آغاز بحران شدید اقتصادی اخیر دولت نخست‌وزیر پیشین خوزه ماریا اسنار در الحاق اسپانیا به کشورهای پایه‌گذار یورو موفق بود. نرخ بیکاری در اکتبر ۲۰۰۶ برابر با ۶/۷٪ بود که در مقایسه با سایر کشورهای اروپایی و در مقایسه با نرخ بیکاری در اوایل دهه ۱۹۹۰ (حدود ۲۰٪) نرخ پایینی محسوب می‌شد. نقاط ضعف همیشگی اقتصاد اسپانیا تورم بالا،[۴۹] وجود یک بازار سیاه وسیع[۵۰] و نظام آموزشی ضعیف (که بر اساس گزارش‌های سازمان همکاری اقتصادی و توسعه یکی از ضعیف‌ترین نظام‌های آموزشی در میان کشورهای توسعه یافته می‌باشد) هستند.[۵۱]

شرکت‌های اسپانیایی در زمینه‌های گوناگونی فعال هستند. مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از ایبردرولا که یکی از بزرگترین شرکت فعال در زمینه انرژی‌های برگشت‌پذیر می‌باشد.[۵۲]؛ شرکت‌های تلفونیکاٰ، ابنگوا، موندراگون، مویستار، هیسدسات، ایندرا که در زمینه فناوری ارتباطات متخصص هستند؛ شرکت‌های کونستروکسیونس ای اوکسیلیار د فروکاریلس و تالگو که در صنعت راه‌آهن و ترابری ریلی فعالند؛ شرکت‌های نساجی مانند ایندیتکس، شرکت‌های پتروشیمی مانند رپسول و شرکت‌های فعال در زمینه ساخت زیربناها مانند فروویال، آکسیونا، گروه آسی‌اس، اوبراسکون هارته لاین و فومنتو د کونستروکسیونس ای کونتراتس؛ با ذکر این نکته که ۶۰ درصد شرکت‌های بین‌المللی فعال در زمینه زیربناهای حمل و نقل اسپانیایی هستند.

رونق و رکود در بازار مسکن

با انتخاب یورو به جای پزوتا در آغاز قرن جدید اقتصاد اسپانیا شاهد کاهش نرخ بهره به کمترین میزان خود در تاریخ بود. رشد بازار مسکن که از سال ۱۹۹۷ (۱۳۷۶) آغاز شده بود، شتاب گرفته و در عرض چند سال به یک حباب تبدیل شد. بازار املاک توسط بانک‌های موسوم کاخا (بانک‌های پس‌انداز منطقه‌ای تحت نظارت دولت‌های منطقه‌ای) تأمین مالی و با نرخه بهره پایینی که در تاریخ بی‌نظیر بود و رشد شدید مهاجرت تقویت می‌شد. اقتصاد اسپانیا به خاطر دور بودنش از نرخ رشد صفر مجازی نسبت به دیگر شرکای اروپایی‌اش اعتبار داشت.[۵۳] اقتصادی که بیش نیمی از شغل‌های جدید ایجاد شده در اتحادیه اروپا را در پنج ساله منتهی به پایان سال ۲۰۰۵ (۱۳۸۴) ایجاد کرده بود.[۵۴][۵۵]

حباب مسکن اسپانیا در سال ۲۰۰۸ (۱۳۸۷) ترکید و باعث فروپاشی اقتصادی بخش‌های مربوط به مسکن و ساخت و ساز، اخراج گسترده کارکنان و کارگران و توقف روند تقاضای کالا و خدمات شد. تا پایان ماه مه ۲۰۰۹ (اردیبهشت ۱۳۸۸) نرخ بی‌کاری به ۱۸/۷٪ رسید. (۳۷٪ در بین جوانان)[۵۶][۵۷][۵۸]

بانک‌ها و موسسه‌های مالی اسپانیا در ابتدا تلاش کردند تا از بحران پیش آمده برای همتایان بریتانیایی و آمریکایی خود دوری کنند. بانک‌های بین‌المللی اسپانیا، بانک سانتاندر و بانک بی‌بی‌وی‌ای که سبدهای سهام متنوع بین‌المللی داشتند خیلی سریع فعالیت خود را در بازار پر خطر مسکن محدود کردند. با این حال با عمیق‌تر شدن رکود اقتصادی و افت قیمت مسکن، بدهی سنگین رو به افزایش بانک‌های پس‌انداز منطقه‌ای، دولت و بانک مرکزی را مجبور به مداخله از طریق تدوین طرح‌های تثبیتی کرد و در نهایت در سال ۲۰۱۲ (۱۳۹۱) دولت مجبور شد از بانک مرکزی اروپا کمک مالی دریافت کند.

کیفیت زندگی

بر اساس پژوهش‌های انجام شده در سال ۲۰۰۵ (۱۳۸۴) اسپانیا از نظر کیفیت زندگی پس از کشورهایی مانند فرانسه، آلمان، بریتانیا و کره جنوبی در بین ده کشور نخست جهان قرار دارد.[۵۹]

در سال‌های اخیر بی‌کاری به بزرگترین نگرانی جامعه اسپانیا تبدیل شده‌است. نرخ بی‌کاری در سال‌های ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ (۱۳۸۵ و ۱۳۸۶) ۸٪ بود که پس از بحران مالی به ۲۰٪ در سال ۲۰۱۰ (۱۳۸۹) و ۲۵٪ (۵۶٪ در بین جوانان) در سال ۲۰۱۳ (۱۳۹۲) رسید.[۶۰]

کشاورزی

زمین‌های کشاورزی به دو روش کلی مورد بهره‌برداری قرار گرفته‌اند. زمین‌هایی که با تکیه بر کشت بدون آبیاری و تنها بوسیله بارندگی به عنوان منبع آب مورد استفاده قرار می‌گیرند که این زمین‌ها ۸۵٪ کل زمین‌های زیر کشت را تشکیل می‌دهد. مناطق مرطوب شمال و شمال‌غرب تحت این روش مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرند. مناطق حاصلخیزتر به روش کشت با آبیاری مورد استفاده قرار می‌گیرند که تا سال ۱۹۸۶ (۱۳۶۵) ۳ میلیون هکتار از مساحت کشور را پوشانده بودند که دولت امیدوار است که سطح زیر کشت به روش دو برابر شود. یکی از مناطق قابل توجه از نظر گسترش کشاورزی استان آلمریا می‌باشد – یکی از خشک‌ترین و متروک‌ترین استان‌های اسپانیا – که محصولات زمستانی متنوعی شامل میوه و سبزیجات را به اروپا صادر می‌کند.

با وجود این که ۱۷٪ سطح زیر کشت زمین‌های کشاورزی در اسپانیا به روش آبیاری مورد استفاده قرار می‌گیرند اما ۴۰ تا ۴۵ درصد ارزش خالص کل محصولات و ۵۰ درصد حجم کل صادرات مربوط به این بخش از کشاورزی است. بیش از نیمی از مساحت زیر کشت در این بخش به ذرت، درختان میوه و تره‌بار اختصاص دارد. دیگر محصولات شامل انگور، پنبه، چغندر قند، سیب زمینی، حبوبات، زیتون، انبه، توت فرنگی، گوجه فرنگی و علوفه دام می‌باشد.

گردشگری

در طول چهار دهه گذشته صنعت گردشگری اسپانیا بسیار پیشرفت کرده‌است به‌طوری‌که به دومین صنعت گردشگری بزرگ دنیا بدل شده‌است و در سال ۲۰۰۶ ارزش آن حدود ۴۰ میلیارد یورو برابر با ۵٪ تولید ناخالص داخلی کشور بوده‌است.[۶۱][۶۲] امروزه اقلیم، آثار تاریخی و فرهنگی، موقعیت جغرافیایی و امکانات رفاهی اسپانیا باعث شده تا گردشگری به یکی از صنایع اصلی و همچنین منبع درآمد و اشتغال ثابت برای این کشور بدل شود. سازوکار رتبه‌بندی هتل‌ها و اقامتگاه‌ها در اسپانیا بسیار سختگیرانه‌تر از دیگر کشورهای اروپایی است و به همین دلیل هتل‌های اسپانیایی سطح بالاتر و گرانتر از دیگر کشورهای اروپایی است.[۶۳]

انرِژی

اسپانیا یکی از کشورهای پیشرو در تولید انرژی‌های تجدید پذیر است. اسپانیا در سال ۲۰۰۹ (۱۳۸۸) با افتتاح یک نیروگاه بزرگ خورشیدی به نام لا فلوریدا در منطقه آلوارادو با پیشی‌گرفتن از ایالات متحده به بزرگترین تولیدکننده انرژی برق از خورشید تبدیل شد.[۶۴][۶۵] همچنین اسپانیا در میان کشورهای اروپایی بیشترین مقدار برق را از انرژی بادی تولید می‌کند. در سال ۲۰۱۰ (۱۳۸۹) میزان تولید برق از این روش ۴۲۹۷۶ گیگاوات ساعت برابر با ۱۶٪ کل برق تولید شده در اسپانیا بود.[۶۶][۶۷][۶۸] در ۹ نوامبر ۲۰۱۰ (۱۸ آبان ۱۳۸۹) میزان تولید برق از انرژی بادی به صورت آنی به اوج خود در تاریخ کشور رسید به‌طوری‌که ۵۳٪ از نیاز برق سرزمین اصلی اسپانیا را پوشش می‌داد[۶۹] و این انرژی تولید شده برابر با انرژی تولید شده توسط ۱۴ واکنشگاه هسته‌ای می‌باشد.[۷۰] دیگر انرژی‌های برگشت‌پذیری که در اسپانیا بکارگیری می‌شوند عبارتند از انرژی برق‌آبی، بیومس و انرژی دریایی (۲ نیروگاه انرژی دریایی در حال ساخت می‌باشد).

منابع انرژی تجدید ناپذیری که در اسپانیا استفاده می‌شوند شامل انرژی هسته‌ای (۸ نیروگاه)، گاز طبیعی، زغال سنگ و نفت می‌باشند.

ترابری

شبکه بزرگراه‌های اسپانیا عمدتاً بر شش بزرگراهی که مادرید را به باسک، کاتالونیا، والنسیا، آندلس، اکسترمادورا و گالیسیا متصل می‌کنند متمرکز است. همچنین بزرگراه‌های فرول به ویگو در خط ساحلی اقیانوس اطلس، اویدو به سن سباستین در خط ساحلی کانتابریا و خرنا به کادیس در خط ساحلی مدیترانه اطراف اسپانیا را به هم متصل می‌کند.

اسپانیا پس از چین دومین شبکه بزرگ قطار تندروی جهان و بزرگترین شبکه بزرگ قطار تندروی اروپا را در اختیار دارد.[۷۱][۷۲][۷۳] شبکه قطار تندروی اسپانیا در مجموع ۳۵۰۰ کیلومتر طول دارد که با سرعت ۳۰۰ کیلومتر در ساعت بین شهرهای مالاگا، سویا، مادرید، بارسلونا، والنسیا و وایادولید در تردد است. به‌طور میانگین شبکه قطار تندروی اسپانیا پر سرعت‌ترین شبکه قطار تندروی جهان است که پس از اسپانیا شبکه قطار تندروی ژاپن، شینکانسن و شبکه قطار تندروی فرانسه، ت ژ و در رده‌های بعدی قرار دارند.[۷۴] از نظر وقت‌شناسی قطار تندروی اسپانیا پس از ژاپن دوم است. (۹۸/۵۴٪ رسیدن به موقع)[۷۵] در صورتی که برنامه‌های جاه‌طلبانه گسترش شبکه قطار تندرو به ثمر بنشیند در سال ۲۰۲۰ (۱۳۹۸) طول این شبکه به ۷۰۰۰ کیلومتر خواهد رسید و تقریباً تمام شهرهای مهم در کمتر از سه الی چهار ساعت به مادرید دسترسی پیدا خواهند کرد.

۴۷ فرودگاه در اسپانیا وجود دارد. پررفت‌وآمدترین آن‌ها فرودگاه مادرید-باراخاس است که با ۴۵ میلیون مسافر در سال ۲۰۱۲ نوزدهمین فرودگاه پررفت‌وآمدترین جهان و چهارمین در اروپا محسوب می‌شود. دیگر فرودگاه مهم این کشور فرودگاه بارسلونا-ال پرات می‌باشد که با ۳۵ میلیون مسافر در سال ۲۰۱۲ سی و چهارمین فرودگاه پررفت‌وآمدترین جهان محسوب می‌شود. دیگر فرودگاه‌های اصلی اسپانیا در شهرهای مایورکا (با ۲۳ میلیون مسافر)، مالاگا (با ۱۳ میلیون مسافر)، لاس پالماس (با ۱۱ میلیون مسافر)، آلیکانته (با ۱۰ میلیون مسافر) قرار دارند. سایر فرودگاه‌ها بین ۴ تا ۱۰ میلیون مسافر جابه‌جا می‌کنند و در شهرهای تنریف، والنسیا، سویا، بیلبائو، ایبیزا، لانزاروته و فوئرته‌ونتورا قرار دارند. ۳۰ فرودگاه دیگر نیز کمتر از ۴ میلیون مسافر در سال جابه‌جا می‌کنند.

دولت اسپانیا در نظر دارد تا سال ۲۰۱۴ (۱۳۹۳) یک میلیون خودروی برقی را به منظور مصرف بهینه انرژی وارد شبکه ترابری کند.[۷۶]

جمعیت‌شناسی :

در سال ۲۰۱۶ (اول ژانویه) (۱۳۹۵) جمعیت اسپانیا رسماً به ۵۰ میلیون نفر رسید.[۷۷] تراکم جمعیت اسپانیا ۹۲ نفر در هر کیلومتر مربع می‌باشد که از بیشتر کشورهای اروپای غربی کمتر است. پراکنش جمعیت اسپانیا بسیار نابرابر می‌باشد. به جز مادرید و حومه آن بیشتر جمعیت در مناطق ساحلی زندگی می‌کنند. جمعیت اسپانیا در سال ۱۹۰۰ (۱۲۷۸) برابر با ۱۸ میلیون نفر بود که تاکنون دو برابر شده‌است. بیشتر رشد جمعیت مربوط به دهه ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰ است.[۷۸] در ۱۹۸۰ نرخ تولد رو به کاهش گذاشت و نرخ رشد جمعیت نیز کاهش یافت اما جمعیت باز هم رو به فزونی نهاد که دلیل آن بازگشت اسپانیایی‌هایی بود که در دهه ۱۹۷۰ به دیگر کشورهای اروپایی مهاجرت کرده بودند. در سال‌های اخیر نیز با وجود کاهش نرخ تولد به دلیل ورود خیل عظیم مهاجران که هم‌اکنون ۱۲٪ جمعیت را تشکیل می‌دهند؛ جمعیت رو به فزونی بوده‌است. بیشتر مهاجران ساکن در اسپانیا اهل آمریکای لاتین (۳۹٪)، آفریقای شمالی (۱۶٪)، اروپای شرقی (۱۵٪) و آفریقای سیاه هستند.[۷۹] در سال ۲۰۰۳ (۱۳۸۳) دولت اسپانیا با اجرای طرح سه‌ماهه عفو عمومی به عده مشخصی از افراد بیگانه فاقد مدرک، اقامت قانونی اعطا کرد.

در سال ۲۰۰۸ (۱۳۸۶) به ۸۴۱۷۰ نفر دز اسپانیا تابعیت داده شد که بیشتر آن‌ها اهل اکوادور، کلمبیا و مراکش بودند. بخش قابل ملاحظه‌ای از اتباع خارجی ساکن در اسپانیا از دیگر کشورهای غربی و مرکزی اروپا آمده‌اند و بیشتر آن‌ها بریتانیایی، فرانسوی، آلمانی، هلندی و نروژی هستند و بیشتر در مناطق ساحلی مدیترانه و جزایر بالئاری به گذران دوره بازنشستگی مشغول هستند.

جمعیت قابل توجهی از اسپانیایی‌تبارها در سایر نقاط جهان به ویژه در آمریکای لاتین زندگی می‌کنند. با آغاز قرن پانزدهم جمعیت زیادی از ایبریایی‌ها وارد آمریکای لاتین شدند. امروزه بیشتر سفیدپوستان آمریکای لاتین ریشه‌ای از اسپانیا و پرتغال دارند.

شهرهای بزرگ

مناطق شهری

پراکندگی جمعیت کشور اسپانیا
رده منطقه شهر بخش خودمختار استان جمعیت
۱ مادرید مادرید مادرید ۶٬۵۰۱٬۷۱۷
۲ بارسلونا کاتالونیا بارسلونا ۵٬۵۱۱٬۱۴۷
۳ والنسیا والنسیا والنسیا ۲٬۵۷۵٬۳۶۲
۴ سویا اندلس سویا ۱٬۹۲۷٬۱۰۹
۵ مالاگا اندلس مالاگا ۱٬۶۲۴٬۱۴۵
۶ بیلبائو باسک بیسکای ۱٫۱۵۲٫۶۵۸
۷ اویدوخیخنآبیلس آستوریاس آستوریاس ۸۴۴٬۰۰۰
۸ آلیکانتهالچه والنسیا آلیکانته ۷۹۳٬۰۰۰
۹ لاس پالماس جزایر قناری لاس پالماس ۷۵۰٬۰۰۰
۱۰ ساراگوسا آراگون ساراگوسا ۷۳۰٬۰۰۰

گروه‌های اقلیت

گروه‌های اقلیتی از مستعمرات سابق به ویژه آمریکای لاتین و آفریقای شمالی و همچنین شمار کمتری از کشورهای آفریقای سیاه در اسپانیا ساکن هستند. همچنین شمار قابل توجهی از مهاجران آسیایی به ویژه مهاجرانی از خاورمیانه، آسیای جنوبی و چین و جمعیتی بزرگی از مهاجران بریتانیایی، آلمانی و فرانسوی در اسپانیا زندگی می‌کنند.

دیگر گروه اقلیتی بزرگ در اسپانیایی‌ها کولیها هستند که از قرن شانزدهم بدین سو وارد اسپانیا شده‌اند. جمعیت کولی‌ها در حدود ۷۰۰۰۰۰ نفر تخمین زده می‌شود.

مهاجرت

بر اساس آمارهای دولت اسپانیا در سال ۲۰۱۱ (۱۳۸۹) ۵/۷ میلیون خارجی معادل ۱۲/۲٪ از کل جمعیت اسپانیا در این کشور زندگی می‌کنند. بیش از ۸۶۰٬۰۰۰ رومانیایی، ۷۷۰٬۰۰۰ مراکشی، ۳۹۰٬۰۰۰ بریتانیایی و ۳۶۰٬۰۰۰ اکوادوری در اسپانیا ساکن هستند.[۸۰] دیگر گروه‌های خارجی شامل کلمبیایی‌ها، بولیویایی‌ها، آلمانی، ایتالیایی‌ها، بلغارها و چینی‌ها می‌باشند. بیش از ۲۰۰٬۰۰۰ مهاجر از کشورهای آفریقای سیاه به ویژه از کشورهای نیجریه و سنگال در اسپانیایی زندگی می‌کنند.[۸۱] از سال ۲۰۰۰ (۱۳۷۸) بدین سو اسپانیا با رشد بالای جمعیت حاصل از موج مهاجرت روبرو بوده‌است. هجوم ناگهانی مهاجران که هم‌اکنون نیز تا حدودی ادامه دارد به ویژه ورود غیرقانونی با قایق باعث بروز تنش‌های اجتماعی در اسپانیا شده‌است.[۸۲]

در بین کشورهای اروپایی اسپانیا پس از قبرس بالاترین نرخ مهاجرت را تا سال ۲۰۰۸ داشت[۸۳] به‌طوری‌که شمار مهاجران از رقم ۵۰۰٬۰۰۰ در سال ۱۹۹۶ (۱۳۷۴) به ۵/۲ میلیون نفر در سال ۲۰۰۸ (۱۳۸۶) رسید. این نرخ بالای مهاجرت به اسپانیا دلایلی دارد از جمله نزدیکی‌های فرهنگی با کشورهای آمریکای لاتین، موقعیت جغرافیایی این کشور، عدم استحکام مرزها، وجود بازار سیاه بزرگ و دوام و استحکام بخش‌های کشاورزی و ساختمانی که به نیروی کار ارزان نیاز دارد. یکی دیگر عوامل مهم مهاجرت به اسپانیا محبوبیت سواحل این کشور برای سایر اروپایی‌هاست. پیش از بروز بحران اقتصادی در اسپانیا فایننشال تایمز با انتشار گزارشی اعلام کرد که اسپانیا محبوب‌ترین مقصد برای شهروندان اروپایی غربی به منظور مهاجرت یا کار است.

در سال ۲۰۰۸ دولت اسپانیا «برنامه بازگشت داوطلبانه» را اجرا کرد که طی آن مهاجران بی‌کاری که اهل کشورهایی به غیر از کشورهای اتحادیه اروپا بودند می‌توانستند به کشورشان بازگردند و مشوق‌هایی نیز دریافت کنند. مشوق‌هایی مانند دریافت مزایای بی‌کاری و اجازه انتقال دریافتی‌های خود از نهادهای اجتماعی و دولتی به کشورشان.[۸۴] این برنامه با موفقیت چندانی روبرو نشد و در دو ماه تنها ۱۴۰۰ مهاجر از این برنامه استفاده کردند.[۸۵] کاری که این طرح‌ها و طرح‌های دیگر برای تشویق مهاجران به خروج از اسپانیا نتوانست انجام دهد توسط بحران اقتصادی و با اوج‌گیری آن طی سال‌های ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲ انجام شد و ده‌ها هزار مهاجر به خاطر نبود کار کشور را ترک کردند. تنها در سال ۲۰۱۱ نیم میلیون نفر اسپانیا را ترک کردند.[۸۶] برای نخستین بار در قرن بیست و یکم نرخ خالص مهاجرت در اسپانیا منفی شد و ۹۰٪ افرادی که کشور را ترک کردند مهاجران خارجی بودند.[۸۶]

زبان

اسپانیا کشوری چندزبانه است. بر طبق قانون اساسی اسپانیا از حقوق انسانی، فرهنگ، رسوم و زبان تمام مردم اسپانیا محافظت خواهد کرد.[۸۷]

اسپانیایی یا اسپانیولی (در قانون اساسی به نام کاستیلی ذکر شده‌است) زبان رسمی تمام کشور به حساب می‌آید و طبق قانون وظیفه و حق هر اسپانیایی است که این زبان را بیاموزد. بر طبق قانون اساسی تمام زبان‌های دیگر اسپانیا نیز در مناطقی به کار برده می‌شوند رسمی به حساب می‌آیند.

دیگر زبان‌های رسمی در اسپانیا عبارتند از:

زبان باسکی در باسک و ناوارا؛
زبان کاتالان در کاتالونیا و والنسیا که در والنسیا گونه متمایزی از کاتالانی یعنی گویش والنسیایی به رسمیت شناخته شده‌است؛
زبان گالیسی در گالیسیا

از نظر درصد گویشوران زبان باسکی ۲٪، کاتالانی و والنسیایی ۱۷٪ و گالیسی ۷٪ کار برد دارد.[۸۸]

در کاتالونیا یک لهجه محلی از زبان اکسیتان به نام آرانسی از سال ۲۰۰۶ به رسمیت شناخته شده‌است که فقط ۶۷۰۰ گویشور دارد. شهر اسپانیایی ملیله در شمال آفریقا زبان ریفیان توسط بخش قابل توجهی از ساکنان به کار برده می‌شود.

دین

مسیحیت کاتولیک به مدت طولانی دین اصلی اسپانیا بود. اما بر طبق قانون دیگر هیچ دینی جایگاه رسمی در قانون ندارد. با این وجود مذهب کاتولیک تنها مذهبی است که به‌طور رسمی آموزش داده می‌شود. بر اساس مطالعات مرکز پژوهش‌های جامعه‌شناسی اسپانیا ۷۱٪ از مردم این کشور خود را مسیحی کاتولیک معرفی می‌کنند. همچنین ۲۴٪ مردم بی‌دین هستند (۹/۴٪ نیز هیچ اعتقاد به وجود خدا ندارند) و سایر مذاهب نیز ۲/۷٪ از جمعیت را تشکیل می‌دهند. بیشتر اسپانیایی‌ها به‌طور منظم در مراسم‌های مذهبی شرکت نمی‌کنند. پژوهشی در اینباره نشان می‌دهد که ۵۹٪ کسانی که خود را مذهبی می‌دانند به ندرت به کلیسا می‌روند، ۱۵٪ در طول یک سال تنها چند بار به کلیسا می‌روند، ۸٪ آن‌ها چند روز در ماه و ۱۴٪ دیگر هر یکشنبه یا چند بار در هفته در کلیسا حاضر می‌شوند.[۸۹]

در مجموع ۲۲٪ از تمام جمعیت اسپانیا دست کم یکبار در ماه در مراسم‌های مذهبی شرکت می‌جویند.[۹۰] این نشان‌دهنده تمایل هر چه بیشتر جامعه اسپانیایی به سمت سکولاریسم در چند دهه گذشته‌است. هر چند ورود مهاجران از آمریکای لاتین که به مسیحیت به شدت مقید هستند به احیای کلیسای کاتولیک کمک کرده‌است.

دیگر مذاهب مسیحیت نیز پیروانی دارند. کلیسای پروتستان دارای ۱٬۲۰۰٬۰۰۰ عضو می‌باشد.[۹۱] شاهدان یهوه دارای ۱۰۵٬۰۰۰ پیرو، کلیسای عیسی مسیح قدیسان آخر الزمان دارای ۴۶٬۰۰۰ پیرو می‌باشند.[۹۲] بر اساس مطالعه انجام شده توسط اتحادیه جوامع اسلامی اسپانیا ۱٬۷۰۰٬۰۰۰ نفر با پیش‌زمینه مسلمان در اسپانیا ساکن هستند که ۳ تا ۴٪ جمعیت را تشکیل می‌دهند. بخش عظیمی از آن‌ها را مهاجرانی از مراکش و سایر کشورهای آفریقایی تشکیل می‌دهند. بیش از ۵۱۴٬۰۰۰ نفر از آن‌ها دارای تابعیت اسپانیایی هستند.[۹۳] موج جدید مهاجرت به اسپانیا باعث افزایش شمار جمعیت هندوها، بودایی‌ها، سیکها و مسلمانان شده‌است. پس از اخراج مسلمانان از اسپانیا در سال ۱۴۹۲ مسلمانان برای قرن‌ها در اسپانیا حضور نداشتند. در اواخر قرن نوزدهم و پس از ورود استعمارگران اسپانیایی به شمال غرب آفریقا به‌شماری از ساکنان مسلمان مراکش و صحرای غربی تابعیت اسپانیایی اعطا شد. در سال‌های اخیر ورود مهاجرانی از مراکش و الجزایر باعث افزایش جمعیت مسلمانان شده‌است.

یهودیان پس از اخراجشان در سال ۱۴۹۲ تا قرن نوزدهم در اسپانیا حضور نداشتند. در قرن نوزدهم به یهودیان اجازه اقامت داده شد. هم‌اکنون ۶۲٬۰۰۰ نفر معادل ۰/۱۴٪ از جمعیت یهودی هستند. بیشتر آن‌ها در طول قرن اخیر وارد اسپانیا شده‌اند اما برخی از آن‌ها نوادگان یهودیان قدیمی اسپانیایی هستند. بر طبق برخی براوردها تقریباً ۸۰٬۰۰۰ یهودی پیش از تفتیش عقاید در اسپانیا زندگی می‌کردند.

فرهنگ :

از نظر فرهنگی اسپانیا یک کشور غربی است. به خاطر وجود جنبه‌های قدرتمندی از میراث فرهنگی روم در تمام زوایای زندگی اسپانیایی‌ها، اسپانیا کشوری لاتین به حساب می‌آید. با این حال فرهنگی اسپانیایی به خاطر تاریخ و قدمت طولانی این کشور از جنبه‌های گوناگون از هنر گرفته تا کشاورزی تا آشپزی و موسیقی تحت تأثیر دیگر کشورهای اروپایی و کشورهای مدیترانه‌ای بوده‌است. ۴۴ مکان تاریخی و فرهنگی در اسپانیا در فهرست میراث جهانی یونسکو قرار دارند. اسپانیا از نظر تعداد میراث فرهنگی مورد حمایت یونسکو پس از ایتالیا و چین در رده سوم جهان قرار دارد.[۹۴]

ادبیات اسپانیا
آندره سگوویا
فلامنکو

هنر

هنرمندان اسپانیایی تأثیرات به سزایی بر پیشرفت جنبش‌های هنری گوناگون اروپا داشته‌اند. البته هنر اسپانیایی به دلیل گوناگونی‌های تاریخی، جغرافیایی تأثیر زیادی نیز پذیرفته‌است. میراث مورها در اسپانیا به ویژه در آندلس هنوز مشهود است.

در زمینه نقاشی آثاری از ال گرکو، خوسپه دی ریبرا و فرانسیسکو دی زورابان که مربوط به دوران طلایی می‌باشند یافت شده‌اند. همچنین در دوران بارکو، دیگو ولاسکز چندین اثر مشهور اسپانیایی از جمله بانوان و لاس هیلاندراس را خلق کرد.

نقاشی‌های فرانسیسکو گویا مربوط به دوره جنگ استقلال اسپانیا بسیار چشمگیر است. در سبک امپرسیونیسم خواکین سورویا و همچنین در مدرنیسم پابلو پیکاسو، سالوادور دالی، خوان گری و خوان میرو نقاشان مطرح اسپانیایی به حساب می‌آیند.

سینما

در طول تاریخ سینمای اسپانیا لوئیس بونیوئل نخستین کسی بود که در عرصه جهانی شناخته شد. پس از او پدرو آلمودوار در دهه هشتاد میلادی توجهات را به سوی خود جلب کرد. همچنین سینمای اسپانیا در طول تاریخ خود توسط کارگردانانی چون سگوندو دی چومون، فلورین ری، لوئیس گارسیا برلانگا، کارلوس سائورا، خولیو مدم، آلخاندرو آمنابار و برادران تروبا به موفقیت بین‌المللی دست یافته‌است. در سال‌های اخیر نیز سینمای اسپانیا به موفقیت‌های بین‌المللی از جمله دریافت جایزه اسکار توسط فیلم‌های هزارتوی پن و بازگشت دست یافته‌است.[۹۵] بازیگرانی اسپانیایی چون سارا مونتیل و پنلوپه کروز جز ستارگان هالیوودی به حساب می‌آید.

معماری

معماری اسپانیایی به سبب گوناگونی‌های تاریخی و جغرافیایی در طول تاریخ تأثیرات زیادی پذیرفته‌است. شهر کوردوبا که توسط رومی‌ها و با معماری رومی‌وار ساخته شده بعدها با ورود مسلمانان و ساخت بناهایی با معماری عربی در دوره امویان از نمونه‌های بارز معماری اسپانیایی است. پس از اموی‌ها معماری عربی در دوره‌های بعدی حکومت‌های اسلامی به رشد خود ادامه داد و در نهایت با حکومت نصریان که کاخ‌های مشهور خود را در گرانادا بنا نهادند به پایان رسید. در دوره بین قرون ۱۲ تا ۱۷ میلادی و پس از آشنایی اروپاییان با سبک، الگو و عناصر معماری عربی سبکی به نام سبک معماری مُدَجَّنی شکل گرفت.

همزمان پادشاهی‌های مسیحی کم‌کم پدید آمدند و سبک معماری آن‌ها به مرور گسترش پیدا کرد. این سبک که سبک معماری پیش از روم بود برای مدتی در اوایل قرون جدید از تأثیر نفوذ جریان‌های معماری معاصر در اروپا در امان ماند و معماران اسپانیای مسیحی بعدها سبک‌های معماری معماری گوتیک و رومی را با هم درآمیختند. پس سبک گوتیک در سراسر قلمروی اسپانیا به طرز شگفت‌آوری رشد و گسترش یافت.

موسیقی و رقص

خارج از اسپانیا موسیقی اسپانیایی با فلامنکو هم ارز در نظر گرفته می‌شود. فلامنکو یک سبک موسیقی متعلق به غرب منطقه آندلس اسپانیاست که بر خلاف دیدگاه عموم در دیگر نقاط اسپانیا مرسوم نیست. سبک‌های دیگری از موسیقی بومی در دیگر نقاط نیز رایج است. در زمینه موسیقی کلاسیک آهنگسازان برجسته‌ای چون ایساک آلبنیس، مانوئل د فایا، انریکه گرانادوس و خوانندگانی همانند پلاسیدو دومینگو، خوزه کارراس، مونتسرات کابایه، آلیسیا د لاروچا، آلفردو کرائوس، پابلو کاسالس، ریکاردو وینیاس، خوزه ایتوربی، پابلو دو ساراساته، یوردی ساوای و ترزا برگانزا اهل اسپانیا هستند. در این کشور بیش از چهل ارکستر حرفه‌ای وجود دارد از جمله ارکستر ملی اسپانیا، ارکستر سمفونیک بارسلونا و ارکستر سمفونیک مادرید و همچنین خانه‌های اپرای بزرگی چون تئاتر سلطنتی، تئاتر لوسیو و قصر هنر ملکه سوفیا در اسپانیا فعال هستند.

هزاران هوادار موسیقی هر سال برای شرکت در جشنواره شناخته شده موسیقی تابستانه سونار؛ که در سبک‌های موسیقی پاپ و تکنو فعال است؛ به اسپانیا سفر می‌کنند. دیگر جشنواره موسیقی سالانه در اسپانیا جشنواره موسیقی بنیکاسیم است که موسیقی راک و رقص را اجرا می‌کند.[۹۶]

پرطرفدارترین ابزار موسیقی یعنی گیتار ریشه‌ای اسپانیایی دارد.[۹۷]

آشپزی

آشپزی کاتالانی، که بهترین آن در بارسلون یافت می‌شوند، از آن دست جاذبه‌هایی است که گردشگران را از نقاط مختلف دنیا به این منطقه می‌کشاند. زعفران و زیره سبز در اکثر غذاهای این منطقه دیده می‌شوند. ترکیبی از خوراکی‌های سنتی و ادویه‌های مختلف سبک بارسلونی را به وجود می‌آورند: استفاده از خوراکی‌های دریایی و گوشت با سس زیاد تخصص آشپزان این منطقه است. شام وعده اصلی است.

منبع : ویکی پدیا

سنگاپور

درباره سنگاپور

جمهوری سَنگاپور کشوری در جنوب شرقی آسیا به پایتختی شهر سنگاپور است. سنگاپور در جنوب شبه جزیره مالایا واقع شده و کوچکترین کشور جنوب شرقی آسیا است.

سنگاپور در شمال خط استوا قرار دارد. کشوری ثروتمند و مدرن است. مالزی و اندونزی تنها همسایه‌های سنگاپورند. پیش از حضور کشورهای اروپایی در منطقه، منطقه‌ای که امروزه به عنوان سنگاپور شناخته می‌شود فقط منطقه ماهیگیری مالایی در ریزشگاه رودخانه سنگاپور بود. سنگاپور از سال ۱۸۲۴ تا ۱۹۶۳ میلادی، به غیر از سه سال در زمان جنگ جهانی دوم یکی از مستعمرات بریتانیا بود. در سال ۱۹۴۲ سنگاپور که هنوز مستعمره بریتانیا بود، توسط ژاپن اشغال می‌شود و نیروهای بریتانیایی مجبور به ترک آن شدند که این واقعه توسط وینستون چرچیل «بزرگترین شکست تاریخ بریتانیا» نامیده شد. پس از پایان جنگ، در سال ۱۹۴۵ میلادی سنگاپور مجدداً توسط نیروهای بریتانیایی بازپس گرفته شد. هجده سال بعد در سال ۱۹۶۳ سنگاپور به عنوان عضوی از فدراسیون مالزی استقلال خود را از بریتانیا بدست آورد. این کشور در نهایت دو سال بعد در سال ۱۹۶۵ از مالزی جدا شد و به این ترتیب جمهوری سنگاپور شکل گرفت.

سنگاپور با مساحت ۷۱۸ کیلومتر مربع کمی کوچکتر از بحرین است. این کشور که از تعدادی جزیره تشکیل شده، در جنوب شرقی آسیا واقع شده و یکی از مراکز بزرگ تجاری داد و ستد کالا در جهان است. سنگاپور یکی از ۳ کشور-شهر مستقل کنونی در جهان است. از زمان استقلال در سال ۱۹۶۵، به یکی از پررونق‌ترین کشورهای جهان تبدیل شده و امروز یکی از پرترددترین بندرهای دنیاست. سنگاپور از لحاظ ذخایر معدنی کشوری فقیر است، اما اقتصاد آن که متکی بر بخش خدمات و صنعت است، رشد و شکوفایی فراوانی داشته و این کشور را به یکی از ثروتمندترین مناطق دنیا تبدیل کرده‌است. به نحوی که هم‌اکنون چهارمین مرکز اقتصادی بزرگ دنیا و سومین مرکز بزرگ پالایش نفت در دنیا به‌شمار می‌آید.

آب و هوای این کشور گرم و مرطوب است و میانگین بارش سالانه در آن به بیش از ۲۳۴۰ میلی‌متر می‌رسد.

ریشه‌شناسی :

نام انگلیسی سنگاپور از مالایی Singapura (سنسکریت सिंहपुर “شهر شیر”)، به این ترتیب سنگاپور به شهر شیر شهرت یافته‌است. این نام اولین بار توسط سانگ نیلا اوتاما بنیانگذار سنگاپور بر این شهر گذاشته شد. وی که درحال شکار در منطقه با جانوری مشابه شیر مواجه شده بود، این اتفاق را به فال نیک گرفته و در آن منطقه شهری به نام سنگاپور بنا کرد. هرچند طبق مطالعات انجام شده، احتمالاً هرگز شیری در سنگاپور زندگی نکرده و جانور مشاهده شده توسط وی، ببر بوده‌است.[۱][۲]

گردشگری :

صنعت گردشگری، یکی از منابع عمده درآمد سنگاپور را تشکیل می‌دهد. جاذبه‌های طبیعی فراوان، تنوع قومی، استفاده از زبان انگلیسی به عنوان یکی از زبان‌های اصلی و شبکه حمل و نقل گسترده و کارآمد، از جمله دلایل محبوبیت این کشور در بین جهانگردان است. از جمله مراکز مورد علاقه جهانگردان می‌توان از محله اورچارد رود شامل مراکز خرید بزرگ، باغ وحش سنگاپور، باغ پرندگان جورونگ و جزیره گردشگری سنتوزا نام برد. این جزیره دارای جاذبه‌ها و فعالیت‌های بسیاری برای کودکان و بزرگسالان است که از جمله شامل نمایش آتش بازی شبانه، پارک دلفین‌ها، پارک پروانه‌ها و سینمای چهاربعدی می‌شود.

از نقاط دیدنی سنگاپور هتلی به نام مارینا بی سندز است که به شکل یک کشتی بر روی ۳ ساختمان بلند ساخته شده و استخری دارد که انتهای آن این ذهنیت را تداعی می‌کند که شناگران در حال افتادن از ساختمان هستند. پارک تفریحی یونیورسال استودیو که نمایش‌ها و وسایل بازی آن برپایه محصولات این استودیو طراحی شده، یکی دیگر از جاذبه‌های گردشگری سنگاپور است.

واردات، فروش و مصرف آدامس در سنگاپور ممنوع است. هم چنین سیگار کشیدن در بسیاری قسمت‌های سنگاپور ممنوع است و به‌طور مرتب تعداد مکان‌های شامل این ممنوعیت درحال افزایش می‌باشد.

بر اساس تازه‌ترین گزارش که توسط شاخص جهانی گذرنامه ( Passport Index) ارائه شده، دارندگان گذرنامه سنگاپوری با داشتن قوی‌ترین گذرنامه در جهان می‌توانند بدون نیاز به گرفتن ویزا یا با گرفتن ویزا در مبادی ورودی به بیشترین تعداد کشورها سفر کنند. بر این اساس تعداد کشورهایی که شهروندان سنگاپوری بدون نیاز به طی کردن مراحل اخذ ویزا می‌توانند به آن‌ها وارد شوند به ۱۵۹ کشور است. این اولین باری است که یک کشور آسیایی عنوان دارنده قوی‌ترین گذرنامه جهان را از آن خود کرده‌است. [۱]

زبان :

در سنگاپور چهار زبان انگلیسی، مالایی، چینی و تامیل به عنوان زبان‌های رسمی شناخته می‌شوند. اما درمجموع ساکنان این کشور با نزدیک به بیست زبان مختلف تکلم می‌کنند که این امر نشان‌دهنده تنوع گسترده زبانی و فرهنگی در سنگاپور می‌باشد. بسیاری از تابلوها و علائم در سنگاپور به چهار زبان رسمی نوشته شده‌اند. در سنگاپور سیاست رسمی آموزشی به ترتیبی است که دانش‌آموزان به‌طور هم‌زمان زبان انگلیسی و زبان مادری خود را می‌آموزند.

مذهب :

سنگاپور یک کشور چند مذهبی است. بر طبق آمار سال ۲۰۱۰ میلادی در مورد افراد بالای ۱۵ سال، ۴۴٫۲٪ افراد مقیم سنگاپور (به غیر از گردشگران و کارگران مهاجر) پیرو مذاهب بودایی و تائو هستند. همچنین ۱۸٫۳٪ جمعیت این کشور مسیحی، ۱۴٫۷٪ مسلمان، ۵٫۱٪ هندو و ۰٫۷٪ نیز پیرو ادیان دیگر هستند. ۱۷٪ از جمعیت سنگاپور نیز پیرو هیچ مذهبی نیستند.[۳]

از سال ۱۹۷۲ میلادی فعالیت شاهدان یهوه در سنگاپور ممنوع اعلام شد. دلیل این ممنوعیت خودداری از انجام خدمت اجباری نظام وظیفه، خودداری از ادای احترام به پرچم و خودداری از ادای سوگند وفاداری به کشور اعلام شده‌است. در اختیار داشتن متون مذهبی و نشریات مربوط به این فرقه می‌تواند به مجازات تا ۱۲ ماه حبس و ۲۰۰۰ دلار سنگاپور جریمه نقدی منجر شود.

مترو :

متروی سنگاپور در سال ۱۹۸۷ تأسیس شده و هم‌اکنون دارای ۵ خط و ۱۰۲ ایستگاه می‌باشد.

دانشگاه‌های سنگاپور :

دانشگاه صنعتی نانیانگ (NTU) با وسعت ۲۰۰ هکتار و سرمایه‌گذاری مالی ۹۱۴ میلیون دلار در جنوب غربی کشور سنگاپور واقع شده‌است. این دانشگاه دارای ۱۱۰۰ عضو هیئت علمی، ۳۷۳۹ پرسنل اداری-پژوهشی و ۲۸۹۴۹ دانشجو است که از این تعداد دانشجو ۸۷۴۳ نفر در سطح تحصیلات تکمیلی مشغول به تحصیل می‌باشند. بر طبق آمار رسمی و رتبه‌بندی‌های معتبر بین‌المللی این دانشگاه از برترین‌های دنیا در زمینه‌های مختلف علمی می‌باشد:

رتبه جهانی ۶۱ در کل رشته‌ها (رتبه ۱۰ در آسیا) و رتبه ۲۹ در علوم مهندسی در رتبه‌بندی مؤسسه تایمز در سال ۲۰۱۴
رتبه ۸ در دنیا از نظر ارجاعات مقالات علمی ISI در دنیا در علوم مهندسی در سال ۲۰۰۹

در زمینه آموزش و پژوهش دوره دکتری این دانشگاه دارای تبادلات مشترک بین‌المللی با سایر دانشگاه‌های تراز اول جهان است. به عنوان نمونه می‌توان به دوره مشترک دکتری و فوق دکتری این دانشگاه با مؤسسه فناوری ماساچوست (MIT)اشاره کرد.

دانشگاه ملی سنگاپور
مجموعه دانشگاه‌های جیمزکوک
دانشگاه مدیریت سنگاپور
دانشگاه طراحی و مهندسی سنگاپور

منبع : ویکی پدیا

روسیه

درباره روسیه

روسیه (به روسی: Россия، واج‌نویسی: راسیا) با نام رسمی فدراسیون روسیه (Российская Федерация، واج‌نویسی: راسیسکایا فدراتسیا) پهناورترین کشور جهان است که در شمال اوراسیا قرار دارد. این کشور در آسیای شمالی و اروپای خاوری واقع است و با اقیانوس آرام شمالی و اقیانوس منجمد شمالی؛ و نیز با دریای خزر، دریای سیاه، و دریای بالتیک مرز آبی دارد. روسیه با ۱۴ کشور آسیایی و اروپایی مرز زمینی، و با کشورهای پیرامون دریای برینگ، دریای ژاپن، دریای کاسپین، دریای سیاه، و دریای بالتیک ارتباط دریایی دارد.

روسیه با ۱۷٬۰۷۵٬۴۰۰ کیلومتر مربع وسعت، پهناورترین کشور جهان است. پهناوری روسیه کمتر از دو برابر مساحت کانادا یا چین یا ایالات متحده آمریکا و بیشتر از یک دوم مساحت قاره آفریقا است. این کشور در عرضهای بالای جغرافیایی واقع شده‌است و بیشتر مناطق کشور سردسیر و کم بارش است. به همین سبب، بیشتر مناطق این کشور (به ویژه سرزمین بزرگ سیبری) خالی از سکنه اند و شرایط کشاورزی در این مناطق فراهم نیست. پایتخت روسیه شهر مسکو است که در باختر و بخش اروپایی کشور قرار دارد و بزرگترین شهر اروپا به شمارست.

روسیه با حدود ۱۴۴/۵ میلیون نفر (در سال ۲۰۱۷) جمعیت نهمین کشور پرجمعیت دنیاست. تراکم جمعیت روسیه ۸٫۴ نفر در هر کیلومتر مربع است که از پایینترین نرخهای تراکم جمعیت در جهان است. همچنین، نرخ رشد جمعیت در این کشور اندکی زیر صفر است. بیشتر جمعیت روسیه در غرب این کشور (بخش اروپایی) زندگی می‌کنند. بر اساس سرشماری سال ۲۰۱۰، حدود ۸۱ درصد از مردم این کشور از قومیت روس اند. در مجموع ۱۶۰ گروه قومی در این کشور سکونت دارند. تاتارها ۳٫۹ درصد جمعیت روسیه را تشکیل می‌دهند و بزرگترین اقلیت قومی این کشور محسوب می‌شوند. اقوام اوکراینی، چوواش، باشقیر، چچنی، و ارمنی نیز هر یک بیش از یک میلیون نفر جمعیت دارند و آوارهای قفقازی، بلاروسی‌ها، آسی‌ها، آذربایجانی‌ها و قزاق‌ها از دیگر اقوام پرجمعیت روسیه اند.

زبان رسمی روسیه، زبان روسی است؛ ولی ۲۷ زبان رسمی دیگر نیز در جمهوری‌ها و مناطق خودگردان این کشور وجود دارد. روسیه کشوری فدرال با تقسیمات کشوری پیچیده‌ای است که شامل ۸۳ واحد فدرال از جمله ۲۱ جمهوری خودگردان می‌شود. روسیه فرهنگ پرباری دارد و نویسندگان سرشناسی همچو تولستوی و داستایوفسکی را پرورانده است.

روسیه تا پیش از قرن هجدهم یک حکومت نه چندان نیرومند در خاور اروپا بود و چندان پهناور نبود. تا اینکه در آغاز سده ۱۸ میلادی و با اصلاحاتی که تزار پتر بزرگ انجام داد، این کشور به یک امپراتوری پهناور و نیرومند بدل شد. در سال ۱۹۱۷ انقلاب کمونیستی در این کشور رخ داد و نام کشور به «اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی» تغییر یافت. روسیه، با عنوان جمهوری فدراتیو روسیه شوروی، مهمترین و بزرگ‌ترین جمهوری در اتحاد جماهیر شوروی بود. در سال ۱۳۷۰ (۱۹۹۱) شوروی پس از جنگ سردی طولانی با غرب فروپاشید و فدراسیون روسیه و دوازده جمهوری دیگر جانشین آن شدند.

واحد پول روسیه روبل است. روسیه با تولید ناخالص داخلی ۲۱۱۸ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۳ هشتمین اقتصاد بزرگ جهان (ششمین بر مبنای قدرت برابری خرید) بوده‌است. این کشور پس از فروپاشی شوروی به اقتصاد بازار روی آورده‌است و به منابع طبیعی عظیم خود متکی است. درآمد سرانهٔ این کشور در سال ۲۰۱۳ بیش از ۱۸ هزار دلار (بر مبنای قدرت برابری خرید) که این کشور را در رتبه پنجاه و هفتم دنیا می نشاند. این کشور یکی از پنج عضو دائمی شورای امنیت سازمان ملل، عضو گروه هشت، شورای اروپا، سازمان تجارت جهانی، سازمان همکاری شانگهای و کشورهای مستقل همسود است.

اکنون ولادیمیر پوتین رئیس‌جمهور و دمیتری مدودف نخست‌وزیر روسیه‌است. سیاست کنونی روسیه، همکاری و عدم تنش با غرب و تلاش برای یکپارچگی و همبستگی مردمان این کشور است؛ اما به خاطر گسترش ناتو به شرق و پس از درگیری با گرجستان بر سر اوستیای جنوبی و الحاق کریمه به خاک خود، روابط روسیه و غرب به تیرگی گراییده‌است.

پیشینه :

تاریخ روسیه به سده چهاردهم میلادی بازمی‌گردد که قلمرو پادشاهی تجاری مسکو به عنوان بازیگر اصلی در بین چندین منطقه کوچکتر مشابه مطرح شد. ایوان چهارم، معروف به ایوان مخوف، نخستین حاکم مسکو بود که خود را تزار نامید. در سده هفدهم رومانفها به حکومت روسیه دست یافتند و تا سیصد سال بر این کشور حکومت کردند. پتر کبیر و کاترین کبیر از بنام ترین این پادشاهان بودند که اصلاحات زیادی را در جهت مدرن سازی این کشور پیاده کردند.

در اوایل سده بیستم، نارضایتی‌های عمیق در میان بخش‌های مختلف جامعه روسیه به اعتراضات گسترده‌ای در این کشور انجامید. در شرایطی که حاکمان کشور نسبت به درد و رنج توده‌های مردم بی‌تفاوت به نطر می‌رسیدند، جریان‌های سیاسی رادیکال در کشور نیرو گرفتند. رخداد معروف به دوشنبه خونین در سال ۱۹۰۵، شکست از ژاپن در جنگ ۱۹۰۵ و شکست‌های این کشور در جنگ جهانی اول به این نارضایتی‌ها بسیار دامن زد. در سال ۱۹۱۷ انقلابی به رهبری حزب بلشویک، که در سال ۱۹۰۳ به رهبری لنین و تحت تأثیر آموزه‌های کارل مارکس تشکیل شده بود، به حکومت پادشاهی در این کشور پایان بخشید.

نخستین حکومت لنین با جنگ داخلی علیه حامیان سلطنت همراه بود و پس از مدتی رقابت برای جانشینی لنین شدت گرفت. وی در سال ۱۹۲۴ درگذشت و استالین در سال ۱۹۲۹ به رهبری بلامنازع حزب کمونیست شوروی دست یافت. سیاست‌های استالین به صنعتی‌سازی سریع کشور انجامید اما حکومت او با حجم غیرمنتظره‌ای از پاکسازی‌های سیاسی، تبعیدهای دسته‌جمعی و حبس و زندان همراه بود. در ژوئن ۱۹۴۱، آلمان به شوروی یورش برد و جنگی چهارساله درگرفت که ۲۷ میلیون شهروند شوروی در آن جان باختند. روسیه در جنگ جهانی دوم پیروز شد و کنترل سیاسی بیشتر قلمرو اروپای شرقی و مرکزی را برای خود تضمین کرد. استالین تا زمان مرگش در سال ۱۹۵۳ در مسند قدرت باقی‌ ماند. در این دوران حزب کمونیست با استفاده از دستگاه امنیتی عظیم خود بر تمام جنبه‌های زندگی اجتماعی جامعه تسلط یافت و شوروی با پرداخت بهایی گزاف از حیات انسان‌ها به یک ابرقدرت صنعتی و نظامی بدل شد.

خروشچف جانشین استالین تلاش کرد تا جنبه‌های بی‌رحمانه حکومت استالین را افشا کرده، و در عین حال، بخش‌های کلیدی حکومت کمونیستی را حفظ کند. وی سانسور را در جامعه کاهش داده و سیاست خارجی همزیستی مسالمت‌آمیز با غرب را در پیش گرفت، اما با سرکوب قیام سال ۱۹۵۶ مجارستان، سلطه شوروی بر دولت‌های دست‌نشانده این کشور ادامه یافت. با این حال، دستگاه حزبی اعتماد خود را به وی از دست داده و اعتبار خروشچف در پی نحوه رویارویی او با بحران موشکی ۱۹۶۲ کوبا کاهش یافت. خروشچف در سال ۱۹۶۴ در یک کودتای حزبی برکنار شد. در دوران برژنف جانشین خروشچف، شرایط زندگی برای توده‌های مردم پیش‌بینی پدیرتر و مناسب‌تر شد اما سرکوب سیاسی ادامه یافت. با این حال، با توجه به کاهش رشد اقتصادی و سربرآوردن مشکلات اجتماعی دوران برژنف به «عصر رکود» نامبردار شد. از سال ۱۹۷۹، شوروی در جنگی دراز و خونبار در افغانستان درگیر شد. یک نسل کامل قربانی جنگ شوروی در افغانستان شدند.[۲]

تقسیمات کشوری :

جغرافیا :

کشور روسیه در آسیای شمالی و اروپای خاوری واقع است و با اقیانوس آرام شمالی و اقیانوس منجمد شمالی؛ و نیز با دریای خزر، دریای سیاه، و دریای بالتیک مرز آبی دارد. روسیه با ۱۴ کشور آسیایی و اروپایی مرز زمینی، و با کشورهای پیرامون دریای برینگ، دریای ژاپن، دریای خزر، دریای سیاه، و دریای بالتیک ارتباط دریایی دارد.

همسایگان زمینی روسیه عبارتند از:

در جنوب خاور (آسیا): کره شمالی، چین، مغولستان، و قزاقستان

در جنوب باختر (قفقاز): جمهوری آذربایجان و گرجستان

در باختر (اروپا): اوکراین، بلاروس، لتونی، استونی، فنلاند، و نروژ؛ و در بخش جدامانده کالینینگراد با کشورهای لیتوانی و لهستان.

ساعت :

روسیه ۹ منطقه زمانی دارد. از کالینینگراد (بخش اروپایی روسیه) که ۱ ساعت از وقت مسکو عقب‌تر است تا ماگادان (شرق روسیه) که ۸ ساعت از وقت مسکو جلوتر است.

شهرها :

Moscow
مسکو
Saint Petersburg
سن پترزبورگ
Novosibirsk
نووسیبیرسک
Yekaterinburg
یکاترینبورگ

رتبه شهر نام به روسی از توابع جمعیت

Nizhny Novgorod
نیژنی نووگورود
Samara
سامارا
Kazan
قازان
Omsk
امسک

۱ مسکو Москва کلان‌شهر مسکو ۱۱٬۸۰۰٬۹۹۲
۲ سن پترزبورگ Санкт-Петербург سن پترزبورگ ۴٬۹۰۰٬۵۲۰
۳ نووسیبیرسک Новосибирск استان نووسیبیرسک ۱٬۳۹۷٬۱۹۱
۴ یکاترینبورگ Екатеринбург استان سوردلوفسک ۱٬۳۳۲٬۲۶۴
۵ نیژنی نووگورود Нижний Новгород استان نیژنی نووگورود ۱٬۲۷۲٬۵۲۷
۶ سامارا Самара استان سامارا ۱ ۱۶۴ ۹۰۰
۷ قازان Казань تاتارستان ۱ ۱۴۳ ۶۰۰
۸ امسک Омск استان امسک ۱٬۱۲۹٬۱۲۰
۹ چلیابینسک Челябинск استان چلیابینسک ۱٬۰۹۳٬۶۹۹
۱۰ روستوف-نا-دونو Ростов-на-Дону استان روستوف ۱٬۰۴۸٬۹۹۱
۱۱ اوفا Уфа باشقیرستان ۱٬۰۲۴٬۸۴۲
۱۲ ولگاگراد Волгоград استان ولگوگراد ۱٬۰۲۱٬۲۰۰
۱۳ پرم Пермь سرزمین پرم ۹۸۵٬۷۹۴
۱۴ کراسنویارسک Красноярск سرزمین کراسنویارسک ۹۴۷٬۸۰۱
۱۵ وورونژ Воронеж استان ورونژ ۸۴۳٬۴۹۶
۱۶ ساراتوف Саратов استان ساراتوف ۸۳۰٬۹۵۳
۱۷ تولیاتی Тольятти استان سامارا ۷۲۰٬۳۴۶
۱۸ کراسنودار Краснодар سرزمین کراسنودار ۷۱۰٬۶۸۶
۱۹ ایژوسک Ижевск اودمورتیا ۶۱۱٬۰۴۳
۲۰ یاروسلاول Ярославль استان یاروسلاول ۶۰۶٬۳۳۶
سرشماری سال ۲۰۰۹ میلادی[۳][۴]

فرهنگ :

روسیه از نظر تنوع فرهنگی یکی از رنگارنگ نرین کشورهاست. بیش از ۱۶۰ گروه مختلف از فرهنگ‌ها و قومیت‌های گوناگون در این کشور زندگی می‌کنند. از سالیان پیش، اسلاوها، باشقیر، تاتارها، ارتدکس‌ها، اهالی چچن، بوداییان، و نژاد روس با اشتراکات زیاد توانسته‌اند تولیدات فرهنگی متفاوتی را به مردم جهان ارائه کنند. موسیقی، ادبیات، نقاشی، هنر مینیاتور و رقص فرآورده تلاش این فرهنگ‌های گوناگون است که با ارائه گونه‌های مختلف توانسته‌اند به رشد بخشهایی از فرهنگ روسیه یاری رساننئ. به گفته روس شناسان، یکی از دلایل چیره شدن ادبیات روس بر غرب در قرن‌های ۱۸، ۱۹ و ۲۰ همین گوناگونی فکری بوده‌است.

پوشش

لباس مردم روسیه در مناطق مختلف این کشور از تفاوت‌های برجسته ای برخوردار است، اما به سبب بروز حوادث مشترک در گذر سالیان دراز، پوشش‌های یکسانی پدید آمده‌است، که در این مورد، می‌توان چندین مورد را نام برد.

اوشانکا: در سده ۱۴ تا ۱۷ به عنوان کلاه رسمی کشور معرفی شد. کارایی این کلاه در برابر سرما سبب شد تا مردم روس در جای جایِ کشور، رفته رفته به استفاده از اوشانکا تشویق شوند. از سویی، استفاده رقصندگان روسی از آن در مناطق سردسیر، موجب شد تا جوانان ارتباط عمیقی با اوشانکا برقرار کنند. این کلاه امروزه به عنوان شناسنامه این کشور مورد توجه جهانیان واقع شده‌است.

سارافان: یکی دیگر از نشانه‌های فرهنگ روس در سراسر جهان، پوششی به نام سارافان است. این روپوش در ابتدا توسط زنان روستایی استفاده شد و رفته رفته راهش به شهرهای بزرگ راه یافت. کارشناسان و تاریخدانان معتقدند ریشه شکل‌گیری آن در سال ۱۳۹۷ توسط زنان روستایی بوده است، و ایجاد مزارع اشتراکی سبب شد تا سارافان در سده ۲۰ به عنوان یک پوشش مناسب به محبوبیت بالایی رسد.

کوکوشنیک: این نوع کلاه برای نخستین بار در سده ۱۶ میلادی توسط اسلاوهای روس استفاده می شد. تفاوت کوکوشنیک با نمونه‌های دیگر در این است که این کلاه، همه موهای سر را می‌پوشاند. این مورد هم نمونه دیگریست که نشانگر شکوفایی فرهنگ روس با کمک اقوام دیگر است.

موسیقی

موسیقی فولکلور محلی روسیه همانند غذا رنگارنگی بسیاری دارد، اما پرداختن قومیت‌های مختلف به موسیقی محلی، سبب شده تا موسیقی در سراسر روسیه ریشه بدواند. آواز، آهنگ، و ترانههای محلی با اثرگذاری بر سرودهای حماسی توانستند گروهی از مردم را در سده ۱۹ و ۲۰ به انقلاب‌های گوناگون نزدیک کند. در واقع، اثرگذاری موسیقی‌های حماسی که از موسیقی محلی ریشه گرفته‌است در برهه‌های تاریخی توانست اهداف خاصی را در بین مردم پیش ببرد. از تأثیرات دیگر نواهای محلی می‌توان به شکل‌گیری گروه‌های موسیقی بنامی در این کشور اشاره کرد. به دیگر بیان، شمار زیاد اقوام در روسیه توانسته بر بار موسیقی این کشور بیفزاید.

جاذبه‌های گردشگری :

روسیه دارای جاذبه‌های تاریخی و طبیعت گردی فراوانی است شماری از جاذبه‌های تاریخی: روسیه از جمله کشورهایی است که از گردشگران و جهانگردان به آن اقبال فراوان دارند. از جمله جاذبه‌های گردشگری روسیه می‌توان به این موارد اشاره کرد: متروی مسکو، ساختمان‌های هفت خواهر، میدان سرخ، آرامگاه ولادیمیر لنین، مجموعه کرملین، پارک پیروزی و موزه جنگ[۵]

تعدادی از جاذبه‌ها: مناطق گردشگری به ترتیب اهمیت شامل بخشهای زیر است:

تپه وارابیف (تپه گنجشک‌ها)[۵]
غار اوردا
ستون‌های لِنا (Lena Pillars)
ولاگدا (Vologda)
صخره‌های مان پوپو نر
قلعه آشیانه پرستو

غذا و دسرها :

در سبد غذایی روس‌ها چند ماده غذایی را زیاد می‌توان یافت: از جمله محصولات لبنی، سیب زمینی، چغندر، هویج، کلم، پیاز، خیار، گوجه فرنگی، شوید، تره، ماهی و خاویار قرمز.

نام فارسی نام انگلیسی نوع ترکیبات تصویر نام فارسی نام انگلیسی نوع ترکیبات تصویر
گگل موگل Kogel Mogel دسر زرده تخم مرغ، شکر Kogel mogel.JPG بُرش Borscht سوپ چغندر، سیب زمینی، گوشت Borscht served.jpg
زاکاسْکی Zakuski سالاد پنیر، سبزی، ماهی
نان، خاویار، ترشی
Russian Celebration Zakuski.jpg مدووخا Medovukha نوشیدنی عسل وحشی تخمیری Медовуха.jpg
سالیانْکا Solyanka سوپ خیارشور، گوشت، لیمو Soljanka with olives.jpg آکْرُشْکا Okroshka میان‌وعده گوجه، خیار
پیاز، دوغ، تربچه
Kvass-okroshka.jpg
پِلْمِنی Pelmeni خوراک خمیر پرشده گندم، گوشت Pelmeni Russian.jpg الویه Olivier salad سالاد سیب‌زمینی، سبزی
تخم مرغ، سس
Ensalada rusa argentina.JPG
درآنیکی Draniki خوراک سیب زمینی، زرده تخم مرغ
سبزی، آرد
Latkas.jpg بْلینی Blini پن‌کیک خامه ترش، گندم سیاه
کره، خاویار
Blini Tanya.jpg
تْوارُژْنیکی Syrniki خوراک کوک پنیر، آرد
تخم مرغ، شکر
Syrniki6.jpg کاشا Kasha حلیم گندم، پیاز، شیر، گوشت Гречневая каша.jpg
وینِگِرِت Vinegret سالاد چغندر، سیب زمینی، خیارشور Vinegret cleaned.jpg کْواس Kvass نوشیدنی نان چاودار Mint bread kvas.jpg
چاک چاک Çäkçäk دسر آرد، تخم مرغ، عسل Chakchak.jpg خالادِتْس Aspic(Kholodets) ژله گوشت پخته آب‌پز، ژله Aspic-with-eggs.jpg
کیسِل Kissel آبمیوه آب میوه غلیظ نشاسته دار Kusil 020.jpg مُرْس آبمیوه تمشک، شاه توت

شیرینی‌های روسیه :

نام فارسی نام انگلیسی نوع تصویر
تولْسْکی پْریانیک Tulskiy Pryanik کیک
پتاسی مْلِکزکو Ptasie Mleczko شکلات Ptasie mleczko 2007 by RaBoe 02.jpg
واتروشکا Vatrushka کلوچه Vatrushka.jpg
آلنکا Alenka شکلات
بوبلیکی Bublki کلوچه Bublik in Kiev.jpg
زِفیر Zefir شکلات Зефир бело-розовый.jpg
پاستیلا Pastila دسر میوه ای Kolomna Pastila.jpg
پْریانیک Pryanik
(Gingerbread)
کیک Mjuk pepparkaka med lingon.jpg
باتونچیکی روت فرونت Batonchiki
Rot Front
شکلات

سازهای سنتی :

نام اسم انگلیسی تصویر
بالالایکا Balalaika Balalaika.svg
بوبِن Buben COLLECTIE TROPENMUSEUM Lijsttrom TMnr 1772-445.jpg
گوسْلی Gusli Gusli tradition.jpg
لُژکی Lozhki Satz Holzloeffeltanz-Kasiklar.jpg
گارمُن Garmon Oriental bayan.jpg
تْرِشُتکا Treshchotki Treshchotki.jpg
ژالِیکا Zhaleika Zjalejka.png
دُمْرا Domra Домра эксп. цеха фабрики Луначарского, 1970-е.JPG
بایَن Bayan Jupiter bayan accordion.JPG
دومبرا Dombra Kazakh Dombra2.png

گاه‌شمارها :

تقویم کریسمس در روسیه

در روسیه تاکنون ۳ تقویم استفاده شده‌ است اما پس از گذشت تاریخی، تقویم مورد استفاده منسوخ شده‌است.

گاهشمار گریگوری

یا همان گاهشمار میلادی معروف که در اکثر کشورهای دنیا استفاده می‌شود و در روسیه هم گاهشمار اصلی است. این گاهشمار با روی کار آمدن حکومت شوروی پا به روسیه نهاد و تا پیش از آن (دوران حکومت تزاری) گاهشمار ژولینی رایج بود. اروپایییان حدود ۳۵۰ سال پیش از روسیه به این گاهشمار روی آورده بودند.

گاهشمار ژولینی

تقریباً فقط توسط کلیسای ارتودوکس روسیه برای مناسبت‌های مذهبی استفاده می‌شود. این گاهشمار را تزار «پتر کبیر» (قرن ۱۸ میلادی) وارد روسیه کرد. تا پیش از آن در حکومت تزاری، تقویم اسلاوی رایج بود. در اروپا هم این گاهشمار تا سده ۱۶ میلادی مورد استفاده بوده، اما به دلیل کم دقتی در محاسبات (درست مانند گاهشمار قمری) کنار گذاشته شد، و گاهشمار گریگوری جایگزین شد. در حال حاضر، گاهشمار ژولینی ۱۳ روز از گاهشمار گریگوری (میلادی) عقب است.

گاهشمار اسلاوی

دیگر در روسیه به کار نمی رود. تا پیش از تزار «پتر کبیر» (قرن ۱۸ میلادی) رایج بود و مبنای آن نه زاده شدن حضرت مسیح که آغاز آفرینش بود. اگر سال ۲۰۱۸ میلادی را به گاهشمار اسلاوی برگردانیم، سال ۷۵۲۶ اسلاوی است. برای مدت‌ها، سال نو را در اول مارس (اسفند ماه) جشن می‌گرفتند. جشن ماسلنیتسا یا جشن آغاز بهار که همسانیهایی به نوروز ایرانی دارد، هنوز در روسیه در اسفند ماه جشن گرفته می‌شود. اما سپس تر، با تغییراتی، آغاز سال نو به اول سپتامبر (اواخر شهریور) منتقل شد.

منبع : ویکی پدیا

پرتغال

درباره پرتغال

پُرتغال کشوری در جنوب غربی اروپا است. پایتخت آن لیسبون و زبان رسمی آن پرتغالی است که از شاخهٔ زبان‌های رومی‌تبار است.

جمعیت این کشور ۱۰٫۵ میلیون نفر و واحد پول آن یورو است. این کشور از اعضای اتحادیه اروپا و ناتو است و شیوه حکومتی آن جمهوری پارلمانی است. پرتغال جزء کشورهای توسعه‌یافته به‌شمار می‌آید. دین مردم این کشور مسیحیت از شاخه کاتولیک رومی است.

پرتغال غربی‌ترین کشور سرزمین اصلی اروپاست و خاک پرتغال به همراه تنها همسایه خود اسپانیا شبه‌جزیره ایبری را تشکیل می‌دهد. پرتغال از سوی غرب به اقیانوس اطلس محدود شده‌است و دو مجمع‌الجزایر آزور و مادیرا واقع در این اقیانوس نیز جزء خاک پرتغال هستند.

کشور پرتغال دو منطقه کلان‌شهری عمده دارد که یکی کلان‌شهر لیسبون در جنوب و دیگری کلان‌شهر پورتو در شمال است. نام کامل پورتو، پورتو-کاله بوده‌است که به معنی بندر کال‌ها (نام قومی سلتی) است و نام پرتغال نیز تلفظی از نام پورتوکاله است. مناطق پورتو و لیسبون از قدیم با یکدیگر در رقابت بوده‌اند.

در دوران باستان ساکنان سرزمین کنونی پرتغال را اقوام سلتی گالاسی و لوسیتانی تشکیل می‌دادند و این منطقه بعداً بخشی از امپراتوری روم شد و سپس قبایل گوناگون ژرمن نیز به این سرزمین آمدند. ناحیه پرتغال در سده هشتم میلادی به تصرف مسلمانان موری (مراکشی) درآمد ولی شهسواران مسیحی بعداً مسلمانان را از این منطقه راندند. زبان پرتغالی امروزه به زبان لاتینی رومی‌ها بیش از سایر زبان‌های اروپایی شباهت دارد.

پرتغال در سال ۱۱۳۹ میلادی اعلام پادشاهی مستقل کرد. گرچه امپراتوری بزرگی که با کوشش دریانوردان پرتغالی به وجود آمده بود بعداً روی به افول نهاد، آنچه هنوز برجای مانده به حدی است که امروزه دولت پرتغال سومین کشور بزرگ مستعمراتی جهان به‌شمار می‌رود.

روزگاری حکومت استعماری پرتغال شامل برزیل، گینه بیسائو، موزامبیک در آفریقا، تیمور شرقی و بخش‌هایی از قلمرو هند بود. در دهه ۱۹۶۰ میلادی، به دنبال استقلال بسیاری از کشورهای آفریقایی که پیش از آن مستعمرهٔ سایر قدرت‌های استعماری بودند، پرتغال با نگرانی، بخش‌های استعماری را بخش‌های جدایی‌ناپذیر خود دانست به این ترتیب، بسیاری از این مناطق در حدود پانزده سال برای کسب آزادی و استقلال مبارزه کردند و سرانجام، در سال ۱۹۷۴ این امر به سقوط نظام دیکتاتوری و فاشیستی پرتغال منجر شد. یک سال بعد، کشورهای تحت سلطه و استعمار پرتغال، البته به جز ماکائو، صاحب استقلال شدند.[۱]

سیب زمینی، گوجه فرنگی، زیتون، انگور، و لبنیات از فراورده‌های کشاورزی پرتغال و پارچه و کفش، کاغذ، پالایش نفت، پلاستیک، سفالگری، و مشروبات از تولیدات آن است.

تاریخ :

نام نخست پرتغال، پروتوکال بود و آن نام شهر کوچکی بود واقع در کنار رودخانه دورو که در زمان‌های قدیم شکوه و رونقی خاص داشت و ناحیه اطراف این شهر (اوپورتوی کنونی) سرزمین پرتغالی (Terra portucalense) نامیده می‌شد.

رومیان در این سرزمین آیین مسیحیت را جایگزین پرستش خدایان قدیم ساختند. این دین حتی در دوره خلفای اسلامی بر پرتغال نیز همواره باقی و برجا بود.

ویریاتوس رهبر قوم جنگاور لوسیتانی با افراد خود به پاسگاه‌های رومیان حمله کرده و با این عمل خود نظر و توجه دنیای متمدن آن روز را به خویش معطوف داشت. نجبا و اشراف مسیحی در بحبوحه قدرت دولت اسلامی، یعنی در آن زمان که سپاهیان اسلام تا سواحل رود دوئرو پیش رفته بودند، با آنها دست و پنجه نرم می‌کردند. آلفونسو هانریکوس، نبردهای ملی را متمرکز ساخت و دولت پرتغال را بنیان نهاد و خود اولین سلطان آن شد (۱۱۴۰م). پادشاهانی که پس از وی به سلطنت رسیدند در راه تحقق وحدت کشور کوشش بسیار به‌عمل آوردند و سرزمین پرتغال را مستحکم ساختند. از جمله این سلاطین سانچوی مستعمره‌گیر، آلفونسوی دوم، معروف به چاق، دینیژ کشتکار و پدروی ستمگر هستند.

روزگار دریانوردی

بیش از چهارصد سال قبل، دریانوردان پرتغالی راه‌های دریایی گوناگونی را کشف و بر روی نقشه ثبت کردند. همین راه‌ها بود که سنگ اول بنای امپراتوری مستعمراتی عظیم پرتغال را بنیان نهاد.

در بین مردانی که در سده‌های میانه برای تبدیل پرتغال به یک ملت بزرگ دریانورد کمک کرده‌اند باید شاهزاده هانری دریانورد (۱۳۹۵–۱۴۶۰ م) را نام برد. وی، به جای آنکه به زندگی اشرافی و درباری بپردازد، گروهی از بهترین اخترشناسان، ریاضیدان و دریانوردان روزگار را گرد خود جمع کرد تا به پژوهش و بررسی جهان‌های نادیده‌ای که در ورای تمدن غرب قرار داشت، بپردازند. کوشش‌های او منجر به این شد که دریانوردان پرتغالی از دماغه بوژادور در سواحل آفریقا بگذرند و پرتغال چنان ثروت و قدرتی پیدا کند که مدت‌ها پس از مرگ او باقی بماند.

در دوره‌ای که در تاریخ پرتغال به‌عصر زرین شهرت دارد، اکتشافات جغرافیایی مهمی به‌عمل آمد. بارتولومئو دیاز تا دماغه امید نیک. یعنی جنوبی‌ترین نقطه قاره آفریقا پیش راند (۱۴۸۷م). پس از وی واسکو دو گاما بزرگترین کاوشگر پرتغالی، راه‌های دریایی هند و شرق را پیدا کرد. شبکه عظیم راه‌های دریایی پرتغال موجب آن شد که این دولت پایگاه‌هایی در ایران، سیلان، چین، ژاپن، و سایر قسمتهای جهان به‌دست‌آورد. جنگ شاه عباس با پرتغالی‌ها جنگی بود که دست آنها را از تنگهٔ هرمز کوتاه کرد. این عصر زرین تا زمانی که یکی از پادشاهان اسپانیا پرتغال را تسخیر کرد، ادامه یافت.

تسلط اسپانیا بر پرتغال ۶۰ سال به طول انجامید. سرانجام پرتغالی‌ها در ۱۶۴۰م استقلال خود را بازیافتند و دگربار اقدامات سریعی به‌منظور تحکیم پایه‌های سیادت دریایی، که در مدت تسلط اسپانیایی‌ها تا حدی به دست انگلیسی‌ها و هلندی‌ها افتاده بود، به‌عمل آوردند. در همین دوره‌است که پرتغالی‌ها سرزمین گسترده و پر ثروت برزیل را کشف کردند و آن را مستعمره خویش ساخته قهوه و شکر و برنج و الماس آن را به کشور خود بردند.

روزگار معاصر :

در آغاز سده نوزدهم آتش جنگ سراسر اروپا را فراگرفت. در ۱۸۰۷ م نیروهای فرانسه از مرزهای پرتغال عبور کرده مقاومت مردم این سرزمین را در هم شکستند و به لیسبون هجوم آوردند. در مدت اشغال پرتغال به دست فرانسوی‌ها پایتخت به برزیل انتقال یافت. پس از شکست ناپلئون، خاندان سلطنتی و دولت به لیسبون بازگشت. برزیل هم استقلال یافت. پرتغال در سده نوزدهم غالباً دچار بی‌ثباتی سیاسی بود. امپراتوری پرتغال در آفریقا تثبیت شد، هر چند این کشور در رقابت برای استعمار آفریقا توان دستیابی به سرزمین‌های بیشتر را نداشت. رژیم پرتغال پس از انقلاب خونین ۱۹۱۰ م که منجر به سرنگون کردن رژیم استبدادی آن کشور شد، به یک حکومت جمهوری مبدل شد، ولی جمهوری پرتغال نیز بی‌ثبات بود و در ۱۹۲۶ نظامیان قدرت را در دست گرفتند.

در ۱۹۳۲ ژنرال «آنتونیو اولیویرا سالازار» یک حکومت دیکتاتوری را که از فاشیسم ایتالیایی الهام می‌گرفت در پرتغال برپا داشت. دیکتاتوری سالازار مانند دیکتاتوری فرانکو در اسپانیا متکی به ارتش و اقتدار اخلاقی کلیسای پرتغال بود. سالازار هرگونه تحول و پیشرفت اجتماعی در درون کشور را سد کرد و از سوی دیگر جنبش‌های ملی در مستعمرات پرتغال را سرکوب کرد. او پس از سقوط فاشیسم در آلمان نیز توانست بر مسند قدرت باقی بماند و آمریکا و حتی اروپای زخم دیده از فاشیسم، از بیم نفوذ کمونیست‌ها در پرتغال و اسپانیا، این دو ژنرال متحد هیتلر را حمایت کردند تا بر قدرت باقی بمانند و با موج سقوط فاشیسم از صحنه حذف نشوند. آنها بتدریج به دیکتاتورهای مصلح پرتغال و اسپانیا مشهور شدند. البته روی امواج خونی که در هر دو کشور از انقلابیون و نیروهای مترقی براه انداخته بودند. سالازار، دیکتاتور پرتغال، به همراه ژنرال فرانکو در اسپانیا، آخرین بازمانده‌های دوران سلطه فاشیسم بر بخش مهمی از اروپا بودند.

در ۱۹۷۴ کودتای نظامی چپگرای روی داد[۲] که رهبران آن به مستعمرات آفریقایی استقلال دادند (۱۹۷۴ تا ۱۹۷۵) و در آغاز کوشیدند تا نظامی مارکسیستی بر کشور تحمیل کنند؛ ولی انتخابات در ۱۹۷۶ چپ افراطی را قاطعانه کنار زد. پرتغال انتقال از دیکتاتوری به دموکراسی را به اجرا گذاشت و دولت غیرنظامی بار دیگر استقرار یافت و این کشور در عین حال با از دست رفتن مستعمرات و عضویت در جامعه اروپا (از ۱۹۸۶) اتحاد نزدیکتری با دیگر ملل اروپا یافت.

سیاست :

این کشور تا ۵ اکتبر ۱۹۱۰ رژیم پادشاهی داشت ولی با گریز پادشاه به برزیل این کشور دارای جمهوری شد.

در ژوئن ۲۰۱۱ سوسیال دموکرات‌ها توانستند در انتخابات، سوسیالیست‌های تحت رهبری ژوزه سوکراتس نخست‌وزیر وقت پرتغال را که از سال ۲۰۰۵ زمام قدرت را در این کشور در دست داشتند شکست دهند. نخست‌وزیر پرتغال پس از شکست حزب حاکم سوسیالیست در انتخابات با پذیرش مسئولیت این شکست از رهبری حزب استعفا داد.

نخست‌وزیر کنونی پرتغال آنتونیو کوشتا می‌باشد که در سال ۲۰۱۵ با ائتلاف احزاب چپگرا موفق به تشکیل دولت گردید.

شیوه حکومتی پرتغال، دموکراسی پارلمانی است و این کشور جمهوری نیز هست که رئیس‌جمهور آن برای دوره‌های پنج‌ساله از سوی مردم انتخاب می‌شود. رئیس‌جمهوری کنونی پرتغال مارسلو ربلو ده سوزا است که او را در سال ۲۰۱۶ برگزیدند.

مجلس جمهوری، قوهٔ مقننهٔ پرتغال است که از ۲۳۰ نماینده تشکیل شده‌است.

در خردادماه ۹۶ در پی آتش‌سوزی در جنگل‌های مرکز این کشور دست‌کم ۶۱ نفر جان خود را از دست داده‌اند و ده‌ها نفر دیگر نیز مصدوم شدند. در آن ماه در چندین منطقه پرتغال دمای هوا به بیش از ۴۰ درجه سانتی‌گراد رسید که نزدیک به ۶۰ مورد آتش‌سوزی در جنگل‌های این کشور در پی داشت. اما این آتش‌سوزی یک قربانی سیاسی نیز داشت. کونستانکا اوربانو دسوزا، وزیر کشور پرتغال ناگزیر به استعفا شد. خشم پایتخت نشینان پرتغالی موجب شد که مردم به خیابان‌های لیسبون بریزند و خواستار استعفای تمامی وزرای کابینه شوند.[۳]

قانون و عدالت کیفری

مجازات اعدام در پرتغال در سال ۱۸۶۷ لغو شده‌است. حکم اعدام تا سال ۱۹۷۶ و تنها در زمان جنگ و در موارد معدود در پرتغال صادر می‌شد. مجازات اعدام در دوران آنتونیو ده الیویرا سالازار (۱۹۲۶ ۱۹۷۴) یک بار هم اجرا نشده‌است. قانون اساسی، که در دوره حکومت نظامیان چپ‌گرا در پرتغال تدوین شد، مجازات حبس ابد را هم منع کرده‌است. طولانی‌ترین مجازات زندان در این کشور ۲۵ سال است.[۴]

پرتغال همین‌طور به‌خاطر جرم‌زدایی از مواد مخدر در سال ۲۰۰۱ نیز شناخته می‌شود و اولین کشوری است که دست به چنین اقدامی زده‌است. در پرتغال، از در اختیار داشتن تمام ماده‌های مخدری که مصرف آنها در دیگر کشورهای توسعه‌یافته ممنوع است مانند حشیش، کوکائین، هروئین و ال‌اس‌دی، جرم‌زدایی شده‌است. در حالی که داشتن مواد جرم نیست، قاچاق (حمل و نقل) آن و در اختیار داشتن بیش از مقدار مورد نیاز برای «مصرف شخصی در ۱۰ روز» جرم بوده و می‌تواند با مجازات‌هایی همچون زندان و جریمه مواجه شود. مصرف این نوع از مواد (به جز ماری‌جوآنا) برای رده سنی ۱۶ تا ۱۸ سال ممنوع است. پس از جرم‌زدایی در پرتغال، آمار ابتلای به اچ‌آی‌وی در سال ۲۰۰۹ تا ۵۰ درصد، کاهش یافته‌است.[۵][۶][۷]

در ۳۱ مه ۲۰۱۰، پرتغال ششمین کشور اروپایی و هشتمین کشور در جهان شد که ازدواج همجنس‌گرایان را در سراسر کشور مجاز شمرد. این قانون از ۵ ژوئن ۲۰۱۰ به اجرا گذاشته شد.[۸]

جغرافیا :

پرتغال کشوری است کوچک که در حاشیه غربی شبه جزیرهٔ ایبری یعنی پایین‌ترین بخش جنوب غربی اروپا قرار دارد. این سرزمین را می‌توان دنباله فلات مرتفع مرکزی اسپانیا دانست که هرچه به طرف دریا پیش می‌رود، ارتفاعش کم و کمتر می‌شود. سواحل غربی و جنوبی آن را اقیانوس اطلس فرا گرفته و در شرق آن کشور اسپانیا قرار دارد.

پرتغال از مشرق و شمال به اسپانیا محدود است. هیچ‌گونه مرز طبیعی عمده‌ای بین دو کشور وجود ندارد. مساحت پرتغال ۹۱۷۲۰ کیلومتر مربع است. طول این کشور، از شمال به جنوب، ۶۳۰ کیلومتر و حداکثر عرضش ۲۱۷ کیلومتر است. طول خطوط ساحلی آن، در مغرب از رود مرزی مینیو در شمال تا تخته‌سنگ‌های ساحلی و پرتگاه‌های مرتفع دماغه سنن وینسنت ۶۴۰ کیلومتر است، و در جبهه جنوبی، از این دماغه تا دهانه رود گوادیانا ۱۶۰ کیلومتراست. کلیه بندرگاه‌های عمده در مغرب کشور قرار دارند.

جزایر مادیرا و آزور در اقیانوس اطلس به ترتیب حدود ۱۰۰۰ کیلومتر و ۱۲۰۰ کیلومتر در سمت جنوب غربی سرزمین اصلی جای دارد. رودهای مهم پرتغال، تاگوس (ریو تژو)، دورو، و گوادیانا و بلندترین نقطه سرزمین اصلی قله استرلا با ۱۹۹۳ متر ارتفاع است. پرتغال آب و هوایی معتدل دارد که در شمال مرطوب‌تر و در جنوب و نواحی دور از دریا خشک‌تر و گرم‌تر است.

در پس جلگه‌ای ساحلی در شمال رود تاگوس ناحیه مرتفعی قرار دارد که در مرکز آن رشته‌کوه اصلی کشور یعنی سرا دا استرالا قرار دارد و فلاتی عریض در شمال شرق ادامه گسل مسستای اسپانیا است. در جنوب رود تاگوس زمین پست پرفرازونشیبی وجود دارد.

بیشتر رشته‌کوه‌های پرتغال در شمال رود تاگوس ممتد است. این رشته‌کوه‌ها را می‌توان امتداد کوه‌های پیرنه دانست که از اسپانیا بدانجا کشیده شده‌اند. بر ارتفاعات همین رشته‌ها است که روزگاری قبایل سلتی ایبری ـ لوسیتانی‌ها ـ دژها و استحکاماتی بنا نهادند و گله‌های بز و گوسفند خود را در آن می‌چرانیدند و در عین حال با هم دست و پنجه نرم می‌کردند. در نواحی مرکزی تپه‌هایی وجود دارد پوشیده از جنگل‌های کاج، که در سده‌های گذشته برای متوقف ساختن توده‌های ریگ روان کاشته شده‌است. از این جنگل‌ها استفاده‌های دیگری هم می‌شود، و آن تهیه الوار برای ساختن کشتی‌هایی است که در کارخانجات کشتی‌سازی اوپورتو و لیسبون ساخته می‌شود.

عمده‌ترین رودهای پرتغال رود تاگوس و رود دوئرو می‌باشند که هر دو از خاک اسپانیا سرچشمه می‌گیرند. تاگوس در دشت حاصلخیزی جاری است که محل پرورش دام است (بیشتر گاوهایی که برای مسابقات گاوبازی آماده می‌شوند، از این دشت است). لیسبون بزرگترین شهر پرتغال و پایتخت آن، نزدیک دهانه این رود قرار دارد.

دوئرو رودی است پرجوش و خروش که در دره‌های عمیق جریان یافته و تاکستان‌های نواحی کوهستانی اوپورتو را که دومین شهر بزرگ پرتغال است مشروب می‌سازد. قایق‌های موسوم به رابلوس با بادبان‌های سیاه یا قهوه‌ای، در تمام ساعات روز در شاخه‌های این رود رفت‌وآمد می‌کنند.

شهر لیسبون، پایتخت، بیش‌ترین ثروت کشور پرتغال را در خود ذخیره کرده و از شهرهای مهم اتحادیهٔ اروپا به‌شمار می‌آید؛ به‌طوری که ۴۵ درصد از کل تولیدات کشور به این ناحیه اختصاص دارد. شهر لیسبون قطب سیاسی پرتغال بوده و دولت این کشور در این شهر مستقر شده‌است.

تقسیمات کشوری :

Lisbon (Lisboa in Portuguese)
Leiria
Santarém
Setúbal
بژا Beja
Faro
Évora
Portalegre
Castelo Branco
Guarda
Coimbra
Aveiro
Viseu
Bragança
Vila Real
Porto
Braga
Viana do Castelo

کشور پرتغال به هفت ناحیه و دو منطقه خودمختار (عبارت از مجمع‌الجزایرها) بخش شده‌است

اقتصاد :

صنایع عمده پرتغال عبارت است از ماهیگیری، شراب‌سازی و مصنوعات چوب‌پنبه‌ای و آمادن غذا و ساردین. کشتیهای ماهیگیری آنان برای صید ماهی تا سواحل نیوفاوندلند (یکی از ایالت‌های کانادا) و ایسلند پیش می‌روند و حداکثر بهره‌برداری را از دریا به عمل می‌آورند. شراب را در سرداب‌های کارخانجات شراب‌سازی در اوپورتو نگهداری می‌کنند تا کهنه شود. امروز قسمت عمده چوب‌پنبه‌ای که در جهان مصرف می‌شود از درختان چوب‌پنبه‌ای که در جنوب رود تاگوس می‌روید، به دست می‌آید.

در سال ۲۰۱۱ دولت پرتغال مقاومت زیادی در برابر وام خارجی کرد، اما سرانجام اذعان کرد که نتوانسته به اهداف سال ۲۰۱۰ برای کاهش کسری بودجه دست یابد. ماه مارس ۲۰۱۱ دولت اقلیت سوسیالیست بدنبال شکست طرح ریاضتی اقتصادی‌اش در پارلمان استعفا داد.

در حالی که اعتصاب‌های عمومی در اعتراض به طرح ریاضت اقتصادی دولت پرتغال رایج‌اند اما پرتغال برای دریافت کمک‌های بین‌المللی برای پرداخت بدهی‌های خود ناچار است کسری بودجه خود را شدیداً کاهش دهد. در سال ۲۰۱۴، پرتغال رسماً اعلام کرد که از بحران اقتصادی خارج شده‌است. همچنین دولت میانه‌گرا که در نوامبر سال ۲۰۱۵ به قدرت رسید، اعلام نمود که بودجه سال ۲۰۱۶ را بدون در نظر گرفتن ریاضت اقتصادی تدوین می‌نماید.

مردم :

بر اساس سرشماری سال ۲۰۰۱ جمعیت این کشور بالغ بر ۱۰٫۳۵۵٫۸۲۴ نفر بود که ۵۲٪ آن زن و ۴۸٪ آن مرد بود. در سال ۲۰۰۷ این جمعیت به ۱۰٫۶۱۷٫۵۷۵ رسید که ۳۳۲٫۱۳۷ نفر آنها مهاجرین قانونی بودند.[۹]

پرتغال از نظر قومی کشوری یک‌دست است و نزدیک به ۹۷ درصد از مردم آن را پرتغالیان تشکیل می‌دهند. در تمامی کشور زبان پرتغالی رایج است و تنها در روستاهای پیرامون «میراندا دو دورو» گویشی از زبان آستوری به نام می‌راندی صحبت می‌شود که آن هم از گویش‌های رومی‌تبار است. گویش می‌راندی در پرتغال به عنوان یک زبان اقلیتی رسمیت دارد. بیشتر جمعیت پرتغال کاتولیک رومی هستند.

امید به زندگی در پرتغال برای مردان۷۴/۶سال و برای زنان ۸۱/۳۶سال است. در حدود ۰/۴درصد از مردم این کشور در سال ۲۰۰۱ میلادی به ویروس اچ‌آی‌وی مبتلا بودند که جمعیتی در حدود ۲۲ هزار نفر را شامل می‌شد. هرچند در این کشور دین رسمی تعیین نشده‌است، ۸۴٫۵ درصد از مردم آن کاتولیک و پیرو کلیسای رم هستند. زبان رسمی آن پرتغالی است.[۱۰]

پرتغالی‌ها عموماً مردمانی هستند کوتاه قد دارای پوستی زردرنگ، چشمانی سیاه و موهایی تیره. در قسمت‌های شمالی که تأثیر قبایل ژرمنی زیادتر بوده‌است، افرادی با چشمان آبی و موهای روشن دیده می‌شوند. بیشتر عقیده براین است که نیاکان پرتغالی‌ها همان لوسیانی‌ها یعنی نژاد سلتی ایبری بوده‌اند که روزگاری در برابر حملات رومیان مقاومت کرده‌اند. اقوام فینیقی، رومی، ژرمن، و مور هر یک اثری از خود در چهره این مردمان باقی گذارده‌است. از آمیزش همین اقوام و نژادهاست که پرتغالی‌های امروزی به وجود آمده‌اند.

بخش اعظم جمعیت پرتغال در کشتزارها، تاکستان‌ها، و جنگل‌ها کار می‌کنند و کار روزانه در مزارع پایه و اساس تفریحات و سرگرمی‌ها و حتی جشنها و اعیاد آنان است.

فرهنگ :

دست‌نوشته‌هایی که در بعضی صومعه‌های پرتغال وجود دارد متضمن ماجراها و افسانه‌های کهن و دیرینی است. این افسانه‌ها که مدرک و مبنای چکامه‌های حماسی پرتغال به‌شمار می‌رود، اکنون کلاً وارد تاریخ گذشته این کشور شده‌است.

ادبیات پرتغال
فرهنگ کاتولیک

منبع : ویکی پدیا

لهستان

درباره لهستان

لِهِستان (رایج‌تر: لَهِستان) (به لهستانی: Polska به انگلیسی، Poland) با نام رسمی جمهوری لهستان کشوری است در مرکز اروپا، از غرب با آلمان، از جنوب غربی با جمهوری چک، از جنوب با اسلوواکی، از شمال شرقی با لیتوانی و روسیه (منطقه برون‌بومی کالینینگراد)، از شرق با بلاروس، از جنوب شرقی با اوکراین و از شمال با دریای بالتیک همسایه است. مساحت این کشور عددی بالغ بر ۳۱۲٫۶ هزار کیلومتر مربع است که آن را شصت و نهمین کشور بزرگ جهان و نهمین کشور بزرگ اروپا کرده‌است. همچنین با جمعیت ۳۸٫۵ میلیون نفری این کشور سی و چهارمین کشور پرجمعیت جهان، هشتمین در قاره اروپا و ششمین در اتحادیه اروپایی می‌باشد. لهستان با حاکمیتی متمرکز دارای ۱۶ استان است و پایتخت آن ورشو نام دارد.

قوه مجریه این کشور به ترتیب رئیس‌جمهور، نخست‌وزیر و هیئت وزیران است. رئیس‌جمهور برای مدت ۵ سال انتخاب می‌گردد که حداکثر یک رئیس‌جمهور می‌تواند دو دوره در این پست خدمت کند.

نام :

نام این کشور در بیشتر زبان‌های اروپایی صورتی از پول (Pole) است. در برخی زبان‌های اروپای شرقی به آن صورتی از «لخ» یا «له» می‌گویند. لخ یا له از نام قومی می‌آید که حدود بیش از یک هزار سال پیش در سرزمین کنونی لهستان زندگی می‌کرده‌اند و به لخ (lęch) معروف بودند.

به این کشور به زبان لیتوانیایی Lenkija، به زبان مجاری Lengyelország، به زبان ارمنی Lehastan، و به فارسی لَهستان یا لِهستان می‌گویند.

تاریخ :

لِهِستان بزرگ در سال ۹۶۶ میلادی توسط میزکوی اول بنا نهاده شد که متعلق به خاندان پیاسْت بود. قبایل جنوبی لهستان، لهستان کوچک را تشکیل دادند. دو لِهِستان در سال ۱۰۴۷ میلادی توسط کازیمیر اول با یکدیگر متحد شدند، لهستان با یک ازدواج سلطنتی در سال ۱۳۸۶ میلادی بین دختر پادشاه لهستان و پسر پادشاه لیتوانی با این کشور ادغام شد. این دولت لِهِستانی – لیتوانیایی بین قرون ۱۴ تا ۱۶ میلادی به اوج اقتدار خود رسید. این دولت توانست در مقابل قدرت‌های برتر آن زمان مانند شوالیه‌های آلمانی، توتنی‌ها، روس‌ها و ترک‌های عثمانی، موفقیت‌هایی حاصل کند. فقدان یک پادشاهی نیرومند در سده ۱۸ میلادی باعث شد که ابرقدرت‌های آن زمان مثل، روسیه، پروس و اتریش بتوانند، لهستان را سه بار در سالهای ۱۷۷۲، ۱۷۹۲ و ۱۷۹۵ میلادی تجزیه و تقسیم کنند، از آن پس دوران زوال لِهستان آغاز شد.

در سال ۱۹۱۸ و با به حکومت رسیدن مارشال یوزف پیلسودسکی (Marshall Józef Piłsudski) لهستان بار دیگر در اروپا عرض اندام کرد، در ۱۱ نوامبر ۱۹۱۸ در لهستان یک نظام جمهوری برقرار گردید. در سال ۱۹۱۹، پیانیست و میهن‌پرست مشهور، ایگناس پادورسکی (Ignace Paderewski) نخست‌وزیر لِهستان شد. در سال ۱۹۲۶ پیلسودسکی در یک کودتا قدرت کامل را از آن خود کرد و تا زمان مرگش در ۱۲ می۱۹۳۵ در لهستان یک حکومت دیکتاتوری برقرار نمود. در سال ۱۹۳۹ و پس از جنگ جهانی اول پیمان محرمانهٔ عدم تجاوز بین هیتلر (آلمان) و استالین (شوروی)، موسوم به پیمان مولوتوف – روبین تروپ امضا شد و این دو کشور لهستان را به‌طور مخفیانه بین خود تقسیم نمودند و با هم قرار گذاشتند که شوروی از شرق و آلمان از غرب لهستان را اشغال کنند، در ۱ سپتامبر ۱۹۳۹ همین اتفاق هم افتاد و شوروی و آلمان از شرق و غرب لهستان را اشغال کردند، و معاهدهٔ تقسیم لهستان در ۲۸ سپتامبر ۱۹۳۹ به امضای دو طرف رسید. والدیسلاو رازکیویس (Władysław Raczkiewicz) رهبر تبعیدی لهستان که به فرانسه تبعید شده بود در تبعید یک حکومت تشکیل داد، پس از شکست و اشغال فرانسه در سال ۱۹۴۰، رازکیویس به لندن نقل مکان کرد. در ژوئن ۱۹۴۱، ارتش هیلتر با نادیده گرفتن پیمان خود با شوروی به این کشور حمله برد، در جریان این حمله کلیهٔ خاک لهستان به اشغال نازی‌ها درآمد. در دوران اشغال لهستان، نازی‌ها تلاش داشتند با ریشه‌کنی فرهنگ لهستانی، فرهنگ نازیسمی را جایگزین آن کنند. با پیشروی ارتش شوروی به سمت ورشو، لهستانی‌های این شهر علیه اشغالگران نازی شورش کردند که به شورش ورشو مشهور هست. هدف این شورش این بود که اداره ورشو و لهستان پس از خروج آلمانی‌ها در دست لهستانی‌ها بماند. ارتش شوروی که از این شورش مطلع شده بود، از پیش روی به سوی ورشو بازایستاد و ارتش آلمان توانست این قیام را سرکوب کند. تنها کمکی که به شورشیان شد، به صورت مرسوله‌های هوایی بریتانیایی بود. ارتش آمریکا از ارسال محموله کمک‌رسانی به لهستانی‌ها خودداری کرد و شوروی نیز اجازه نداد که بریتانیایی‌ها از فرودگاه‌های تحت کنترل شوروی در عملیات کمک‌رسانی استفاده بکنند.

دولت در تبعید لهستان در سال ۱۹۴۴ جایگزین حکومت کمونیستی شد که توسط شوروی در لهستان روی کار آمده بود، آن‌ها پس از آزادسازی شهر لوبلین واقع در شرق لهستان از دست کمونیست‌های وابسته به شوروی به این شهر رفته و در آنجا «دولت موقت لهستان» را تشکیل دادند. تعدادی از اعضای سابق دولت لهستان در تبعید (لندن) نیز به دولت لوبلین پیوسته و دولت وحدت ملی لهستان را پایه‌گذاری کردند. بلافاصله بریتانیا و آمریکا این دولت را به رسمیت شناختند، در ۲ اوت ۱۹۴۵ در برلین، هری ترومن رئیس‌جمهور آمریکا، جوزف استالین رهبر شوروی کمونیست و کلمنت اتلی نخست‌وزیر بریتانیا برای تعیین مرزهای غربی لهستان وارد عمل شدند. آن‌ها امتداد رودهای اودر و نیسه را مرز بین لهستان و غرب تعیین کردند (این مرز سرانجام به وسیلهٔ آلمان غربی در امضای پیمان عدم تجاوز در ۷ دسامبر ۱۹۷۰ پذیرفته شد). همچنین در ۱۶ اگوست ۱۹۴۵ لهستان مرزهای خود را با شوروی تعیین کرد. قانون اساسی جدید در سال ۱۹۵۲ از لهستان یک نظام دموکراتیک خلق که به نوعی تأثیرپذیری از شوروی بود، ساخت. در سال ۱۹۵۵ لهستان به عضویت پیمان ورشو درآمد و همچنین سیاست خارجی لهستان کاملاً مطابق و الگو برداری شده از شوروی بود.

سیاست :

والدیسلاو گومولکا (Władysław Gomułka) در سال ۱۹۵۶ به عنوان رهبر حزب کارگران متحد (کمونیست) لهستان انتخاب شد، او خط فکری استالینیسم را تقبیح نموده و بسیاری از استالینیست‌ها را از کشور اخراج کرد، گومولکا تلاش کرد روابط خود را با کلیسا بهبود بخشد، او همچنین بسیاری از مزارع اشتراکی را منحل کرد و مالکیت خصوصی را ترویج نمود.

پس از از هم پاشیدن شوروی سوسیالیست دوران حکومت کمونیست‌ها بر لهستان نیز به پایان رسید. لهستان به همراه چک و مجارستان در سال ۱۹۹۹ به عضویت ناتو درآمد. در آغاز جنگ عراق لهستان همواره یار وفادار آمریکا بود، لهستان در قالب نیروهای چندملیتی در عراق، ۲۰۰ سرباز به این کشور گسیل داشت. در آوریل ۲۰۰۵ لهستان اعلام نمود تا پایان این سال کلیهٔ نظامیان خود مستقر در عراق را از این کشور خارج می‌کند.

در ۱ مارس ۲۰۰۴ میلادی لهستان به اتحادیهٔ اروپا پیوست، در ۲ مه همین سال لسزاک میلر (Leszek Miller) از سمت خود استعفا داد، زیرا محبوبیت او به علت فساد گسترده و افسار گسیخته و همچنین ادامهٔ آشفتگی اقتصادی این کشور به کمتر از ۱۰ ٪ رسیده بود، مارک بلکا Marek Belka وزیر پیشین دارایی لهستان جایگزین او شد. در ۲۳ دسامبر ۲۰۰۵ لخ کاچینسکی از حزب محافظه کار رئیس‌جمهور جدید لهستان معرفی و جایگزین الکساندر کواشنیوسکی از حزب کمونیست شد، کازیمیرز مارسینکیویسز (Kazimierz Marcinkiewicz) نیز به سمت نخست‌وزیر منصوب شد. در ژوئیه ۲۰۰۶ رئیس‌جمهور لهستان، نخست‌وزیر مارسینکیویسز را برکنار و برادر دوقلوی خود، یاروسواف کاچینسکی که رهبر حزب قانون و عدالت بود را به عنوان نخست‌وزیر جدید لهستان منصوب کرد. یاروسلاو، نخست‌وزیر به علت داشتن حمایت برادرش که رئیس‌جمهور بود از هیچ اعمال خلافی فروگذار نکرد و این امر دست او را برای اختلاس‌های کلان اقتصادی باز گذاشت، رسوایی‌های اقتصادی بی‌شماری که یاروسلاو در طی دوران نخست‌وزیری اش مرتکب شد، پارلمان لهستان را وادار کرد که دیگر سکوت نکند، همچنین او نام حزبش «قانون و عدالت» را نیز با اعمال خلاف قانونش زیر سؤال برده بود. پارلمان سرانجام در آوریل ۲۰۰۷ رای به عدم صلاحیت یاروسلاو کاسزینسکی داد، این بار برادرش نیز نتوانست کاری برایش انجام دهد، رئیس‌جمهور لچ کاسزینسکی در سپتامبر ۲۰۰۷ حکم عزل همزادش را صادر نمود، و در نوامبر ۲۰۰۷ دونالد توسک را به عنوان نخست‌وزیر جدید لهستان انتخاب کرد،

امروزه مهمترین دغدغهٔ سیاست خارجی لهستان برپایی سامانهٔ دفاع ضد موشکی آمریکا در خاک این کشور است که با مخالفت شدید روسیه همراه شده‌است.

نوع حکومت لهستان، جمهوری چندحزبی است که دارای دو مجلس قانون‌گذاری است. از اوت ۲۰۱۰، رئیس‌جمهور این کشور، برونیسلاو کوموروفسکی، و نخست‌وزیر وی، اوا کوپاچ است.

قانون

قانون اساسی لهستان قانون عالی در لهستان است و نظام حقوقی لهستان بر اساس اصل حقوق مدنی و آزادی افراد در برابر دولت و حکومت کشور است.

نیروی نظامی :

نیروهای مسلح لهستانی از چهار شاخه تشکیل شده‌اند: نیروهای زمینی (Wojska Lądowe)، نیروی دریایی (Marynarka Wojenna)، نیروی هوایی (Siły Powietrzne)، نیروهای ویژه (Wojska Specjalne) و نیروی دفاع منطقه‌ای – یک بخش نظامی از نیروهای لهستانی لهستان از سال ۲۰۱۶ برنامه‌ریزی شده‌است. نیروهای نظامی، هنگامی که به‌طور کامل فعال هستند، شامل ۵۳۰۰۰ نفر می‌شود که برای مقابله با تهدیدات بالقوه جنگ‌های ترکیبی آموزش دیده و مجهز خواهند بود.[۱] ارتش متعلق به وزیر دفاع کشور است؛ با این حال، فرمانده ارشد رئیس‌جمهوری است.

مهم‌ترین مأموریت نیروهای مسلح، دفاع از تمامیت ارضی لهستان و منافع ملی لهستان است. یکی از هدف‌های امنیت ملی لهستان این است که با نوسازی و سازماندهی مجدد ارتش خود، با نهادهای دفاع، اقتصادی و سیاسی ناتو و اروپا هماهنگ شود. نیروهای مسلح بر اساس استانداردهای ناتو سازماندهی شده‌اند. خدمت نظامی اجباری (سربازی) برای مردان در سال ۲۰۰۸ متوقف شد. از سال ۲۰۰۷ تا سال ۲۰۰۸، خدمات اجباری ۹ ماه بود.[۲]

تقسیمات کشوری :

لهستان شامل ۱۶ استان می‌باشد:

استان عنوان لهستانی مرکز
دولنواشلونسکی (سلیزیا سفلی)[۳] Dolnoslaskie وروتسلاو
کویاواسکو پومورسکی kujawsko-pomorskie بیدگوشچ

ترونی

ووجکی Lodzkie ووج
لوبلسکی (لوبلین)[۴] Lubelskie لوبلین
لوبوسکی (لوبوش)[۵] Lubuskie گورژوف ویلکوپولسکی

ژلونا گورا

ماووپولسکی (لهستان کوچک‌تر)[۶] Malopolskie کراکوف
ماسوویان Masovian ورشو
اوپولسکی (اوپوله) Opolskie اوپوله
پودکاروپاسکی (پودکارپاکیه) Podkaropackie ژشوف
پودلاسکی[۷] Podlaskie بیاویستوک
پومورسکی (پومرانی)[۸] Pomorskie گدانسک
اشلونسکی (سیلسیان)[۹] Slaskie کاتوویتس
اشفیتوکشیسکی Swietokrzyskie کیلتس
وارمینسکو مازورسکی وارمی-ماسوری) Warminsko-Mazurskie الشتین
ویلکوپولسکی (لهستان بزرگ‌تر)[۱۰] Wielkopolskie پوزنان
زاخودنی پومورسکی (پومرانی غربی)
[۱۱]
Zachodniopomorskie شچچین

جغرافیا :

پایتخت لهستان شهر ورشو (Warsaw)، با جمعیت بالغ بر ۱٫۷۱۶٫۰۰۰ نفری (طبق سرشماری سال ۲۰۱۰) بزرگترین و پرجمعیت‌ترین شهر این کشور محسوب می‌شود. این کشور دارای قدمت تاریخی است.

مساحت آن ۳۱۲۶۸۵ کیلومتر مربع است که در رده شصت و هشتم کشورهای جهان قرار می‌گیرد. در سال ۱۹۹۷ جمعیتی بالغ بر ۳۸۸۰۲۰۰۰ نفر را دارا بود که بدین ترتیب در رده بیست و نهم کشورهای جهان قرار می‌گرفت.

از مهمترین شهرهای لهستان می‌توان به کراکوف ۷۵۶ هزار نفر، ووچ ۷۴۲ هزار نفر، وروتسلاو ۶۳۲ هزار نفر، پوزنان ۵۵۶ هزار نفر، گدانسک ۴۵۵ هزار نفر، اشچچین و کاتوویتس اشاره کرد.

جنوب لهستان را کوه‌های کارپات دربر گرفته‌اند، رودهای اودر (Oder) و نیسه (Neisse) هم نیز در غرب لهستان جریان دارند، از جمله رودهای مهم لهستان می‌توان به، ویستولا (Vistula)، وارتا (Warta) و باگ (Bug) اشاره کرد که نقش مهمی در تجارت لهستان ایفا می‌کنند. بلندترین نقطهٔ لهستان، کوه ریسی (Rysy) با ارتفاع ۲۴۹۹ متر می‌باشد که در جنوب لهستان و هم‌مرز با اسلوواکی در میان کوهستان کارپات قرار دارد.

اقتصاد :

واحدهای پول این کشور عبارت است از: زلوتی = ۱۰۰ گروش = ۹۷۵۰ ریال

مهمترین صادرات لهستان را، ماشین‌آلات و تجهیزات حمل و نقل، خواربار و حیوانات زنده و فراورده‌های کشاورزی تشکیل می‌دهند.

مردم :

۹۶ ٪ نژاد مردم لهستان را، لهستانی‌ها، ۱ ٪ را آلمانی، ۱ ٪ را بلاروس‌ها و ۱ ٪ را نیز اوکراینی‌ها تشکیل می‌دهند، همچنین دین ۹۰ ٪ لهستانی‌ها، کاتولیک، ۱ ٪ ارتدکس و ۱ ٪ نیز پروتستان می‌باشد. زبان لهستانی، زبان رسمی کشور لهستان است.

نژادهای زیر در لهستان به چشم می‌خورد:

۱- لهستانی ۹۸٫۷ درصد

۲- اوکراینی ۰٫۶ درصد

۳- آلمانی ۰٫۴ درصد

۴- بلاروسی ۰٫۱ درصد

در مورد مذاهب موجود در این کشور می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱- کاتولیک ۹۵ درصد

۲- ارتودوکس ۲٫۳ درصد

۳- پروتستان ۰٫۴ درصد

گردشگری :

لهستان پس از پیوستن به اتحادیه اروپا در سال ۲۰۰۴، تعداد گردشگرانش به‌شدت افزایش یافت. گردشگری به‌طور کلی به اقتصاد این کشور کمک می‌کند و بخش نسبتاً زیادی از بازار اقتصادی خدماتی کشور را تشکیل می‌دهد. لهستان ششمین کشور پر بازدید جهان توسط گردشگران خارجی است که توسط سازمان جهانی گردشگری (UNWTO) رتبه‌بندی شده‌است.

جاذبه‌های گردشگری در لهستان بسیار گوناگون هستند و از کوه‌های جنوبی تا سواحل شنی در شمال، با دنباله‌ای از تقریباً هر سبک معماری، مقصد جذابی برای گردشگران است. پرطرفدارترین شهر کراکوف است که سابقه پایتخت لهستان بودن را داشته و به‌عنوان عتیقه عصر طلایی رنسانس لهستان عمل می‌کند.

ارائه خدمات توریستی مهم لهستان شامل فعالیت‌های در فضای بازمانند اسکی، قایقرانی، پیاده‌روی کوهستانی و صعود به قله و همچنین آژانس گردشگری، یا بازدید از آثار تاریخی است. مقصدهای گردشگری شامل ساحل دریای بالتیک در شمال است؛ منطقه دریاچه ماسوره و جنگل Białowieża در شرق؛ در جنوب Karkonosze و کوه‌های تاترا است؛ در این کشور بیش از صد قلعه نیز وجود دارد که بسیاری در ویلوسی سلیس پایین و در امتداد تپه‌های محبوب «غارهای عقاب» قرار دارند.

ورزش :

ورزش در لهستان شامل تقریباً تمام رشته‌های ورزشی است، به ویژه: رالی، جاده سریع‌السیر، بسکتبال، بوکس، شمشیربازی، فوتبال، فوتبال آمریکایی، هندبال، هاکی روی یخ، شنا، سوارکاری، والیبال، وزنه‌برداری، اسکی، دوچرخه‌سواری، دومیدانی و فرمول یک. والیبال ورزش اول لهستان و فوتبال و والیبال محبوب‌ترین ورزش‌های کشور لهستان محسوب می‌شوند.

مهاجرت لهستانی‌ها به ایران :

مهاجرت لهستانی‌ها به ایران در میانه جنگ دوم جهانی روی داد. در طی سال‌های ۱۳۲۰ الی ۱۳۲۳ خورشیدی بیش از ۱۵۰ هزار نفر از لهستانی‌ها برای مهاجرت به فلسطین و آفریقا، از کشور اتحاد جماهیر شوروی وارد خاک ایران شدند.

پس از دو سال و با آغاز حمله آلمان به شوروی، استالین مجبور شد با دولت در تبعید لهستان از در دوستی درآمده و فرماندهی واحدی در مقابل آلمان در جبهه لهستان ایجاد کند. طبق این توافق قرار بر این شد که علاوه بر عبور افراد نظامی تجهیز شده لهستانی از خاک ایران، زندانیان و افراد داخل اردوگاه‌ها نیز از طریق ایران به فلسطین و آفریقا مهاجرت کنند. این عمل با نقض بی‌طرفی ایران و اشغال ایران توسط قوای انگلیسی و سپس روسیه در تاریخ سوم شهریور ۱۳۲۰، امکان‌پذیر گشت.[۱۲]

نخستین گروه در اوایل فروردین ۱۳۲۱ با چهار کشتی روسی که حامل ۲۹۰۰ نفر سرباز و مهاجر بود، وارد بندر انزلی (پهلوی سابق) شدند. این نیروی نظامی قرار بود از طریق همدان و کرمانشاه به عراق بروند. تعداد مهاجرین در اردیبهشت ۱۳۲۱ خورشیدی به حدود ۱۳۰۰۰ نفر رسید.

منبع : ویکی پدیا

فیلیپین

درباره فیلیپین

فیلیپین (‎گوش دهیدi‎/ˈfɪlᵻpiːnz/‎; فیلیپینی: Pilipinas [ˌpɪlɪˈpinɐs]) با نام رسمی جمهوری فیلیپین: Republika ng Pinipinas) کشوری آسیایی است که در جنوب شرقی آسیا و در غرب اقیانوس آرام و بین دریای جنوبی چین قرارگرفته و متشکل از ۷۱۰۷ جزیره می‌باشد که به صورت کلی به سه بخش جغرافیایی تقسیم شده که از شمال به جنوب عبارت می‌باشد از لوزون، ویسایا و میندانائو.

فیلیپین از سدهِ ۱۶ تا ۲۰ مستعمره اسپانیا و در نیمه اول سده بیستم مستعمره آمریکا بود. این کشور در سال ۱۳۲۵ش ـ ۱۹۴۶م از آمریکا استقلال یافته و روز ملی آن دوازدهم ژوئن است.

نامگذاری :

فیلیپین از سال ۱۵۶۵ تا ۱۸۹۸ مستعمره کشور اسپانیا بود و نام این کشور نیز از نام پادشاه اسپانیا فیلیپ دوم گرفته شده‌است. نام اصلی فیلیپین ابتدا las islas filipinas بوده به معنی «جزایر فیلیپ».

تاریخ :

فیلیپین در سال‌های پیش از میلاد یکی از مراکز بازرگانی در منطقه جنوب شرقی آسیا بود. نخستین اروپاییانی که به این جزایر آمدند، همراهان فردیناند ماژلان کاشف معروف بودند که در سال ۹۰۰ش ـ ۱۵۲۱م به همراه او این جزیره را کشف کرده و پای به این سرزمین نهادند.

در جنگ بین آمریکا و اسپانیا مستعمره آمریکا گشت و سپس در جنگ جهانی دوم به تصرف ژاپن درآمد و در سال ۱۹۴۶ در حالی که مانیل ویرانه‌ای بیش نبود، حکومت جمهوری در این کشور بوجود آمد. حضور پرقدرت آمریکا تأثیری عمیق بر جامعه فیلیپین نهاده‌است به‌طوری‌که این جامعه هم‌اکنون تلفیقی از فرهنگ آسیایی و کاتولیک اسپانیایی و سرمایه‌داری آمریکایی است.

استعمار اروپایی در فیلیپین

روزنامه‌نگار آلن رابلس اظهار داشت: ایجاد فیلیپین توسط استعمارگران صورت گرفت، فرهنگ سیاسی آن را شکل داد و همچنان بر روی اندیشه آن‌ها تأثیر گذاشت. این کشور قریب به ۳۳۳ سال تحت سطله اسپانیا و نزدیک به پنج دهه قاطعانه در زیر حاکمیت ایالات متحده آمریکا، فیلیپین شکل گرفت.[۱] از نظر انسان‌شناسی همگرایی پراسپرو، «تفکر، فرهنگ و روان‌شناسی ما درحالیکه در واقع آسیایی بودیم عملاً غربی شد».

در سده ۱۵ میلادی کمبود فلفل در اروپا به یک مشکل بدل شد و فقط پادشاهی ونیز می‌توانست آن را از طریق مدیترانه وارد کند. پس اسپانیا و پرتغال برای دستیابی به منبع فلفل در هند به راه افتادند. برای جلوگیری از جنگ بین دو کشور کاتولیک کلیسا زمین را به دو قسمت تقسیم کرد که هرچه اسپانیا پیدا کرد در سمت غرب متعلق به پادشاهی اسپانیا و از سمت شرق هر سرزمینی که پیدا شد متعلق به پرتغال است. تصور نادرست پرتغالی‌ها از زمین باعث شد زمانی زیادی وقت صرف شود تا بتوانند دریابند پایین قاره آفریقا ادامه دارد ولی اسپانیا به گرد بودن زمین معتقد بود و می‌گفت ما طی ۶ماه به هند دست پیدا می‌کنیم.

نظام سیاسی :

فیلیپین دارای حکومت دموکراتیک در شکل یک جمهوری مطابق قانون اساسی با نظام ریاست جمهوری است که به شکل یکپارچه اداره می‌شود به استثنای ناحیهٔ خودگردان مسلمان میندانائو که به صورت بسیار گسترده‌ای از حکومت جدا می‌باشد. فیلیپین چندین بار از زمان ریاست جمهوری راموس در تلاش بوده تا حکومت را به صورت فدرال، پارلمانی یا تک مجلسی تغییر دهد.

ریاست جمهوری در فیلیپین هم رئیس دولت و هم فرماندهٔ کل نیروهای مسلح می‌باشد.

طبق قانون اساسی تازه تصویب شده فیلیپین نظام سیاسی این کشور جمهوری ریاستی است. رئیس‌جمهور و مجلس سنای ۲۴ نفره بر اساس رای مردم برای یک دوره شش ساله انتخاب می‌شوند. رئیس‌جمهور ریاست قوه مجریه را بر عهده دارد که از ۱۹ وزارتخانه متشکل شده‌است.

مجلس نمایندگان شامل دویست نماینده انتخابی با رای مردم و پنج نماینده انتصابی است که این پنج نماینده را رئیس‌جمهور از بین گروه‌های اقلیت انتخاب می‌نماید. همچنین تعیین اعضای کابینه نیز بر عهده رئیس‌جمهور و بدون تصویب مجلس است.

قانون اساسی فیلیپین دوره ریاست جمهوری در این کشور را به یک دوره شش ساله محدود کرده‌است تا مانع تبدیل شدن یک فرد به دیکتاتوری مشابه ‘فردیناند مارکوس’ شود.[۲]

در فیلیپین رئیس‌جمهور و معاون وی به‌طور جداگانه در انتخابات به وسیله مردم برگزیده می‌شوند.[۳]

احزاب و گروه‌ها

احزاب عمده سیاسی در فیلیپین عبارتند از:

حزب آزادیخواه (لیبرال).
حزب دمکراتیک فیلیپین (نهضت نیروی خلق).
حزب کارگر.
اتحاد برای دمکراسی.

سازمانهای اپوزیسیون مسلح از جمله اسلام گرایان تندرو معروف به گروه ابو سیاف که بر بخشی از جزایر میندانائو و مجمع الجزایر سولو خودمختاری دارند. مهمترین تهدید علیه حکومت این کشور هستند. مثل ناحیه خودمختار مسلمان نشین میندانائو به مساحت ۱۳/۱۲۲ کیلومتر مربع به مرکزیت کوتاباتو که در اختیار جهادگرایان مسلمان قرار دارد.

گروه ابوسیاف در سال‌های ۱۹۹۰ با باج‌گیری از طریق گروگان گرفتن گردشگران خارجی شهرت یافت. این گروه وابسته به القاعده هم‌اکنون با برخی گروه‌های منطقه جنوب شرق آسیا ارتباط دارد و در سال ۲۰۰۴ میلادی مسئولیت بمب‌گذاری در یک کشتی را که در جریان آن بیش از ۱۰۰ تن کشته شدند، به عهده گرفت. این گروه فیلیپینی نیز با آدم‌ربایی در این کشور و ایالت صباح مالزی اقدام به رعب و وحشت و باج‌گیری می‌کند.[۴]

جغرافیا :

این کشور از ناحیهٔ شمال غربی با تایوان و چین، از ناحیه شمال شرقی با ژاپن، از جنوب با اندونزی از جنوب غربی با مالزی، تایلند و سنگاپور همسایه است و شرق آن را دریای فیلیپین و غرب آن را دریای چین جنوبی فرا گرفته‌است.

مجموعه جزیره‌های فیلیپین از شمار بسیار زیادی جزیره کوچک و بزرگ تشکیل شده‌است که بر روی هم ۳۰۰ هزار کیلومتر مربع وسعت دارند یعنی کمتر از یک پنجم خاک ایران. بیش از نیمی از خاک آن را جنگل فرا گرفته‌است. این جزایر که تعداد آن‌ها به ۷۱۰۷ جزیره می‌رسد عموماً در سه گروه بزرگ طبقه‌بندی می‌شوند. این سه مجمع‌الجزیره عبارتند از: لوزون، میندانائو، و ویسایا.

دو جزیره لوزون و میندانائو مجموعاً ۶۶٪ کل مساحت فیلیپین را شامل می‌شوند. از ۷۱۰۷ جزیره فیلیپین فقط ۱۰۰ جزیره مسکونی است و در این بین فقط یازده جزیره به صورت عمده جمعیت ساکنی دارد و فقط ۲۷۷۰ جزیره دارای نامی خاص هستند.

کشور فیلیپین بطور کلی در محاصره آب‌های اقیانوس آرام و دریای چین جنوبی قرار دارد، وسیع‌ترین دریاچه‌های آن عبارتند از،: لاگونا در غرب جزیره لوزون و تاآل در مرکز آن دو دریاچه لانائو و دریاچه سوریاگو نیز در جزیره میندانائو است.[۵]

بزرگترین رودهای این کشور شامل کاگایان و پاکساهان در جزیره‌های لوزون و رودهای پالانگی و آگوسان در جزیره میندانائو جریان دارد. مرتفع‌ترین قله آن کوه آپو به ارتفاع ۲۹۴۵ متر است.

داده‌های اقلیم فیلیپین
ماه ژانویه فوریه مارس آوریل مه ژوئن ژوئیه اوت سپتامبر اکتبر نوامبر دسامبر سال
میانگین روزانه °C (°F) ۲۵٫۳
(۷۸)
۲۵٫۳
(۷۸)
۲۶٫۱
(۷۹)
۲۷٫۰
(۸۱)
۲۷٫۳
(۸۱)
۲۶٫۸
(۸۰)
۲۶٫۵
(۸۰)
۲۶٫۳
(۷۹)
۲۶٫۳
(۷۹)
۲۷٫۳
(۸۱)
۲۶٫۰
(۷۹)
۲۵٫۵
(۷۸)
۲۶٫۳۱
(۷۹٫۴)
بارندگی میلی‌متر (اینچ) ۱۴۷٫۸
(۵٫۸۲)
۹۹٫۴
(۳٫۹۱)
۹۷٫۲
(۳٫۸۳)
۹۳٫۳
(۳٫۶۷)
۱۸۸٫۴
(۷٫۴۲)
۲۳۵٫۹
(۹٫۲۹)
۲۸۶٫۶
(۱۱٫۲۸)
۲۷۳٫۱
(۱۰٫۷۵)
۲۶۹٫۴
(۱۰٫۶۱)
۲۷۳٫۷
(۱۰٫۷۸)
۲۵۷٫۷
(۱۰٫۱۵)
۲۲۶٫۷
(۸٫۹۳)
۲٬۴۴۹٫۲
(۹۶٫۴۴)

آب و هوای فیلیپین گرمسیری دریایی با رطوبت زیاد است و در طول سال همواره با طوفان و باران‌های موسمی روبرو هستند و به خاطره همین باران‌های سیل آسا تقریباً ۷۰٪ این جزایر را جنگل‌های سرسبز استوایی فرا گرفته‌است. دمای هوا بین ۲۰ تا ۴۰ درجه متغیر است و رطوبت نیز از ۳۶٪ تا ۹۰٪ هم می‌رسد. وقوع زمین‌لرزه در این جزایر پدیده‌ای معمولی به‌شمار می‌آید.

مهمترین قلل آتشفشان فیلیپین قله مایون و پیناتابو در جزیره لوزون و قله آپو در جزیره میندانائو و قله کان لائون در جزیره نگروس است که گاهی فعال شدن این قلل باعث خسارات مالی و جانی زیادی برای ساکنان اطراف آن‌ها گردیده‌است. همچنین فعال شدن آتشفشان پیناتابو در جنوب جزیره لوزون در سال ۱۹۹۰ علاوه بر خساراتی که برای مردم داشت، پایگاه‌های نظامی آمریکا در فیلیپین را نیز تخریب نمود و در نهایت منجر به جمع‌آوری این پایگاه‌ها شد.[۵]

چین و فیلیپین بر سر مالکیت جزایر رنای که پکن از آن به عنوان جزایر نن شا یاد می‌کند و تپه‌های دریایی جانسون اختلاف دارند. آب‌های دریای چین جنوبی که از منابع سرشار نفت و گاز و شیلات برخوردار است محل چالش بین چین و فیلیپین است.[۷]

چین مدعی مالکیت مطلق بر آب‌های دریای چین جنوبی است و همواره از مدعیان دیگر از جمله فیلیپین، ویتنام و ژاپن خواسته تا از طریق گفتگوی دو جانبه به این تنش‌ها پایان دهند. فیلیپین این اختلاف را به دادگاه بین‌المللی سازمان ملل متحد برده‌است.[۳]

تقسیمات کشوری :

فیلیپین دارای ۱۷ ناحیه، ۸۱ استان و نزدیک به ۱۵۰۰ منطقه مستقل شهری (شهرستان) است.

آبرا
آگوسان دل نورته
آگوسان دل سور
آکلان
آلبای
آنجلس
آنتیک
آرورا
داپیتان
ایریگا
لانائو دل نورته
لایونیون
مانیل
پالاوان
کوئه زون
سان پابلو

۱۷ لانائو دل سور

تاکلوبان
تانگوب
زامبوآنگا

مانیل :

مانیل پایتخت کشور فیلیپین در طی سال‌های گذشته پیشرفت زیادی داشته‌است. این شهر حدود ۱۰ میلیون نفر جمعیت دارد و هنوز یکی از ارزانترین شهرهای دنیاست. از لحاظ موقعیت جغرافیایی این شهر در دهانه رود بزرگ پاسیگ قرار دارد که در شرق آن خلیج مانیل و در غرب آن ناحیه لوزون قرار گرفته‌است. این شهر در ۹۵۰ کیلومتری جنوب شرقی هنگ کنگ و در ۲۴۰۰ کیلومتری شمال شرقی سنگاپور است. رودخانه پاسیگ از میان مانیل عبور می‌کند و تقریباً تمام شهر به آن دسترسی دارند.

مردم :

جمعیت فیلیپین طبق آمارهای اعلام شده در سال ۱۹۸۷ ۵۷٫۴ میلیون نفر بود. با نرخ رشد جمعیت حدود ۲٫۴ در سال جمعیت این کشور در سال ۱۹۹۵ به ۶۸ میلیون نفر رسید و در سال ۲۰۰۰ با نرخ رشد ۲٫۳ جمعیت این کشور به ۷۸ میلیون نفر بالغ شد.

حاکمیت اسپانیا بر فیلیپین باعث شد که ۹۰٪ مردم این کشور مسیحی و کاتولیک شوند و با مهاجرت گروه‌های مختلف مردم اسپانیائی زبان از اروپا و آمریکای جنوبی فرهنگ این کشور شباهت زیادی با کشورهای لاتین پیدا کرد و زبان‌های محلی آنان نیز تحت تأثیر کلمات اسپانیایی قرار گرفت.

۹۰٪ مردم فیلیپین مسیحی می‌باشند که ۸۱٪ کاتولیک و ۹٪ پروتستان هستند و بقیه که شامل ۱۰٪ از کل جمعیت می‌باشند، بیشتر مسلمان هستند که اکثراً در جزیره میندانائو در جنوب ساکن هستند.

اکثریت نژاد آن را گروه «ماله» و باقی آن را «چینی»، «آمریکایی» و «اسپانیایی»ها تشکیل می‌دهند.

۲۹٪ درصد از نژاد مردم فیلیپین را فیلیپینی و ۲۳٪ را سبوئانو و ۱۰٪ را ایلکانو تشکیل می‌دهند و بقیه از سایر اقوام هستند. مردم در فیلیپین به زبان تاگالوگ صحبت می‌کنند و این در حالی است که زبان انگلیسی بسیار رایج است. از نظر جمعیت انگلیسی گویش ور به شدت بیشتری از اسپانیایی دارد و بیشتر مردم این کشور به زبان انگلیسی تسلط دارند، با این حال بیش از ۱۰۰۰ لهجه در فیلیپین موجود است. طبق آمار سال ۲۰۱۳ میزان با سوادی در میان مردم این کشور ۹۰/۷٪ بوده‌است

اقتصاد :

اقتصاد فیلیپین ۳۴امین اقتصاد بزرگ دنیا با تولید ناخالص داخلی ۳۴۸٫۵۹۳ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۷ می‌باشد. بیشتر صادرات فیلیپین شامل نیمه رساناها و لوازم الکترونیکی، ابزار حمل و نقل، پوشاک، تولیداتِ مس، تولیدات بنزین، روغن نارگیل و میوه‌جات است. بزرگترین شریک‌های تجاری این کشور ایالات متحده، ژاپن، چین، سنگاپور، کره جنوبی، هلند، هنگ کنگ، آلمان، تایوان و تایلند است.

واحد پولی این کشور پزوی فیلیپین(₱ یا PHP) می‌باشد.

فیلیپین یک کشور تازه صنعتی شده به حساب می‌آید که در حالت گذر از صنعت کشاورزی به صنعت خدمات و تولیدات کارخانه ای است. با وجود ۴۰٫۸۱۳ میلیون نیروی کار، ۳۰٪ این نیرو در صنعت کشاورزی مشغول به کار می‌باشند که ۱۴٪ تولید ناخالص داخلی و بخش صنعتی ۱۴٪ نیروی کار را شامل می‌شود که ۳۰٪ از تولید تولید ناخالص داخلی است. به این ترتیب ۴۷٪ نیروی کار در بخش اداری و خدماتی فعال می‌باشد که شامل ۵۶٪ از تولید ناخالص داخلی می‌شود.

نرخ بیکاری مصادف با ۱۴ دسامبر ۲۰۱۴ برابر با ۶٪ اعلام شد. با پایین بودن هزینه نیازهای اولیه، نرخ تورم در ماه دسامبر به ۳٫۷٪ نزول کرد.

ذخایر ناخالص بین‌المللی در اکتبر ۲۰۱۳ برابر با ۸۳٫۲۰۱ میلیارد برآورد می‌شود.

معادن :

مقدار ذخایر معدنی فیلیپین با وجود وسعت کم این کشور بسیار قابل ملاحظه‌است. در فیلیپین منابع کانی‌های فلزی سرشاری در این کشور وجود دارد، به‌طوری‌که با توجه به تولیدات قبلی و ذخایر اثبات شده در طلا رتبه دوم در جهان و در مس رتبه سوم را به خود اختصاص داده‌است. معادن مس در بخش‌های گسترده‌ای از این کشور پراکنده هستند و بیشتر آن‌ها دارای مقادیری از طلا و نقره نیز می‌باشند. نیکل و کروم از سایر فلزات با ارزش در معادن این کشور هستند، ضمن اینکه فیلیپین به لحاظ معادن غیر فلزی همچون مرمر و سنگ آهک در وضعیت خوبی قرار دارد.[۸]

تعطیلات رسمی :

در فیلیپین ۱۵ روز تعطیل رسمی می‌باشند که عبارتند از:

اول ژانویه عید سال نو
بیست و دوم فوریه روز قدرت مردم
بیست و یکم مارس جمعهٔ مقدس
۲۳ مارس روز عید پاک مسیحیان
۹ آوریل روز شجاعت
اول مه روز کارگر
۲۸ مه روز ملی پرچم
۱۲ ژوئن روز استقلال
۲۴ ژوئن روز مانیل
۳۱ اوت روز قهرمان
اول نوامبر روز تمام انسان‌های خوب و نیکوکار
۳۰ نوامبر روز به‌سازی طبیعت
۲۵ دسامبر کریسمس
۳۰ دسامبر روز ریزال
۳۱ دسامبر شب سال نو

منبع : ویکی پدیا