پرو

درباره پرو

جمهوری پرو (به اسپانیایی: República del Perú) کشوری است در آمریکای جنوبی. پایتخت آن لیما است. این کشور از شمال با اکوادور و کلمبیا، از شرق با برزیل، از جنوب شرقی با بولیوی، از جنوب با شیلی و از غرب با اقیانوس آرام هم‌مرز است.

پرو گذشته از این که به عنوان مهد امپراتوری اینکا شناخته می‌شود، وطن شمار زیادی از بومیان قارهٔ آمریکا است. از این رو، پرو کشوری است با پشتوانه غنی تاریخی و فرهنگی.

لیما بزرگترین شهر پرو و پایتخت آن در منطقه پست‌بوم بیابانی قرار دارد. این شهر را اسپانیایی‌ها در حدود ۴۰۰ سال پیش بنیاد گذاردند. این شهر هنوز هم منظره اسپانیایی دارد و قدیمی‌ترین دانشگاه بر جدید نیز در این شهر است. نسیم دریا در ساحل، آب و هوای لیما را مطبوع‌تر ساخته‌است. در منطقه پست‌بوم بیابانی پرو بیش از ۵۰ رود جریان دارد و یکی از این رودها از وسط شهر لیما می‌گذرد.[۱]

در کشور پرو نه تنها نقره و طلا، بلکه مس و کانی کمیاب وانادیوم استخراج می‌شود.[۱]

تاریخ :

از معروفترین دوره‌های تاریخی در پرو، امپراتوری اینکاها پیش از ورود اسپانیایی‌ها به این کشور را می‌توان نام برد. نخستین اسپانیایی‌ها در سدهٔ ۱۶ میلادی وارد این کشور شدند و این سرزمین به مستعمرهٔ اسپانیا تبدیل گشت. پرو استقلال خود از اسپانیا را در روز ۲۸ ژوئیه سال ۱۸۲۱ میلادی اعلام کرد.

بیشتر مردم منطقه کوهستانی پرو سرخپوست یا نیمه‌سرخپوست‌اند. زمانی که کریستوف کلمب به بَرّ جدید رسید، امپراتوری بزرگی از سرخپوستان در آمریکای جنوبی وجود داشت. این سرخپوستان اینکاها بودند و پایتخت امپراتوری آنان کوسکو بود که امروزه یکی از شهرهای پرو است. این شهر در قلب منطقه کوهستانی پرو قرار دارد. در این منطقه هوای روزها بسیار گرم است و فاصله کمی تا خط استوا دارد و چندین ساعت در روز آفتاب سوزان بر آن می‌تابد. سرخپوستان امروزی منطقه کوهستانی هنوز هم مانند نیاکان اینکای خود زندگی می‌کنند. کشاورزان سرخ‌پوست گندم، جو، سیب زمینی و نوعی ذرت به عمل می‌آورند. برخی از روستاهای آنان در این منطقه کوهستانی مرتفع‌ترین روستاهای جهان به‌شمار می‌آیند و شاید کلبه بعضی از چوپانان این منطقه هم مرتفع‌ترین کلبه‌های سراسر جهان باشد.[۱]

پس از اینکاها کلیسایی نیز در شهر کوسکو ساخته شد که دو چیز تماشایی دارد: یکی محراب تمام‌نقره‌ای کلیسا و یکی اژدهایی که یک‌پارچه از زمرد ساخته شده‌است.[۱]

سیاست پرو :

سیاست‌های سابق پرو در یک چارچوب نظام ریاست جمهوری و دموکراتیک پارلمانی قرار گرفته‌است، که از طریق آن رئیس‌جمهور پرو هم به عنوان رئیس کشور و هم رئیس دولت، و هم در یک نظام چندحزبی جمع‌گرا قرار می‌گیرد. قدرت اجرائی نیز در اختیار دولت است. قدرت قانونگذاری بین هردو بخش دولت و کنگره تقسیم می‌شود. قوه قضائیه از دو قوه مجریه و مقننه مستقل به‌شمار می‌آید.

شهرها :

مراکز اصلی شهری به این شرحند:

لیما (پایتخت، مرکز اصلی اقتصادی و فرهنگی)
آرکوئیپا
تروجیلو
چیکلایو
کالائو (بزرگترین بندر پرو)
کوسکو (مرکز جدید امپراطوری باستانی اینکا)
پیورا
تاکنا
ایکا
پونو
چیموبوته
وآنکایو
وآنچو
کاجامارکا
پوکالپا
ایکوئیتوس
یوریماگواس
تاراپوتو
مویوبامبا

جغرافیا :

پرو با مساحتی بالغ بر۱۲۸۲۲۲۰ کیلومتر مربع [۱] (پس از مغولستان) بیستمین کشور جهان از لحاظ وسعت می‌باشد. پرو در غرب قاره آمریکای جنوبی و در کنار اقیانوس آرام واقع شده‌است.

قلمرو پرو با داشتن مساحتی بالغ بر ۱٬۲۸۵٬۲۲۰ کیلومتر مربع، با کشورهای اکوادور و کلمبیا از شمال، برزیل و بولیوی از شرق، و بالاخره شیلی و بولیوی از جنوب هم‌مرز است. از سمت غرب در کنار اقیانوس آرام واقع شده‌است. دارای جمعیتی بیش از ۲۷ میلیون نفر بوده که به زبان اسپانیایی تکلم می‌کنند، و دیگر مردم دوزبانه به زبان‌های کچوآ یا آیمارا و دیگر زبان‌های بومی صحبت می‌کنند.

کوه‌های آند از شمال به جنوب پرو امتداد دارد و این کشور را به سه بخش تقسیم می‌کند: یکی منطقه کوهستانی که دره‌های پرآفتاب و مرتفع و قله‌هایی به ارتفاع بیش از ۶۰۰۰ متر دارد. منطقه دوم منطقه بیابانی باریک و پست‌بوم است بین کوه‌ها و اقیانوس آرام. منطقه سوم در شرق ناحیه کوهستانی قرار دارد و منطقه‌ای پست‌بوم و مرطوب و بسیار گرم. تا دوران اخیر مسافرت با قطار یا خودرو از ناحیه غربی و شرقی رشته کوه آند به هیچ قسمت از ناحیه کوهستانی ممکن نبود. مسافرت از یک منطقه به منطقه دیگر این کشور همواره به‌طور کلی دشوار بود.[۱]

شرق پرو عمدتاً شامل جنگل‌های مرطوب گرمسیری از جنگل بارانی آمازون، که بزرگترین در نوع خود است، تشکیل می‌شود. در جنوب شرق در امتداد مرزش با بولیوی، دریاچه تیتیکاکا؛ مرتفعترین دریاچه قابل کشتیرانی جهان قرار دارد. جلگه آلتیپلانو یک خور خشک شده‌است که در دامنه‌های کوه‌های آند در جنوب شرقی پرو واقع است. در امتداد مرز آن با شیلی، کویر آتاکاما، خشکترین مکان روی سیاره زمین است.

اقیانوس آرام، در مقابل پرو، زیستگاه مقدار فراوان و متنوعی از آبزیان می‌باشد. صحرای سچورا در ساحل شمال غربی پرو در امتداد نوار ساحلی اقیانوس آرام واقع شده‌است.

رودخانه‌های اصلی پرو شامل اوکایالی، رود مارانیون، رود آمازون، (که از جریان مشترک رودهای مارانیون و اوکایالی به وجود آمده)، پوتومایو، پاستازا، رود ناپو، جوروا، و پوروس می‌باشد.

اقتصاد :

از سال ۱۹۹۰ به بعد، اقتصاد پرو متحمل اصلاحات چشمگیر بازار آزاد شده‌است، از قانونی کردن بخش غیررسمی تا خصوصی‌سازی عمده در استخراج معادن، الکتریسیته/ نیرو، و صنایع مخابرات. به کمک سرمایه‌گذاری خارجی و همکاری بین دولت سابق فوجی موری، صندوق بین‌المللی پول، و بانک جهانی، رشد اقتصادی در سالهای ۹۷|۱۹۹۷؛ و – ۱۹۹۴ سرعت یافته و تورم پایین نگهداشته شد.

هنوز، برخی می‌گویند که اصلاحات پرو منجر به پیشرفت پایدار اقتصادی نشده‌است. برطبق گزارش مرکز تحقیق اقتصاد و برنامه، سازمان پژوهشی واقع در آمریکا، ” درآمد به ازای هر فرد در پرو- اساسی‌ترین معیار اقتصادی استانداردهای زندگی- فعلاً در حدود میزان ۲۵ سال پیش قرار دارد. این یک شکست چشمگیر بلندمدت اقتصادی است. [۲]

در سال ۱۹۹۸، تأثیر پدیده ال نینو بر کشاورزی، بحران اقتصادی در آسیا، بی‌ثباتی در بازارهای برزیل رشد را متوقف ساخت. سال ۱۹۹۹، با وجود پیامد ال نینو و بحران مالی آسیا که تأثیر منفی بر اقتصاد بازار گذاشت، سال بی برکتی برای پرو بود. لیما کوشید تا مذاکرات برای تسهیلات مالی گسترده با صندوق بین‌المللی پول در ژوئن ۱۹۹۹ تکمیل نماید، اما این کار نتیجتاً به ناچار به مذاکره دوباره پیرامون اهداف آن انجامید. فشار بر هزینه سازی در یک روند صعودی با انتخابات سال ۲۰۰۰ رشد کرد.

رشد تا سال ۲۰۰۵ از طریق ساخت و ساز، سرمایه‌گذاری، تقاضای داخلی و صادرات تحقق یافته‌است. اقتصاد پرو به یکی از آزادترین اقتصادهای بازار در آمریکای لاتین تبدیل شده‌است. صنایع نفت خام، گاز طبیعی و نیروی این کشور انتظار می‌رود در اثر گردش داخلی و خارجی بالای سرمایه در بخشهای جهانگردی، کشاورزی، معادن و ساختمان افزایش یابد.

در آوریل۲۰۰۶، پرو یک توافقنامه تجاری با آمریکا (تحت عنوان توافقنامه ارتقاء تجاری پرو) امضاء نمود، در حالی که پرو اولین کشوردر جامعه کشورهای حوزه آند مجمع ملل آند| کامیونیداد آندینا دناسیونز، مجمع کشورهای آند| CAN بود که این قرارداد را امضاء می‌نمود. در آوریل۲۰۰۶، آمریکا و پرو توافقنامه تجاری امضاء می‌کنند: [۳] درژوئن ۲۰۰۶، کنگره پرو از قبل این توافقنامه را تصویب نموده بود، و این پیمان تنها در انتظار تأیید از سوی کنگره ایالات متحده| کنگره آمریکا بود. فعلاً پرو در حال مذاکره جهت انعقاد توافقنامه تجاری با شیلی، مکزیک، سنگاپور و هندوستان است.

پرو با جامعه کشورهای آند، توافقنامه‌های آزاد تجاری دارد، که در کلمبیا، اکوادور، بولیوی و ونزوئلا تدوین شده‌است. پرو همچنین توافقنامه‌های آزاد تجاری با بسیاری از کشورهای مرکوسور و نیز تایلند داشته، و طی اجلاس اخیر اپک، پرو اعلام نموده در نظر دارد توافقنامه‌های آزاد تجاری با چین، ژاپن و کره جنوبی منعقد سازد.

همچنین پرو خواستار امضای یک توافق‌نامه تجاری با اتحادیه اروپا است. این مذاکرات بیشتر بازارهایی را توسعه می‌دهد که در آنها محصولات پروئی معامله می‌شوند. پرو توانایی بالقوه‌ای برای صادرات فراورده‌های کشاورزی، منسوجات، پوشاک، کفش، مشتقات نفت، گاز طبیعی، مواد معدنی، و نیز ماهی و محصولات شیلات، جهانگردی، و کالاهای تولیدی دارد.

در سال ۲۰۰۵، صادرات پرو بالغ بر ۱/۱۷ میلیارد دلار (آمریکا) ارزش داشتند (افزایش ۶٪–۳۴ در مقایسه با سال ۲۰۰۴) و انتظار می‌رود در سال جاری این رشد به ۳۵٪، و در پایان سال۲۰۰۶، به ۵/۲۳ میلیارد دلار برسد. بازارهای پرو با رشد ۶۷٪/۶ در تمام بخشهای (انرژی، ساختمان، بازرگانی، شیلات، تولید، جهانگردی، و غیره) همراه بوده (یکی از سریعترین نرخهای رشد در اقتصادهای بازاری در آمریکای جنوبی) و برنامه‌ریزی شده که به رشد ۷٪ برای سال ۲۰۰۶ برسد.

برای پنج سال بعد (تا سال ۲۰۱۰) دولت پرو بیش از ۱۰ میلیارد دلار در سرمایه‌گذاری خصوصی (هم داخلی و هم خارجی) در بخشهای معادن و انرژی و نیز سرمایه‌هایی بالغ بر ۱۵ میلیارد دلار در بخشهای دیگر همچون صنعت، بازرگانی، جهانگردی، شیلات و کشاورزی ثبت کرده‌است که رشد اقتصادی سالانه را در سطوح ۵٪ یا بیشتر حفظ خواهد نمود.

فقر در پرو بالا است، و سطح آستانه فقر به ۴۸٪ برای کل جمعیت می‌رسد.

شرح نژادها :

پرو یکی از سه کشور آمریکای لاتین دارندهٔ بزرگترین جمعیت سرخ‌پوست است؛ حدود ۴۵٪ از کل مردم پرو را سرخ‌پوستان تشکیل می‌دهند. بیشتر آنها در کوه‌های آند جنوبی وجود دارند، اما بخش عمده‌ای از آنها نیز در ساحل جنوبی و مرکزی هستند که به دلیل مهاجرتهای گسترده داخلی برای کار از نواحی دور آند به شهرهای ساحلی به ویژه لیما، طی چهار دهه گذشته به آنجا آمده‌اند. در حالی که کوه‌های آند «قلب» مردم بومی پرو است، منطقه آمازونیای این کشور تقریباً ۶۰٪ کل محدوده ملی پرو و بندرگاه‌ها و گروه عمده‌ای از دسته‌های بومی را که تنها از طریق تنازع بقا با هم رقابت می‌کنند، تشکیل می‌دهد. اما، این سرزمینهای پست گرمسیری بطور پراکنده و نایکنواختی با جمعیت اشغال شده‌است.

دو گروه اصلی بومی و نژادی عبارتند از کوئچواس (متعلق به زیرگروه‌های گوناگون فرهنگی)، به همراه آیمارایی‌ها، که بیشتر در محدوده جنوبی کوه‌های آند یافت می‌شوند. نسبت فراوانی از جمعیت بومی که در سرزمینهای مرتفع آند زندگی می‌کنند هنوز به زبان کوئچوا یا زبان آیمارائی تکلم می‌نمایند، و دارای سنتهای فرهنگی پرشوری هستند، که برخی از آنها بخشی از قلمرو اینکا بوده، به شکلی قابل بحث پیشرفته‌ترین تمدن کشاورزی دنیا. در واقع، ده‌ها فرهنگ بومی نیز در سراسر کشور فراتر از کوه‌های آند و در خور آمازون پراکنده شده‌اند.

ناحیه آمازونی پرو به سرعت شهرنشین می‌شود. مراکز مهم شهری شامل ایکوئیتوس، ناوتا، پرتو مالدونادو، پوکالپا و یوریماگوآس می‌باشند. این ناحیه موطن مردم بومی متعددی است، اما آنها نسبت فراوانی از کل جمعیت را تشکیل نمی‌دهند. نمونه‌هایی از مردم بومی مقیم در شرق پرو شامل شیپیبو، اورارینا، کوکاما، و آگوآرونا هستند که تعدادی از آنها نامبرده شدند.

در سطح ملی، دورگه‌ها دومین بخش بزرگ جمعیت را با حدود ۳۷٪ کل آن، تشکیل می‌دهند. این اصطلاح اصولاً بیانگر مردمی مرکب از نوادگان اروپایی و سرخ‌پوست است، و بیشتر دورگه‌های پروئی از این ترکیب می‌باشند، اما نسلهای دیگر (عمده تر ازهمه آفریقایی) نیز با درجات متغیر از بخشهای دیگر جمعیت دورگه‌ها در پرو وجود دارد. بیشتر دورگه‌ها ساکنان شهری می‌باشند و می‌توان آنها را در شهرهای بندری ساحل شمالی مشاهده نمود که نشانگر میراث توانمندتر اسپانیایی در ساحل مرکزی همچون منطقه لیما، ناحیه کاجامارکا، و نیز منطقه آرکوئیپا است.

حدود ۱۵٪ جمعیت به عنوان سفیدپوستان طبقه‌بندی می‌شوند، و بیشتر آنها را کسانی که کریولوس خوانده می‌شوند، تشکیل می‌دهند؛ فرزندان نسبتاً درآمیخته‌نشدهٔ استعمارگران اسپانیایی. فرزندان ایتالیاییها و گروه کوچک دیگر آلمانی‌ها، یوگسلاوها و اروپاییان دیگر نیز بخش نسبتاً کوچکتری از کل جمعیت سفیدپوست را تشکیل می‌دهند. بیشتر کریول‌ها در شهرهای بزرگ زندگی می‌کنند، که معمولاً در شهرهای ساحلی شمالی تروجیلو، چیکلایو، پیورا، و البته لیما متمرکز شده‌اند. تنها شهر جنوبی با جمعیت عمده سفیدپوست آرکوئیپا است. تا بخش (شهر) کاجامارکا و سن مارتین شمالی شهرهایی با نفوذ قوی اسپانیایی‌ها وجود دارند.

۳٪ باقی‌مانده جمعیت از اعقاب سیاه‌پوستان آفریقایی و نیز آسیایی‌تبارها هستند. پرویی‌های آفریقایی‌تبار، میراثی از تاریخ پرو به عنوان وارد کننده بردگان طی دوره استعماری به‌شمار می‌آیند. امروزه دورگه‌های آفریقایی-اروپایی و همچنین زامبوزها (دورگه‌های آفریقایی-سرخ‌پوست) بخش مهمی از جمعیت را تشکیل داده‌اند، به ویژه درمناطق پیورا، تومبس، لامبایکوئه، لیما و ایکا.

جمعیت آفریقایی- پروئی بیشتر در شهرهای کرانه‌ای جنوب لیماف همچون متمرکز شده‌اند که در ناحیه ایکا، در شهرهایی نظیر کانیه ته، چینچا، ایکا، نازکا و آکاری در مرز با ناحیه آرکوئیپا یافت می‌شوند. بخش بزرگ دیگر اما بسیار فقیر از حضور آفریقایی- پروئی در مناطق «یونگا» (غرب و درست در زیر رشته‌کوه آند در شمال پرو) قرار دارند جایی که تولید نیشکر، لیمو و انبه هنوز از اهمیت برخوردار است، و آن پیورا و لامبایکو می‌باشد. اجتماعات مهمی از آنها در سراسر ایالت موروپان، همچون در شهر چولوکاناس، و بخش یاپاترا از همان شهر، و حتی بخشهای کشاورزی کوچکتر نظیر پابوریا لاماتانزا و نیز حتی ناحیه کوهستانی نزدیک چانچاکو وجود دارد. بیشتر در جنوب، شهر استعماری زانیا یا بخشهای کشاورزی همچون کاپوته و تومان در لامبایکو نیز نواحی مهمی از حضور آفریقایی- پرویی‌ها هستند.

همچنین در پرو، حضور گستردهٔ آسیایی‌ها، عمدتاً ژاپنی و چینی، به چشم می‌خورد که شمارشان نسبت به کل جمعیت، بزرگترین مجموعهٔ این افراد در کشورهای آمریکای لاتین هستند.

پرو پس از برزیل دومین جمعیت بزرگ از اعقاب ژاپنی‌ها را در آمریکای لاتین و بیشترین جمعیت اعقاب کانتونی‌ها (از فلات چین) را در آن دارا می‌باشد. جوامع تاریخی که مردم نسل چینی در آن سکونت یافته‌اند در سراسر بخش فوقانی آمازون در پرو، و از جمله شهرهایی نظیر یوریماگوآس، نایوتا، ایکوئیتوس، و ساحل مرکزی شمال (لامبایکوئه و تروجیلو) یافت می‌شوند. در مقایسه با جامعه ژاپنی در پرو، چینی‌ها ظاهراً از زمانی که وارد کار در شالیزارها در طی قیمومیت پرو (نایب السلطنه بودن) شده و با برده‌های آفریقایی در طول زمان لغو برده داری شده‌اند، بیشتر با خود ازدواجهای درون‌قومی داشته‌اند.

زبان :

زبانهای رسمی پرو زبان اسپانیایی و طبق قانون اساسی ۱۹۹۳ پرو، زبانهای سرخ‌پوستی همچون کوئچوا، آیمارا و دیگر موارد نظیر زبانهای بومی که در این ناحیه غالب است، می‌باشند. امروزه، ۸۰٫۳٪ جمعیت پرو به زبان اسپانیایی تکلم می‌کنند، و این زبانی است که از سوی دولت، رسانه‌ها، و نیز در آموزش و بازرگانی رسمی استفاده می‌شود. تلاشهای فزاینده و سازمان یافته‌ای برای تدریس کوئچوا در مدارس عمومی در نواحی که به این زبان (کوئچوایی) تکلم می‌شود، صورت گرفته‌است.

طبق منابع رسمی، کاربرد زبان اسپانیایی در حالی افزایش یافته که دانستن و استفاده از زبانهای بومی بطور چشمگیری طی چهار دهه اخیر (۲۰۰۰–۱۹۶۰) کاهش یافته‌است. در آغاز دهه ۱۹۶۰، حدود ۳۰٪ از کل جمعیت پرو به عنوان متکلمین به زبانهای بومی ثبت شده بودند، اما از دهه ۱۹۹۰، ارقام، افت چشمگیری را در کاربرد زبانهای کوئچوا، آیمارا و دیگر زبانهای بومی نشان می‌دهد در حالی که تنها ۲۸٪ آنها به عنوان صحبت کننده به زبان کوئچوا (۱۶٪ از آنها دوزبانه با زبان اسپانیایی گزارش شده‌اند) ثبت شده و متکلمین زبان اسپانیایی تا ۷۲٪ افزایش یافته‌اند.

برای سال۲۰۰۵، ارقام دولتی، جایگاه زبان اسپانیایی را برای تکلم به آن برابر با ۳٪/۸۰ کل جمعیت ذکر کرده، اما در میان زبانهای سرخ‌پوستی نیز کاهش (کاربرد) به ثبت رسیده‌است. کوئچوا از میان زبانهای بومی، بیشترین گویش‌گران را دارد، و حتی امروزه توسط ۲٪/۱۶ از کل جمعیت پرو استفاده می‌شود، یا به عبارتی یک سوم کل جمعیت بومی پرو. تعداد گویش‌گران زبان آیمارایی و دیگر زبانهای بومی در جایگاه ۳٪ و زبانهای خارجی ۲٪/۰ قرار می‌گیرد.

افت شدید کاربرد و دانستن زبانهای بومی بطور گسترده‌ای به عوامل جمعیت‌شناسی اخیر نسبت داده می‌شود. شهرنشینی و سازگاری جمعیت سرخ‌پوست پرو با فرهنگ هیسپانی-دورگه، و نیز عوامل جدید اجتماعی اقتصادی به همراه ساختار طبقاتی، به کاربرد زبان اسپانیایی این امتیاز را در گستره زبانهای سرخ‌پوستی داده که که نسبت به قرن گذشته کمتر توسط اکثریت جمعیت تکلم شود.

مانع اصلی برای استفاده هرچه بیشتر از زبان کوئچوا این واقعیت است که گویشهای چندگانه‌ای از این زبان وجود دارد. نوسانات در میان این گویشهای کوئچوایی که به -عنوان مثال- تفاوتهایی در بین زبانهای اسپانیایی، پرتغالی و ایتالیایی در ادا کردن تلفظ آنها به وجود می‌آورد.

کوئچوا در کنار آیمارا و دیگر زبانهای فرعی بومی، اصولاً و اساساً به عنوان یک زبان شفاهی باقی می‌ماند؛ بنابراین، نوعی فقدان رسانه‌های جدید برای کاربرد آن وجود دارد: مثلاً کتابها، روزنامه‌ها، نرم‌افزار، مجلات، ژورنالهای فنی و غیره. اما، سازمانهای غیردولتی نیز به عنوان گروه‌های مسئول کشوری در پروژه‌هایی برای ویرایش و ترجمه آثار اصلی به زبان کوئچوایی شرکت می‌کنند؛ مثلاً، در اواخر سال۲۰۰۵ یک نسخه عالی از دون کیشوت به زبان کوئچوایی ارائه شد.

درصد گویشوران بومی به زبان کوئچوا که بیسواد بوده‌اند اخیراً کاهش یافته‌است، زیرا که ۸۷٪/۸۶ از جمعیت پرو باسواد هستند. جالبتر آنکه، نرخ باسوادی سراسری کشور در بین جوانان بین ۱۵تا۲۴ سال ۸٪–۹۶ است.

ترابری :

پرو دارای یک شبکه بزرگراه‌های ملی است که توسط «وزرات راه و ترابری» (وزارت ترابری و ارتباطات) یک سازمان دولتی اداره می‌شود. بزرگراه پان-امریکن مهمترین آزادراه پرو است، که نقاط شمال و جنوب کشور و نیز پرو را از شمال به اکوادور و از جنوب به شیلی متصل می‌کند.

ورزش‌ها :

فوتبال: رایجترین ورزش پرو فوتبال (انگلیسی) است و پرو در جام جهانی این چنین ظاهر شده‌است: ۱۹۳۰، ۱۹۷۰ (یک چهارم نهایی)، ۱۹۷۸ (یک چهارم نهایی)، ۱۹۸۲ و دو جام یادبود کوپا آمریکا. بیشتر جمعیت پرو مسابقات جام جهانی را از طریق تلویزیون دنبال می‌کنند. اسطوره‌های فوتبال از پرو عبارتند از هوگو سوتیل، چزار کوتو، روبرتو چاله، خوزه چومپیتاز، پرسی روجاس، خوآن کارلوس اوبلیتاس و تئوفیلو کوبیلاس: که بهترین مهاجم در فینال جام‌های جهانی با ۱۰ گل زده‌است.

بازیکنان سرشناس فعلی آن عبارتند از دفاع میانی نولبرتو سولانو (در تیم نیوکاسل یونایتد)، و مهاجمانی همچون کلودیو پیزارو (اف سی. بایرن مونیخ)، خوزه پائولو گوئررو (اس وی. هامبورگ) و جفرسون فارفیان (پی‌اس‌وی آیندهوون). تیمهای دانشکده ورزش، آلیانزای لیما، اسپورتینگ کریستال، و سینسیانو بزرگترین تیم‌ها در پرو هستند. در سال ۲۰۰۳، سینسیانو با شکست دادن باشگاه آرژانتینی ریورپلاته، جام آمریکای جنوبی| کوپاسودآمریکا را برد، و سپس توانست در سوپرجام میامی، قدرت خانگی آمریکای جنوبی بوکاجونیورز از آرژانتین را نیز شکست دهد.

تکواندو: خوآن کارلوس گامارا، برنده مدال نقره سیزدهمین دوره مسابقات آمریکای جنوبی، آرکوئیپای، پرو۱۹۹۷. دارنده مدال برنز یازدهمین دوره قهرمانی تکواندو پان آمریکن، لیمای پرو۱۹۹۸. نفر نوزدهمین در رتبه‌بندی مردان جهان (سبک‌وزن و وزن سنگین)، ۲۰۰۱. دانده مدال طلای مسابقات آزاد آمریکا، ایالات متحده۲۰۰۲. عضو موزه مشاهیر فدراسیون جهانی تکواندو، سئول کره جنوبی.

والیبال : والیبال زنان از ورزش‌های رایج دیگر است (مدال نقره در بازیهای المپیک سئول ۱۹۸۸، مقام نائب قهرمانی جهان در ۱۹۸۲ و ۱۲ بار قهرمانی آمریکای جنوبی).

موج‌سواری: فلیپه پومار، مقام دوم قهرمانی موج‌سواری جهان، پرو۱۹۶۵، سوفیا مولانوویچ، قهرمان جهانی موج‌سواری زنان جهان در سال۲۰۰۴و ۲۰۰۵.

قایقرانی: پرو تنها کشور منطقه‌است که ۶ سال متوالی برنده جام جهانی در گروه «خورشید ماهی» شده‌است. افزون براین، پرو جامهای قهرمانی آمریکای مرکزی، آمریکای جنوبی و کارائیب را در همان دسته برده‌است. در گروه آپتیمیست (خوشبین)، در یک «مسابقه تیمی» سه بار در سالهای ۱۹۹۷، ۱۹۹۸ و ۱۹۹۹ قهرمان جهان شده‌است.

تیراندازی: تیراندازان پروئی ۳ مدال از مجموع ۴ مدال بازیهای المپیک| المپیک را احراز نمودند. ادوین واسکوئز تنها برنده پروئی مدال طلا در بازیهای المپیک ۱۹۴۸ بود، در حالی که فرانچسکو بوزا (۱۹۸۴ لوس آنجلس)، و خوآن جیها (۱۹۹۲بارسلونا) هردو برندگان مدال نقره بودند.

تنیس: لوئیز هورنا و جائیم یزاگا مشهورترین تنیس بازان پروئی هستند. عضو موزه مشاهیر تنیس و برنده جام دیویس و ویمبلدون، الساندرو اولمدو در پرو متولد شده ولی برای آمریکا بازی می‌کند.

پالتا فرانتون :

پالتا فرانتون یک ورزش متولد شده در لیما در سال ۱۹۴۵ در باشگاه «رگاتاز لیما» است. این ورزش دارای ریشه‌هایی در «پلوتا واسکا» است که توسط فاتحین اسپانیایی آورده شده‌است و نوع خانگی «پلوتا مانو» آن به اشتباه در آن زمان به دلیل نفوذ انگلیس «هندبال» نامیده می‌شد.

پالتا فرانتون با یک میله چوبی، گرافیتی یا کربنی و یک توپ سیاه پلاستیکی بازی می‌شود. زمین بازی شامل یک دیوار بتونی به ارتفاع ۵ متر و پهنای ۶ متر با خطوطی بر روی آن است که محدوده زمین بازی را مشخص می‌کند و همچون تنیس نواحی دریافت توپ را معلوم می‌سازد.

منبع : ویکی پدیا

پاراگوئه

درباره پاراگوئه

جمهوری پاراگوئه کشوری است در آمریکای جنوبی. پایتخت آن آسونسیون و جمعیت آن حدود ۶٫۵ میلیون نفر است. زبان‌های رسمی آن اسپانیایی و زبان گوارانی واحد پول آن گوارانی است. حدود ۹۲٪ از جمعیت توان صحبت به اسپانیایی و ۹۸٪ نیز توان تکلم به گوارانی را دارند.

پاراگوئه کشوری محصور در خشکی و مساحت آن ۴۰۶۷۵۲ کیلومتر مربع است. پاراگوئه از سوی جنوب و جنوب غربی با آرژانتین، از شرق و شمال شرق با برزیل، و از سوی شمال غرب با بولیوی هم‌مرز است. زمین‌های پاراگوئه در دو سوی رودخانه پاراگوئه قرار گرفته که از میانه کشور از شمال به جنوب در جریان است.

پیش از ورود اروپاییان در سده شانزدهم مردم گوارانی در پاراگوئه زندگی می‌کردند. در آن سده پاراگوئه به بخشی از امپراتوری استعماری اسپانیا تبدیل شد. پس از استقلال از اسپانیا در سال ۱۸۱۱ پاراگوئه توسط یک رشته از دیکتاتورهایی که به دنبال سیاست‌های انزواگرایانه بودند حکومت شد. جنگ فاجعه‌بار پاراگوئه (۱۸۶۴–۱۸۷۰) که در آن ۶۰٪ تا ۷۰٪ از جمعیت کشور جان باخت باعث توقف در پیشرفت این کشور در آن دهه‌ها شد. در طول بخش بزرگی از قرن بیستم کشور توسط آلفردو اشتروسنر حکومت می‌شد که این حکومت از درازمدت‌ترین دیکتاتوری‌های آمریکای جنوبی به‌شمار می‌آید. در سال ۱۹۸۸ استروسنر ساقط شد و انتخابات آزاد در ۱۹۹۳ برگزار گردید.

تاریخچه :

برای اولین بار اروپایی‌ها در اوایل قرن ۱۶ میلادی این کشور را کشف کردند و شهر آسونسیون در تاریخ ۱۵ اوت ۱۵۳۷ توسط جهانگرد اسپانیایی، خوان د سالارز بنا نهاده شد. پس از مدتی این شهر به مرکز ایالت مستعمره اسپانیایی و جایگاه اولیهٔ هیئت جامعهٔ یسوعی و محل سکنی گزینی در آمریکای جنوبی در سده ۱۸ تبدیل شد. پاراگوئه درتاریخ ۱۴ مه ۱۸۱۱ با برانداختن متولیان اسپانیایی، استقلال خود را اعلام کرد.

تاریخ پاراگوئه شاهد دروه‌های طولانی سلطهٔ دولتهای بیگانه، عدم ثبات سیاسی، جنگ‌های داخلی و جنگ‌های ویرانگر کشورهای همسایه بوده‌است. تاریخ مستعمره بودن این کشور را می‌توان به دوره‌های مشخص تقسیم کرد:

۱۸۱۱–۱۸۱۶: پیدایش تمدن
۱۸۱۶–۱۸۴۰: دولت خوزه گاسپار رودریگز د فرانسیا
۱۸۴۰–۱۸۶۵: دولت‌های کارلوس آنتونیو لوپز و فرانسیسکو سولانو لوپز
۱۸۶۵–۱۸۷۰: جنگ دول سه‌گانه
۱۸۷۰–۱۹۰۴: بازسازی پس از جنگ و دولت حزب کلورادو (پاراگوئه) حزب کلورادو
۱۹۰۴–۱۹۳۲: حزب آزادیخواه و حرکت بسوی جنگ چاکو
۱۹۳۲–۱۹۳۵: جنگ چاکو
۱۹۳۵–۱۹۴۰: دولت‌های حزب انقلابی فبرریستا و خوزه فلیکس استیگاریبیا
۱۹۴۰–۱۹۴۸: دولت هیگینیو مورینیگو
۱۹۴۸–۱۹۵۴: جنگ داخلی پاراگوئه، روی کار آمدن مجدد حزب کلورادو
۱۹۵۴–۱۹۸۹: دیکتاتوری آلفردو استروسنر
۱۹۸۹- زمان حال: جنبش بی مسیر- – تحول به سوی دموکراسی

جنگ دولت‌های سه‌گانه و جنگ چاکو مراحل مهمی از تاریخ پاراگوئه‌اند، زیرا استقلال این کشور از اسپانیا، تقریباً بدون جنگ و خون‌ریزی بود. پاراگوئه در جنگ دول سه‌گانه، با برزیل آرژانتین و اروگوئه مبارزه کرد و در سال ۱۸۷۰ پس از پنج سال جنگ خونین در آمریکای جنوبی، شکست خورد. پاراگوئه مقدار زیادی از اراضی خود را توسط برزیل و آرژانتین از دست داد. جنگ چاکو با کشور بولیوی بود که بولیوی در اوایل دههٔ ۳۰ میلادی شکست خورد.

پاراگوئه حاکمیت خود را بر منطقهٔ چاکو تجدید کرد و برای بدست آوردن صلح، اراضی زیادی را به عنوان جریمه از دست داد.

تاریخ پاراگوئه آکنده از اختلاف نظر میان تاریخ‌شناسان، فرهیختگان و سیاست‌مداران است. بسیاری از رویدادهای تاریخی، به‌ویژه جنگ‌ها، بسته به اینکه کتاب تاریخی نوشته شده در پاراگوئه، آرژانتین، برزیل یا بولیوی را بخوانید، تغییر می‌کنند. همچنین احزاب اصلی پاراگوئه مانند حزب کلورادو و حزب آزادیخواه (پاراگوئه) (حزب آزادیخواه نیز بر سر تاریخ پاراگوئه با یکدیگر اتفاق نظر ندارند.

جغرافیا :

در کنارهٔ جنوب شرقی، رودخانهٔ پارانا قرار دارد که سد ایتایپو، بطور مشترک با برزیل بر روی آن احداث شده‌است. این سد در حال حاضر بزرگترین نیروگاه برق‌آبی در دنیا است و تقریباً تمام برق مورد نیاز پاراگوئه را تأمین می‌کند. نیروگاه برق‌آبی دیگری که بر روی رودخانهٔ پارانا قرار دارد، سد یا کیرتا) یاکیرتا است که بطور مشترک بین آرژانتین و پاراگوئه احداث شده‌است. امروزه پاراگوئه بزرگترین صادرکنندهٔ نیروی برق‌آبی در دنیا است.

آب و هوای محلی بین آب و هوای شبه استوایی تا آب و هوای معتدل تغییر می‌کند، در نواحی شرقی بارش زیاد باران و در نواحی غربی مناطق تقریباً خشک به چشم می‌خورند.

امور سیاسی :

امور سیاسی پاراگوئه در چهارچوب نظام سیاسی رئیس‌جمهوری، دمکراتیک جایگزینی، جمهوری قرار دارد که رئیس‌جمهور پاراگوئه هم نفر اول کشور و هم نفر اول دولت است و رئیس تقسیمات چند جزئی به‌شمار می‌آید.

قوهٔ مجریه در اختیار دولت است. قوهٔ مقننه به دولت و دو خانهٔ کنگرهٔ ملی واگذار شده‌است. قوهٔ قضاییه مستقل از قوهٔ مقننه و قوهٔ مجریه‌است.

اقتصاد :

پاراگوئه اقتصاد بازاری دارد که نشانهٔ بارز آن، فعالیت عمدهٔ بخش خصوصی است که در زمینهٔ صادرات مجدد کالاهای مصرفی وارداتی به کشورهای همسایه و هزاران بنگاه اقتصادی، فعالیت می‌کنند. عمدهٔ فعالیت‌های اقتصادی پاراگوئه بر مبنای کشاورزی، بازرگانی محصولات کشاورزی و دامپروری قرار دارد.

پاراگوئه سومین کشور صادرکنندهٔ سویا است و صادرات گوشت آن نیز با توجه به وسعت این کشور، قابل توجه‌است. درصد زیادی از مردم پاراگوئه، از طریق کارهای کشاورزی امرار معاش می‌کنند.

پتانسیل اقتصادی پاراگوئه در طول تاریخ به علت محصور بودن این کشور در خشکی، محدود بوده‌است. هرچند این کشور از طریق رودخانهٔ پارانا به اقیانوس آتلانتیک وصل می‌شود.

به خاطر حالت مدیترانه‌ای، اقتصاد پاراگوئه وابستگی زیادی به برزیل و آرژانتین دارد. بنابر عهدنامه‌های متعدد، پاراگوئه در کشورهای آرژانتین، اروگوئه و برزیل دارای گمرک آزاد است که محصولات را به آنجا صادر می‌کند. مهمترین این بنادر آزاد، در پاراناگوا ساحل برزیلی آتلانتیک قرار دارد.

پل دوستی که بر روی رودخانهٔ پارانا ممیان شهر سیوداد دل استه و شهر برزیلی فوز دو ایگواچو نصب شده‌است، باعث تردد حدود ۴۰٬۰۰۰ مسافر میان دو کشور شده‌است و راهیابی زمینی پاراگوئه به پاراناگوا را نیز تضمین می‌کند. اقتصاد پویایی میان سیوداد دل استه و فوزدو ایگواچو در جریان است که عمدتاً مبتنی بر بازرگانی بین‌المللی و خرید و فروش بازرگانان برزیلی موسوم به ساکولیروس، می‌باشد.

حدود %۶۰ تولید ناخالص ملی از تجارت و صادرات به برزیل و آرژانتین حاصل می‌شود. با وجود مشکلات ناشی از ناپایداری سیاسی و اصلاحات ساختاری آهسته، پاراگوئه از سال ۱۹۹۱ عضو بلوک تجارت آزاد MERCOSUR بوده‌است.

سرشماری نفوس :

از نوع نژاد، فرهنگ و آداب اجتماعی، پاراگوئه یکی از یکدست‌ترین مردمان را در بین کشورهای آمریکای لاتین دارد. حدود ۹۵٪ مردم از نژاد مستیزو اند که ترکیب نژادهای اسپانیایی و گوارانی – سرخ‌پوست است.

تنها نشان باقی‌مانده از فرهنگ گوارانی، زبان گوارانی است که ۹۴٪ مردم به این زبان صحبت می‌کنند. زبان‌های گوارانی و اسپانیایی هر دو رسمی هستند. گروهای کوچکی از مردم ایتالیایی، مردم آلمانی، ژاپنی، کره‌ای‌ها، چینی‌ها، اعراب، برزیلی‌ها و آرژانتین‌ها نیز در پاراگوئه سکنی گزیده‌اند که تا حدود زیادی زبان و فرهنگ پیشین خود را حفظ کرده‌اند.

جمعیت پاراگوئه به صورت ناهمگون در تمامی کشور پخش شده‌است. حدود ۵۶٪ پاراگوئه‌ای‌ها در نواحی شهری زندگی می‌کنند. تعداد کثیری از مردم در ناحیهٔ شرقی و نزدیک پایتخت و بزرگترین شهر، آسونسیون زندگی می‌کنند که ۱۰٪ جمعیت کشور را دربردارد. منطقهٔ چاکو که تقریباً ۶۰٪ وسعت پاراگوئه‌است. کمتر از ۲٪ جمعیت را در خود جای داده‌است.

اغلب مردم کشور دارای دین کاتولیک کلیسای رم و تعداد کمی منونیت و همچنین تعدادی اقلیت پروتستان می‌باشند.

فرهنگ :

پاراگوئه‌ای‌ها فرهنگ خود را با هنرهایی نظیر قلابدوزی (“آهو پوی”) و توری بافی (“ناندوتی”) ابراز می‌کنند. موسیقی پاراگوئه شامل رقص موزون پولکا، رقص گالوپا و رقص آرام گوارانیاس می‌باشد که با چنگ بومی نواخته می‌شود. آن‌ها همچنین از خوردن سوپا پاراگوئیما لذت می‌برند که شبیه به نان ذرت ضخیم است. این غذا از پنیر، پیاز، فلفل دلمه‌ای، پنیر روستایی، آرد ذرت زرد، شیر، ادویه جات، کره، تخم مرغ و مغز ذرت تازه تهیه می‌شود.

سالهای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ شاهد شکوفایی نسل جدیدی از رمان نویسان و شاعران پاراگوئه مثل خوزه ریکاردومازو، روکه والیوس و آگرستو روآ باستوس بود. فیلم‌های پاراگوئه‌ای زیادی نیز ساخته شد.

مردمان طبقهٔ بالا عموماً یک یا دو نسل قبلشان رعیت بوده‌اند. این به آن معنی نیست که سلسله مراتب اجتماعی وجود ندارد. بلکه رابطهٔ بین شهرنشین و روستانشین، کارفرما و کارگر، کارگر یدی و فکری کماکان وجود دارد. از طرفی تغییر طبقاتی زیاد رخ می‌دهد و گاهی رعیتی فقیر، سربلندتر از مردم مرفه‌است.

زندگی اجتماعی عمدتاً حول خانوادهٔ بزرگ پدر و مادر، بچه‌ها و نزدیکان و پدربزرگ و مادر بزرگ می‌چرخد. پاراگوئه‌ای‌ها به خانوادهٔ خود بسیار وفادارند؛ و خانواده پناهگاه و پشتیبان آن‌ها به‌شمار می‌آید.

علایق خانواده در ایسنت که وارد چه حزبی شوند، با چه کسی ازدواج کنند، چه نوع کاری برای خود پیدا کنند. گاهی لباس قانون بر تن می‌کنند و گاهی در برخی موارد – از کشور مهاجرت می‌کنند. به جز دوستان معتمد قدیمی، به هر کسی که خارج از خانواده باشد با بی‌تفاوتی و گاهی با بدگمانی برخورد می‌کنند.

در داخل خانواده، ارزشهای سنتی ارجحیت دارند. کودکان باید پیرو والدین خود باشند و زنان باید تابع شوهر خود باشند. والدین تعمیدی روابط خاصی با خانواده دارند. زیرا اغلب آن‌ها را به خاطر جایگاه اجتماعی مطلوبشان انتخاب می‌کنند تا امنیت بیشتری برای کودکان فراهم شود. خانواده احترام زیادی برای آن‌ها قائل می‌شود و در مقابل، توقع حمایت و پشتیبانی را از آن‌ها دارد.

جستارهای وابسته

سینمای پاراگوئه
ارتباطات در پاراگوئه
زبان گوارانی
فهرست شهرهای پاراگوئه
کلمبیا
بولیوی
هندوراس
گواتمالا
برزیل
اکوادور

منبع : ویکی پدیا

پاپوآ گینه نو

درباره پاپوآ گینه نو

مملکت مستقل پاپوآ گینهٔ نو (به انگلیسی: Independent State of Papua New Guinea) کشوری است واقع در اقیانوس آرام و قاره اقیانوسیه، شمال استرالیا و شرق اندونزی. پایتخت آن پورت مورزبی است که در ساحل جنوب شرق کشور واقع شده‌است.

خاک پاپوآ گینه نو از نیمه خاوری جزیره گینه نو و شمار زیادی از جزایر دور از ساحل تشکیل شده‌است. جمعیت این کشور هشت میلیون نفر و زبان‌های رسمی آن توک پیسین، هیری موتو و انگلیسی است. واحد پول این کشور کینای پاپوآ گینه نو و شیوه حکومتی آن دموکراسی پارلمانی و پادشاهی مشروطه است. پاپوآ گینه نو پس از آنکه از سال ۱۸۸۴ از سوی سه قدرت خارجی اداره می‌شد در سال ۱۹۷۳ از استرالیا مستقل گردید.

این کشور در زمره «چندفرهنگی‌ترین» کشورهای جهان قرار دارد و مردم آن از قبایل بسیار زیاد و متفاوتی تشکیل شده‌اند که قوم پاپوآ بزرگ‌ترین آن‌ها است. این کشور هم‌چنین بیشترین تعداد زبان‌های رایج در میان کشورهای جهان را دارد و برپایه آخرین داده‌ها در این کشور ۸۵۲ زبان گوناگون وجود دارد که هم‌اینک ۱۲ تا از این زبان‌ها منقرض شده‌اند.[۱] ۹۶ درصد از مردم پاپوآ گینه نو مسیحی هستند. در این کشور چهار هزار مسلمان نیز سکونت دارند.

پاپوآ گینه نو همچنین کشوری فقیر و کاملاً روستایی است و تنها ۱۸ درصد مردم آن شهرنشین هستند[۲] و بسیاری از نقاط آن را هنوز جنگل‌های دست‌نخورده و زیستگاه قبایل ابتدایی دور از تماس با تمدن امروزی تشکیل می‌دهد.

جزیره مانوس پاپوآ گینه نو یکی از جزایری است که دولت استرالیا آن‌ها را برای نگهداری پناهجویانی که سعی داشته‌اند خود را با قایق به استرالیا برسانند، در نظر گرفته‌است. مهاجران حاضر در بازداشتگاه مانوس بیشتر از کشورهای افغانستان، ایران، میانمار، پاکستان، سریلانکا و سوریه هستند. [نیازمند منبع]

تاریخ :

شواهد باستان‌شناسی نشان می‌دهد که انسان‌ها ابتدا در حدود ۴۲٬۰۰۰ تا ۴۵٬۰۰۰ سال پیش به پاپوآ گینه نو وارد شدند. آنها از نوادگان یکی از امواج اولیه مهاجرت انسانی بودند که از آفریقا خارج شدند.[۳]

کشاورزی به‌طور مستقل و جدا از بقیه نقاط جهان، حدود ۷۰۰۰ سال پیش از میلاد در ارتفاعات گینه نو توسعه یافت؛ بنابراین، گینه نو یکی از معدود مناطق جهان است که در آن مردم جدا از دیگر نقاط، اهلی کردن گیاهان وحشی را آموختند.

مهاجرت عمده اقوام استرانزی‌زبان به مناطق ساحلی گینه نو در حدود ۵۰۰ سال پیش از میلاد رخ داده‌است. این مهاجرت با خود، سفال‌گری، پرورش خوک و ترفندهای خاص ماهی‌گیری را به این منطقه معرفی کرد.

در سده هجدهم، بازرگانان، سیب‌زمینی شیرین را با خود به گینه نو آوردند، و این محصول پس از آن بخشی از غذای اصلی مردم منطقه شد. بازرگانان پرتغالی سیب‌زمینی شیرین را از آمریکای جنوبی آورده و آن را به جزایر ملوک معرفی کرده‌بودند. تولید به مراتب بیشتری که از باغات سیب زمینی شیرین گینه نو به‌دست آمد، به‌طور اساسی کشاورزی و جوامع سنتی منطقه را تغییر داد. سیب‌زمینی شیرین به‌طور عمده جایگزین خوراک اصلی قبایل یعنی تارو شد و باعث افزایش قابل ملاحظه جمعیت در ارتفاعات شد.

گرچه در اواخر قرن بیستم شکار انسان و آدم‌خواری در پاپوآ گینه نو عملاً ریشه‌کن شد، اما در گذشته این امر در بسیاری از نقاط کشور به عنوان بخشی از آیین‌های مربوط به جنگاوری و «از آن خود کردن روح و قدرت دشمن» انجام می‌شد.[۴][۵]

در سال ۱۹۰۱، در جزیره گوآریباری در خلیج پاپوآ، هری داونسی، مبلغ مسیحی، در خانه‌های قبایل این جزیره ۱۰ هزار جمجمه انسان پیدا کرد که نشان‌دهنده آیین‌های گذشته شکار انسان در این منطقه است. آدم‌خواری در پاپوآ گینه نو تا دهه هفتاد میلادی هم دیده می‌شود و هنوز هم ردی از آن در برخی گروه‌های اجتماعی وجود دارد.[۶]

بازرگانان جنوب شرق آسیا از پنج هزار سال پیش برای گردآوری پر مرغ بهشت به گینه نو می‌آمدند. تا سده نوزدهم میلادی در اروپا اطلاعات کمی از این جزیره وجود داشت، گرچه کاوشگران پرتغالی و اسپانیایی نظیر خورخه دمنسس و اینیگو اورتیز درتز در سده شانزدهم به این منطقه سفرهایی داشتند.

نام دوقسمتی این کشور نتیجه تاریخچه اداری پیچیده آن پیش از استقلال است. واژه پاپوآ از یک اصطلاح محلی گرفته شده که ریشه آن مشخص نیست.[۷] واژه گینه نو را کاشف اسپانیایی اینیگو اورتیز درتز برای این محل به کار برده‌است. او در سال ۱۵۴۵ همانندی‌های میان مردمی که در کرانه‌های گینه در آفریقا دیده بود با مردم این محل مشاهده کرد و به این خاطر این سرزمین را گینه نو نامید. واژه گینه واژه پرتغالی است که در اصل معنی «سرزمین سیاهان» می‌دهد.

در قرن نوزدهم آلمان برای چندین دهه بر نیمه شمالی این کشور فرمان راند. این حاکمیت از سال ۱۸۸۴ آغاز شد و مستعمره آلمان در این سرزمین به عنوان گینه نو آلمان شناخته می‌شد. در سال ۱۹۱۴ و پس از شروع جنگ جهانی اول، نیروهای استرالیایی در گینه نو فرود آمده و گینه نو آلمان را در جریان یک کارزار نظامی مختصر فتح کردند. در جریان جنگ، اشغال این منطقه توسط استرالیا ادامه پیدا کرد. پس از جنگ، که آلمان و نیروهای مرکز در آن شکست خوردند، جامعه ملل به استرالیا مجوز داد تا قیمومت این منطقه را به دست بگیرد.

نیمه جنوبی کشور در سال ۱۸۸۴ به استعمار بریتانیا درآمد و گینه نو بریتانیا نامیده شد. بریتانیا در سال ۱۹۰۵ منطقه را در ناحیه همسود جدیدی که با نام استرالیا تشکیل داده بود ادغام کرد و اداره گینه نو بریتانیا به استرالیا واگذار شد. افزون بر این، از سال ۱۹۰۵ نام گینه نو بریتانیا نیز تغییر کرده و ناحیه پاپوآ نامیده شد.

جامعه ملل مستعمره گینه نو آلمان را در قیمومت استرالیا قرار داد اما پاپوآ را به عنوان قلمروی خارجی کشور همسود استرالیا به رسمیت شناخت و قانوناً مالکیت بریتانیا بر آن همچنان برقرار ماند. این تفاوت در وضعیت قانونی بدین معنی بود که تا سال ۱۹۴۹ پاپوا و گینه نو هر یک وضعیت اداری کاملاً جداگانه‌ای از یکدیگر داشتند، که البته هر دو توسط استرالیا کنترل می‌شد. این شرایط باعث پیچیدگی سازماندهی نظام قانونی کشور در دوران پس از استقلال شد.

در خلال جنگ جهانی دوم، کارزار گینه نو (۱۹۴۲ تا ۱۹۴۵) یکی از لشکرکشی‌ها و کشمکش‌های اصلی بین ژاپن و متفقین در آن زمان بود. در این نبردها در حدود ۲۱۶ هزار سرباز ژاپنی، استرالیایی و آمریکایی جان خود را از دست دادند. پس از جنگ دوم جهانی و پیروزی متفقین، دو قلمرو این ناحیه ادغام شده و نام قلمرو پاپوا و گینه نو به آن داده شد. این نام بعداً به صورت پاپوآ گینه نو درآمد.

بومیان پاپوا از سازمان ملل خواستند تا بر جریان استقلال این کشور نظارت کند. پاپوآ گینه نو در ۱۶ سپتامبر ۱۹۷۵ از استرالیا مستقل شد و به عنوان یکی از کشورهای هم‌سود درآمد یعنی ملکه الیزابت دوم را همچنان به عنوان رئیس دولت خود به رسمیت می‌شناسد. این کشور همچنان مناسبات نزدیکی به استرالیا دارد و استرالیا بزرگترین کمک‌کننده به این کشور است. پاپوآ گینه نو در ۱۰ اکتبر ۱۹۷۵ به عضویت سازمان ملل متحد درآمد.

جغرافیا :

جزیره گینه نو به مدت ۳۰۰ میلیون سال به قطعه خاکی که امروزه آن را به عنوان استرالیا می‌شناسیم، متصل بود. تغییرات تکتونیکی باعث فاصله گرفتن این دو از هم شد و سرانجام با بالا آمدن سطح آب دریا، هفت هزار سال پیش گینه نو به صورت جزیره‌ای جدا از استرالیا درآمد.

پاپوا گینه نو در نیم‌کره شرقی کره زمین و در شمال کشور استرالیا واقع شده‌است. این کشور یکی از کشورهای قاره اقیانوسیه به‌شمار می‌رود و پس از استرالیا بزرگترین و پرجمعیت‌ترین کشور این قاره است. پاپوآ گینه نو پنجاه و چهارمین کشور بزرگ جهان است و مساحت آن ۴۶۲٬۸۴۰ کیلومتر مربع و جمعیت آن ۶٬۳۰۰٬۰۰۰ نفر است.

پاپوآ گینه نو تنها با یک کشور مرز دارد و آن هم اندونزی است. پاپوا گینهٔ نو دربر گیرندهٔ شرق جزیرهٔ گینهٔ نو (نیمهٔ غربی این جزیره متعلق به اندونزی و ایالت ایریان جایا (ایریان باختری) نام دارد) به همراه بیش از ۶۰۰ جزیرهٔ دیگر می‌باشد. این کشور جزیره‌ای از سه طرف با دریاهای: بیسمارک – سلیمان -و مرجان احاطه شده‌است.

جغرافیای این کشور بسیار گوناگون و در برخی مناطق بسیار خشن و سخت‌گذر است. رشته کوهی پر پیچ و خم با سراشیبی‌های تند، به نام بلندی‌های گینه نو، در امتداد طول جزیره گینه نو و زبانه درازی که شبه‌جزیره پاپوآ نام دارد، ادامه یافته‌است. این ارتفاعات با جنگل‌های گرمسیری پوشیده شده و جمعیت زیادی را در خود جا داده‌است. به شبه جزیره پاپوآ به خاطر شکلی که دارد «دم پرنده» هم گفته‌اند. جنگل‌های متراکم در زمین‌های پست و نواحی ساحلی نیز وجود دارند و در پیرامون رودهای سپیک و فلای تالاب‌های بسیار بزرگی قرار گرفته‌اند. جغرافیایی پاپوآ گینه نو باعث شده که توسعه زیرساخت‌ها در این کشور با دشواری زیادی روبرو باشد. برخی مناطق کشور تنها پیاده یا با هواپیما قابل دسترسی است. از کوه‌های بلند آن می‌توان به کوه ویلهلم (۴۵۰۹ متر ارتفاع و بلندترین در پاپوآ گینه نو)، بانگتا (۴۱۰۷ متر ارتفاع)، ویکتوریا (۴۰۷۴ متر ارتفاع) و ساکلینگ (۳۴۲۱ متر ارتفاع) اشاره نمود. رودهای مهم آن فلای – سپیک – رامو هستند.

پاپوآ گینه نو توسط صخره‌های مرجانی احاطه شده و این آب‌سنگ‌ها از سوی نهادهای زیست‌محیطی به‌خوبی نظارت می‌شوند.

این کشور در حلقه آتش اقیانوس آرام واقع شده و محل تلاقی چندین صفحه زمین‌ساختی می‌باشد. در این کشور چند آتشفشان فعال وجود دارد که گاه به گاه منفجر می‌شوند. وقوع زمین‌لرزه هم در این کشور نسبتاً پربسامد است که گاه با سونامی نیز همراه می‌شود. ازجمله، روز هفدهم ماه ژوئیه سال ۱۹۹۸ نیز وقوع زلزله‌ای به بزرگی هفت ریشتر در پاپوآ گینه نو باعث وقوع سونامی به ارتفاع ۱۵ متر شد که در بر اثر این زلزله بین دو هزار و ۱۸۳ تا دو هزار و ۷۰۰ نفر جان خود را از دست دادند و هزاران نفر نیز زخمی شدند. در زمین‌لرزه ۲۰۱۸ پاپوآ گینه نو به بزرگای ۷٫۵ ریشتر نیز دست‌کم ۳۱ نفر کشته و ۳۰۰ نفر زخمی شدند.

نیمه شرقی جزیره گینه نو بخش اصلی کشور به‌شمار می‌آیند و شهرهای بزرگ کشور در آن واقع شده‌اند. پایتخت این کشور شهر پورت مورزبی (Port Moresby) با ۲۵۴٬۱۵۸ نفر جمعیت می‌باشد. از شهرهای مهم پاپوا گینهٔ نو می‌توان به: لائه ۱۲۰٬۰۰۰ نفر، مادانگ ۲۷٬۴۲۰ نفر، وواک ۲۵٬۱۴۳ نفر و گوروکا ۲۵٬۰۰۰ نفر اشاره کرد.

از جزایر بزرگ کشور پاپوا گینه نو می‌توان به ایرلند نو، بریتانیای نو، مأنوس و بوگونویل اشاره کرد.

پاپوآ گینه نو یکی از اندک مناطقی در نزدیکی خط استوا است که در آن برف می‌بارد. بارش برف در بلندترین نقاط خاک اصلی این کشور دیده می‌شود.

تقسیمات کشوری :

پاپوا گینه نو دارای ۲۲ استان می‌باشد:

  1. مرکزی
  2. استان چیمبو (سیمبو)
  3. ارتفاعات شرقی
  4. بریتانیای نو شرقی
  5. سپیک شرقی
  6. انگا
  7. خلیج
  8. مادانگ
  9. مانوس
  10. خلیج میلنه
  11. موروبه
  1. ایرلند نو
  2. شمالی (استان اورو)
  3. منطقه خودمختار بوگن‌ویل
  4. ارتفاعات جنوبی
  5. غربی (فلای)
  6. ارتفاعات غربی
  7. بریتانیای نو غربی
  8. سپیک غربی (سانداون)
  9. منطقه پایتخت
  10. هلا
  11. جیواکا
استان‌های پاپوآ گینه نو.

شهرها :

سیاست :

پارلمان پاپوآ گینه‌نو ۱۱۱ کرسی دارد. پیاآس وینگتی از جنبش دموکراتیک خلق در سال ۱۹۹۲ نخست‌وزیر شد. گهگاهی شورش‌هایی از سوی ارتش انقلابی بوگان‌ویل به منظور دستیابی به استقلال جزایر بوگان‌ویل صورت می‌پذیرد که به علت تشتت و پراکندگی این گروه هیچگاه منتج به نتیجه نبوده‌است. در سال ۲۰۰۲ میلادی سر مایکل سوماره به سمت نخست‌وزیر و در سال ۲۰۰۴ نیز سر پائولیانس ماتانه له عنوان فرماندار کل منصوب شدند.

پاپوا گینه نو از سال ۲۰۱۱ شاهد جنگ قدرت بین نخست‌وزیر پیشین، مایکل سوماری و پیتر اونیل بوده‌است. در سال ۲۰۱۱ خانواده مایکل سوماری در حالی که او برای مداوا در خارج از کشور به سر می‌برد و بدون اطلاع او، خبر از استعفایش داد. در پی این اتفاق، پارلمان راه را برای نخست‌وزیری پیتر اونیل باز کرد اما دادگاه عالی پاپوآ گینه نو این اقدام پارلمان را غیرقانونی خواند. در ژانویه ۲۰۱۲ شماری از نظامیان شورشی در کشور پاپوا گینه نو از به کنترل درآوردن ارتش این کشور خبر دادند و خواهان بازگشت نخست‌وزیر برکنارشده این کشور به قدرت شدند.[۸]

اونیل که سال ۲۰۱۲ به قدرت رسید و وعده مبارزه با فساد را داد متهم شده به انتقال فریبکارانه میلیون‌ها دلار به یک شرکت حقوقی سرشناس کمک کرده‌است. با این حال او اتهاماتش را رد کرده اما اپوزیسیون شدیداً از اونیل به دلیل مدیریت اقتصادی انتقاد می‌کند.

مردم :

پاپوآ گینه نو یکی از پرتنوع‌ترین کشورهای جهان از نظر قومی است. در این کشور صدها گروه قومی زندگی می‌کنند، اما اکثریت با گروهی است به نام پاپوآیی. نیاکان پاپوآیی‌ها ده‌ها هزا سال پیش به گینه نو رسیدند. دیگر مردم بومی این جزیره استرانزی‌ها هستند که نیاکانشان کمتر از چهار هزار سال پیش به اینجا آمدند.

مهاجران بسیاری نیز از دیگر کشورها به پاپوآ گینه نو آمده‌اند که از آن جمله می‌توان به چینی‌ها، اروپایی‌ها، استرالیایی‌ها، اندونزیایی‌ها، فیلیپینی‌ها، پولینزیایی‌ها، و میکرونزیایی‌ها اشاره کرد. در حدود ۴۰ هزار نفر که بیشتر اهل استرالیا و چین هستند برای کار در پاپوآ گینه نو سکونت گزیده‌اند.

۸۴٪ نژاد این کشور را پاپوآیی و ۱۵٪ را ملانزیایی تشکیل می‌دهند، و یک درصد بقیه نیز از سایر نژادها هستند.

همچنین دین ۶۳ ٪ از پاپوا گینهٔ نویی‌ها، پروتستان و ۳۰ ٪ هم کاتولیک می‌باشد.

پاپوآ گینه نو بیش از هر کشور دیگری در جهان زبان دارد. شمار زبان‌های این کشور بیش از ۸۲۰ زبان بومی است که ۱۲ درصد از تعداد زبان‌های جهان را شامل می‌شود. تعداد گویشوران بیشترین این زبانها اما به هزار نفر هم نمی‌رسد. پرگویشورترین زبان بومی کشور زبان انگا است که ۲۰۰ هزار نفر به آن سخن می‌گویند. در درجه بعدی زبانهای ملپا و هولی قرار دارند. زبان‌های بومی این کشور به دو دسته طبقه‌بندی شده‌اند: زبان‌های استرانزیایی و زبان‌های غیراسترانزیایی. این کشور چهار زبان رسمی دارد: انگلیسی، زبان اشاره، توک پیسین و هیری موتو. انگلیسی زبان دولت و نظام آموزشی است اما تعداد کسانی که به آن تکلم می‌کنند زیاد نیست.

پاپوآ گینه نو جامعه‌ای مردسالار دارد و درصد خشونت خانگی علیه زنان در آن بسیار بالاست. خشونت در درگیری میان قبایل مختلف نیز در بسیاری مناطق این کشور رایج است.

اقتصاد :

واحد پول پاپوا گینهٔ نو، کینا با واحد جزء (توئا) نام دارد. صادرات پاپوا گینهٔ نو را مس، طلا و الوار تشکیل می‌دهند. پاپوا گینهٔ نو عضو کشورهای مشترک‌المنافع است. هر کینا برابر ۱۰۰ توئا می‌باشد. همچنین یک کینا برابر با ۳۲۴۱ ریال ایران می‌باشد. (طبق قیمت تابستان ۱۳۸۷)

فراورده‌های صادراتی این کشور شامل نفت، طلا، سنگ مس، کنده درخت، روغن خرما، قهوه، کاکائو، خرچنگ آب‌های شیرین (کری فیش) و میگو است که به کشورهای استرالیا، ژاپن و چین صادر می‌شود.

فراورده‌های وارداتی این کشور شامل ماشین‌آلات و تجهیزات ترابری، کالاهای تولید شده، غذا، سوخت و مواد شیمیایی است که از کشورهای استرالیا، سنگاپور، چین و ژاپن وارد می‌شود.

کشور پاپوآ گینه‌نو با مشکلات اقتصادی شدیدی به دلیل کاهش قیمت نفت و خشکسالی مواجه شده‌است.

پاپوا گینه نو در سال ۲۰۱۷ به دلیل پرداخت نکردن بدهی سالانه خود به سازمان ملل، حق رای اش را در مجمع عمومی این سازمان از دست داد. پاپواگینه نو برای اینکه بار دیگر حق رای خود را در مجمع عمومی سازمان ملل به دست آورد باید دستکم ۱۸۰ هزار دلار برای حق عضویت به سازمان ملل متحد پرداخت کند. برق مجلس ملی پاپوآ گینه نو، خانه دولت و چند سازمان دولتی دیگر این کشور نیز به دلیل عدم توانایی دولت برای پرداخت صورت حساب قطع شد. ادارات دولتی این کشور از پایان سال ۲۰۱۶ میلادی ۱۱ میلیون دلار بدهی برقی به تولیدکنندگان انرژی داشتند.[۹]

منبع : ویکی پدیا

پاناما

درباره پاناما

پاناما کشوری است در آمریکای مرکزی. پایتخت آن پاناماسیتی است. جمعیت این کشور سه میلیون و چهارصد هزار نفر، زبان رسمی آن اسپانیایی و واحد پول آن بالبوآ و دلار آمریکا است. پاناما در سال ۱۸۲۱ از اسپانیا و سپس در سال ۱۹۰۳ از کلمبیا مستقل شد. جمهوری پاناما کم‌جمعیت‌ترین کشور اسپانیایی‌زبان در آمریکای لاتین است.

پاناما با ۷۵۵۱۷ کیلومتر مربع وسعت صد و شانزدهمین کشور جهان از لحاظ وسعت است. این کشور از شمال به دریای کارائیب (اقیانوس اطلس)، از شرق به کشور کلمبیا، از جنوب به اقیانوس آرام و از غرب به کشور کاستاریکا محدود است. منطقه پاناما دارای باریکترین خشکی در آمریکای مرکزی است که دو نیم‌قاره آمریکای شمالی و جنوبی را به یکدیگر متصل می‌کند. جمهوری پاناما عضو سازمان ملل متحد، و سازمان کشورهای آمریکایی است.

۷۰ درصد از مردم پاناما از تبار مستیزو (دورگه سرخ‌پوست و سفیدپوست)، ۱۴ درصد سیاه‌پوست، ۱۰ درصد سفیدپوست، و ۶ درصد سرخ‌پوست هستند. ۷۵ تا ۸۵ درصد از مردم این کشور کاتولیک رومی و ۱۵ تا ۲۵ درصد مسیحی اوانجلیست هستند.[۱]

کانال پاناما که دو اقیانوس آرام و اطلس را به یکدیگر پیوند می‌دهد به لحاظ بازرگانی و ترابری دریایی اهمیت فراوانی دارد و مهمترین کانال جهان به‌شمار می‌آید؛ ساخت این کانال ۷۷ کیلومتری یکی از بزرگترین و دشوارترین پروژه‌های مهندسی در جهان بود. منطقه آزاد کولون در مدخل ورودی این کانال قرار دارد و از موقعیت مناسبی برای بازرگانی بین‌المللی برخوردار است.

پس از رد پیشنهادهای آمریکا از سوی کلمبیا مبنی بر تکمیل کانال پاناما، منطقه پاناما با حمایت آمریکا کشوری مستقل گشت. امروزه کانال پاناما از منابع اصلی درآمد ارز خارجی این کشور است و به این خاطر سطح زندگی در پاناما به نسبت کشورهای همسایه بالاتر است، هر چند بحران سیاسی ۱۹۸۹ به اقتصاد لطمه زد. کالاهای صادراتی عمده شامل موز و میگو و چوب ماهون است.

در سال ۱۹۹۰ ارتش پاناما منحل شد و امروزه یک نیروی پلیس ملی متشکل از ۱۱۰۰۰ نفر امور انتظامی کشور را برعهده دارد که بخشی از آن به گارد ساحلی اختصاص یافته‌است.

محمدرضا شاه، شاه پیشین ایران، در ۱۵ دسامبر ۱۹۷۹ رهسپار پاناما شد و آخرین ماه‌های زندگی خود را در پاناما و مصر سپری کرد.[۲]

تاریخ :

پاناما بخشی از گرانادای جدید اسپانیا (کلمبیا) بود. در دهه ۱۸۸۰ کوشش فرانسویان در احداث کانالی در پاناما که اقیانوس اطلس را به آرام وصل کند ناموفق بود. از زمان جنگ ایالات متحده و اسپانیا در سال ۱۸۹۹ میلادی، ایالات متحده متوجه شد به مسیر کوتاهتری برای اینکه کشتی‌هایش از ساحل غربی کالیفرنیا خود را به ساحل شرقی این کشور برسانند، نیاز دارد. زیرا در آن زمان کشتی‌های آمریکایی برای اینکه از ساحل غربی به ساحل شرقی و بالعکس رفت‌وآمد کنند ناگزیر به دور زدن قاره آمریکای جنوبی از طریق تنگه ماژلان بودند. در آغاز کشور کلمبیا که در آن زمان پاناما جزو خاک این کشور بود از احداث کانال استقبال کرد اما در آخرین روزهای پیش از آغاز عملیات اجرایی نمایندگان مجلس کلمبیا از اینکه حاکمیت خود بر بخشی از قلمروی کشورشان را به بیگانگان واگذار کنند با طرح واشینگتن برای احداث کانال پاناما مخالفت کردند.

در پی این تصمیم، دولت تئودور روزولت، رئیس‌جمهور وقت آمریکا به‌طور آشکار ساکنان پاناما را به جدایی‌طلبی تشویق کرد و کشتی‌های جنگی آمریکا در ساحل مقابل شهرهای کولون و پاناما لنگر انداخته و مانع دخالت ارتش کلمبیا شدند.

پس از اعلام استقلال منطقه پاناما از کلمبیا در نوامبر سال ۱۹۰۳ میلادی ایالات متحده این کشور نوبنیاد را به رسمیت شناخته و در روز ۱۸ نوامبر قرارداد احداث کانال میان ایالات متحده و پاناما امضاء شد. این کانال سرانجام در ۱۹۱۴ گشوده شد. براساس این قرارداد یک نوار خشکی به عرض ۸ کیلومتر از خاک پاناما مجزا شده و به آمریکا تعلق می‌گرفت. تا سال ۱۹۹۹ کنترل کانال پاناما در اختیار دولت آمریکا بوده و واشینگتن در ۳۱ دسامبر این سال این کانال را به دولت پاناما بازپس داد.

از ۱۹۸۳ تا ۱۹۸۹ قدرت در پاناما عملاً در دست ژنرال دیکتاتور، مانوئل آنتونیو نوریگا بود. در سال ۱۹۸۹ میلادی حمله‌ای از جانب دولت وقت آمریکا به پاناما صورت گرفت و نوریگا در این حمله دستگیر شد و به «میامی» انتقال یافت. وی حدود ۲۰ سال به اتهام قاچاق موادمخدر و پول‌شویی در زندان‌های آمریکا و فرانسه حبس بود و در ۱۱ دسامبر سال ۲۰۱۱ میلادی به پاناما بازگردانده شد.

سیاست :

در قانون اساسی انتخابات مجمع قانون‌گذاری ۶۷ نفره، رئیس‌جمهور و دو معاون رئیس‌جمهور برای دوره‌ای ۵ ساله با رای اجباری تمامی افراد بالغ پیش‌بینی شده‌است. رئیس‌جمهور کابینه وزیران را انتصاب می‌کند. احزاب عمده سیاسی عبارتند از حزب اعتبار لیبرال، حزب دموکرات مسیحی، جنبش آزادی‌بخش جمهوری ملی (که در انتخابات ۱۹۸۹ با عنوان اتحاد دموکراتیک همکاری کردند)، حزب اعتبار پاناما، و (ائتلاف) کولینا.

نوع حکومت پاناما جمهوری است. قوهٔ مقننهٔ این کشور از یک مجلس قانونگذار با ۷۱ عضو تشکیل یافته‌است و دورهٔ عضویت در آن ۵ سال است. توزیع کرسی‌های این مجلس قانونگذاری در سال ۱۹۹۹ بدین شرح بود: ائتلاف ملت جدید ۴۱۰ کرسی، ائتلاف اتحاد پاناما ۲۴ کرسی، سایرین ۱۳ کرسی.

از سال ۱۹۹۹ ریاست حکومت و دولت آن را میریا الیسا موسگوسو رودریگز به عهده داشت. رئیس‌جمهور کنونی ریکاردو مارتینلی است. وی نماینده ائتلاف «اتحاد برای تغییرات» است که این ائتلاف از اتحاد حزب «تغییر دمکراتیک»، حزب «پاناما» و حزب «اتحاد مولینرا و میهن‌دوست» ایجاد شده‌است. خط مشی سیاسی مارتینلی شامل کمک به نظام سرمایه‌داری و احیای قرارداد بازرگانی آزاد با آمریکا است. این سیاستمدار که صاحب بزرگترین فروشگاه‌های زنجیره‌ای کشور است، در انتخابات از بیش از دو میلیون نفر دارای رأی خواست که با آرای خود «از لغزش کشور به سراشیب چپ جلوگیری کنند».[۳]

معروف‌ترین مسئله سیاسی مربوط به پاناما، بحران آبراه پاناما می‌باشد که با مداخله نظامی آمریکا و کشته شدن ۴۰۰۰ شهروند پانامایی همراه بود.

جغرافیا :

یکی از آخرین تحولات بزرگ کره زمین، سه‌میلیون و چهارصد هزار سال پیش رخ داد. این تحول پیدایش خشکی باریکی بود که سرزمین پاناما نام گرفت. پیدایش پاناما، پل ارتباطی آمریکایی شمالی و جنوبی، امکان مهاجرت گونه‌های مختلف جانوری را فراهم کرد. این سرزمین خود اکنون غنی از گونه‌های کمیاب جانوری است.

کشور پاناما از شمال به دریای کارائیب، از مشرق به کلمبیا، از جنوب به خلیج پاناما و اقیانوس آرام و از مغرب به کاستاریکا محدود می‌شود. پاناما باریکه‌ای است کوهستانی با جنگل‌های انبوه که آمریکای مرکزی را به آمریکای جنوبی پیوند می‌دهد. رودهای مهم آن توئیرا (با چوکوناکه)، بایانو، سانتاماریا و بلندترین نقطه آن قله آتشفشان بارو با ۳۴۷۵ متر ارتفاع است.

اقلیم پاناما در ارتفاعات، معتدل، مرطوب و نسبتاً پرباران و در جلگه‌های ساحلی، مرطوب و بارانی است. پاناما با تغییر دمای کم فصلی، آب و هوایی استوایی دارد.

رشته‌کوه‌های نسبتاً مرتفعی که از خاور به باختر این سرزمین کشیده شده‌اند که آن را به دو منطقهٔ شمالی و جنوبی تقسیم می‌کنند. چند رودخانه که همگی از ارتفاعات مرکزی سرچشمه می‌گیرند، این سرزمین را آبیاری می‌کنند که عمده‌ترین این رودها عبارتند از بایامو، توئیرا و چپو.

شهر پاناما با ۴۶۳۰۹۳ نفر جمعیت پایتخت کشور پاناما است و شهرهای پاناما و جمعیت آن‌ها طبق آمار سال ۱۹۹۶ عبارتند از: سان میگلیتو با ۳۰۷۲۳۰، نفر و پنونوم با ۶۷۹۰۱ نفر.

خلیج‌های این کشور عبارتند از پاناما، لورابا، موسکیتوس، داروین، و سان میگوئل. با عرض کنونی کانال پاناما، تنها نفتکش‌های پاناماگذر، با ظرفیت جابه‌جایی ۵۰ هزار تن نفت توان حرکت در آن را دارند، اما طرح‌هایی برای تعریض این کانال در سال ۲۰۱۴ وجود دارد که در آن صورت نفتکش‌های افرامکس با ظرفیت جابه‌جایی ۸۰ هزار تن نیز می‌توانند از آن عبور کنند.

جزایر اصلی پاناما، ری، کویبا، سباکو، جی کارون، پاریدا، و کولون هستند.

تقسیمات کشوری :

پاناما به ۹ استان (provincias) و پنج قلمرو (comarcas) تقسیم شده‌است. در پنج قلمروی خودگردان، مدیریت در دست چهار گروه قومی سرخ‌پوستی کونا، نگوبه بوگله، امبرا، و وونان است:

استان‌های پاناما (مراکز استان در پرانتز):

۱ بوکاس دل‌تورو (بوکاس دل‌تورو)
۲ چیریکی (داوید)
۳ کوکله (پنونومه)
۴ کولون (کولون)
۵ دارین (لاپالما)
۶ هررا (چیتره)
۷ لس سانتوس (لاس تابلاس)
۸ استان پاناما (پاناماسیتی)
۹ وراگوآس (سانتیاگو)

قلمروهای خودگردان که استان به‌شمار می‌آیند:

C1 امبرا-وونان (کیریلو گوآئینورا)
C2 کونا یالا (ال پورونیر)
C4 نگوبه-بولگه (کوئبرادا گوآبو)

قلمروهای خودگردان که استان به‌شمار نمی‌آیند:

C3 مادوگاندی (آکوئا یالا)
C5 وارگاندی (نورا)

اقتصاد :

برپایه آمار سال ۱۹۹۹ فراورده‌های عمدهٔ پاناما عبارتند از: نیشکر، موز، برنج، موز سبز، ذرت، سیب زمینی، پرتقال، قهوه و توتون. همچنین مهم‌ترین صنایع آن، مواد غذایی، فراورده‌های نفتی، نوشیدنی، سیمان، آجر و کاشی هستند.

طول خط آهن پاناما در سال ۱۹۹۸ بالغ بر ۳۵۴ کیلومتر و طول راه‌های اتومبیل‌رو آن ۱۱۳۰۱ کیلومتر بود که ۳۳ درصد راه‌های اتومبیل‌رو آسفالت بودند.

مردم :

۷۰ درصد از مردم پاناما از تبار مستیزو (دورگه سرخ‌پوست و سفیدپوست)، ۱۴ درصد سیاه‌پوست، ۱۰ درصد سفیدپوست، و ۶ درصد سرخ‌پوست هستند. سرخ‌پوستان این کشور از هفت قبیله به نام‌های امبرا، وونان، نگوبه بوگله، کونا، ناسو و بریبری تشکیل شده‌اند. بیش از نیمی از جمعیت پاناما در منطقه کلان‌شهری پاناماسیتی-کولون سکونت دارند.

۷۵ تا ۸۵ درصد از مردم این کشور کاتولیک رومی و ۱۵ تا ۲۵ درصد مسیحی اوانجلیست هستند.

فرهنگ :

فرهنگ پاناما از سنت‌ها، موسیقی، و هنر اروپایی مشتق شده و به همراه اسپانیایی‌ها به این منطقه آمده‌است. در عین حال بر اثر آمیزش این فرهنگ با فرهنگ‌های آفریقایی و سرخ‌پوستی فرهنگ‌هایی دورگه نیز در پاناما پدید آمده‌اند. برای نمونه تامبوریتو نوعی رقص اسپانیایی است که با ضرب‌آهنگ‌های آفریقایی آمیخته‌است. فرهنگ عامه این کشور در جشنواره‌های متعدد و مراسم رقص که نسل به نسل برگزار شده بازتاب یافته‌است. شهرهای پاناما شاهد برگزاری جشنواره‌های موسیقی در سبک‌های رگی، رگی آن اسپانیول، رگتون، هائیتیانو، جاز، بلوز، سالسا، و راک هستند.

اسناد پاناما :

در سال ۲۰۱۶ یک گروه هکر ناشناس یکی از شرکت‌های حقوقی کشور پاناما به اسم شرکت موساک فونسکا را هک کرده و بیش از ۱۱۴۰۰۰۰۰ سند مربوط به فرار مالیاتی سران جهان از جمله ولادمیر پوتین و دیوید کامرون و بسیاری دیگر از سران جهان را فاش کرد. به نظر کارشناسان این درز اطلاعاتی بالاتر از اسناد ویکی‌لیکس قرار گرفت و به عنوان بزرگترین درز اطلاعاتی تاریخ قرار گرفته‌است. این اسناد به اسناد پاناما معروف است

منبع : ویکی پدیا

نیکاراگوئه

درباره نیکاراگوئه

جمهوری نیکاراگوئه (به اسپانیایی: República de Nicaragua) کشوری است در آمریکای مرکزی. پایتخت آن ماناگوآ است. نیکاراگوئه از نظر مساحت بزرگ‌ترین کشور آمریکای مرکزی است.

نیکاراگوئه از شمال با هندوراس و از جنوب با کاستاریکا همسایه است. در ساحل شرقی آن دریای کارائیب و در ساحل غربی آن اقیانوس آرام قرار دارد.

جمعیت نیکاراگوئه ۶ میلیون نفر و واحد پول آن کوردوبا است. نیکاراگوئه کشوری چندنژاده است که زبان رسمی آن اسپانیایی می‌باشد. ۶۹ درصد از جمعیت آن مستیزو (دورگه سرخ‌پوست و سفیدپوست)، ۱۷ درصد سفیدپوست، ۵ درصد سرخ‌پوست و ۹ درصد سیاه‌پوست هستند.

نیکاراگوئه مذهب رسمی ندارد اما بیشتر مردم آن پیرو شاخه کاتولیک رومی از دین مسیحیت هستند.

امپراتوری اسپانیا در سده شانزدهم این منطقه را تسخیر کرد و نیکاراگوئه در سال ۱۸۲۱ از اسپانیا استقلال یافت. از زمان استقلال آن، نیکاراگوئه دستخوش دوره‌هایی از ناآرامی‌های سیاسی، دخالت نظامی از سوی ایالات متحده، دیکتاتوری، و بحران مالی شد که این رویدادها از علل اساسی وقوع انقلاب نیکاراگوئه در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ بودند. پیش از انقلاب، نیکاراگوئه یکی از ثروتمندترین و پیشرفته‌ترین کشورهای آمریکای مرکزی بود. درگیری‌های انقلابی، همراه با زمین‌لرزه سال ۱۹۷۲، جایگاه پیشین اقتصادی کشور را با زوال مواجه کرد.

نیکاراگوئه امروزه یک جمهوری دموکراتیک است، و در سال‌های اخیر رشد اقتصادی و ثبات سیاسی را تجربه کرده‌است. در سال ۱۹۹۰، نیکاراگوئه ویولتا چامورو را به عنوان رئیس‌جمهور خود را انتخاب کرد.

تنوع زیست جانوری، آب‌وهوای گرمسیری و آتشفشان‌های فعال، باعث افزایش سفر گردشگران به نیکاراگوئه شده‌است.

تاریخ :

در سال ۱۵۲۴، فاتح اسپانیایی، فرانسیسکو هرناندز دو کوردوبو (پایه‌گذار نیکاراگوئه) اولین اقامتگاه‌های اسپانیایی، از جمله دو شهر اصلی نیکاراگوئه را تأسیس کرد: گراندا نیکاراگوئه در نزدیکی دریاچه نیکاراگوئه و لئون نیکاراگوئه در شرق دریاچه ماناگوآ. نیکاراگوئه که در دهه ۲۰ قرن ۱۶ به عنوان مستعمره اسپانیا پادشاهی گوآتمالا محسوب می‌شد، تبدیل به بخشی از امپراتوری مکزیک شد و پس از آن در ۱۸۲۱ به عنوان بخشی از ایالت‌های متحده آمریکای مرکزی کسب استقلال کرد و در سال ۱۸۳۸ به عنوان یک جمهوری مستقل حق حیات به دست آورد. ساحل ماسکیتو، واقع در منطقه بلوفیلدز در اقیانوس اطلس مورد ادعای پادشاهی بریتانیای کبیر و ایرلند به عنوان کشور تحت‌الحمایه از ۱۶۵۵ تا ۱۸۵۰ قرار داشت. در سال ۱۸۵۹ این منطقه به هندوراس واگذار شد و یک سال پس از آن به نیکاراگوئه محول شد. تمام این حوادث در حالی رخ داد که منطقه مزبور تا سال ۱۸۹۴ به عنوان موجودیتی مستقل و خودمختار شناخته می‌شد.

قسمت اعظمی از سیاست اولیه نیکاراگوئه را پس از کسب استقلال درگیری و رقابت بین نخبه‌های لیبرال لئون و نخبه‌های محافظه‌کار گرانادا تشکیل می‌داده‌است. این رقابت و درگیری هر از گاهی به جنگ داخلی نیز کشده می‌شد. یک ماجراجوی اهل ایالات متحده به نام (سرباز) ویلیام واکر، که در ابتدا لیبرال‌ها در سال ۱۸۸۵ از او دعوت به عمل آورده بودند تا در مبارزاتشان بر ضد محافظه‌کاران به صف آن‌ها بپیوندد، در جنگ لیبرالها به قدری آسان و راحت پیروز شد که سهل‌ترین پیروزی او در جنگ در طول عمرش محسوب می‌شد. در نتیجه، او از این موقعیت برخوردار شد که حکومت کشور را به دست گیرد. واکر در سال ۱۸۵۶ با هدف ایجاد حکومتی که دست‌نشانده ایالات متحده باشد، بر مسند ریاست جمهوری این کشور تکیه زد. بسیاری از کشورهای آمریکای مرکزی با توجه به هراسی که از طرح و نقشه واکر برای گسترش قلمروش داشتند، در سال ۱۸۵۷ با هم متحد شدند تا او را از نیکاراگوئه بیرون کنند. در عین حال، این کشورهای متحد، تحت حمایت یکی از صاحبان صنایع آمریکایی (کورنلیس واندربیلت) قرار داشتند که قبلاً از واکر در نیکاراگوئه پشتیبانی کرده بود. والکر در ۱۲ سپتامبر ۱۸۶۰ در منطقه همجوار؛ یعنی هندوراس اعدام شد. پس از آن، حکومت محافظه کاری به مدت سه دهه بر منطقه حاکم بود.

خوزه سانتوز زلایا با استفاده از اختلاف نظری که بین دسته‌های مختلف محافظه کار وجود داشت، شورش لیبرالی بر ضد حکومت به راه انداخت که موجب به قدرت رسیدن او در سال ۱۸۹۳ شد. زلایا سر انجام در سال ۱۸۹۴به درگیری و اختلاف چندین و چند ساله نیکاراگوئه با بریتانیای کبیر بر سر ساحل اطلس خاتمه بخشید و ساحل ماسکیتو را بار دیگر به نیکاراگوئه ملحق کرد.

نیکاراگوئه در جریان ‹‹جنگ جهانی دوم›› کمکهایی کرد و اولین کشوری بود که منشور سازمان ملل را تأیید کرد.[۱]

نیکاراگوئه بسیار شاهد مداخله خارجی‌ها بوده و برای مدت زیادی متحمل دیکتاتوری نظامی شده‌است، که طولانی‌ترین آن مربوط می‌شود به حکومت خانواده ‹‹سوموزا›› که تا اواخر قرن ۲۰ ادامه داشت. خانواده سوموزا در نتیجه یک پیمانی که توسط ایالات متحده در سال ۱۹۲۷ طراحی شده بود به قدرت دست یافتند. در این پیمان مقرر شده بود که باید به جای ارتشهای کوچک جداگانه که برای مدت زیادی کشور را تحت کنترل خود داشته‌اند، گارد ملی تشکیل شود (نیاز به ذکر نقل قول). تنها ژنرال نیکاراگوئه‌ای که از امضای این پیمان، ‹‹ ال تراتادو دل اسپینو نگرو›› سر باز زد ‹‹ آگوستو سزار ساندیانو›› بود که به مناطق کوهستانی شمالی گریخت و در آنجا به مدت ۵ سال بر ضد نیروهای ایالات متحده به مبارزه پرداخت.

نیروهای ایالات متحده سرانجام با مبارزان ساندینیستا سازش و توافق کردند. نیروهای مذکور منطقه را ترک کردند و کشور تحت کنترل ‹‹ خوآن باتیستا ساکاسا›› افتاد. یک گارد ملی که توسط ‹آناستاسیو سوموزا گارسیا›› از ایالات متحده فارغ‌التحصیل شده بود، تأسیس شد و در سازمان جدیدی که ایجاد شده بود، بالاترین موقعیت را به دست آورد.

سوموزا با استفاده از موقعیت خود در گارد ملی، حکومت کشور را به چنگ آورد. سوموزا که از مخالفتهای مسلحانه ساندیانو هراس داشت، او را به برگزاری نشستی در ماناگوآ دعوت کرد که در آنجا ساندیانو در فوریه ۱۹۳۴ توسط گارد ملی ترور شد. سوموزا کنترل کشور را به‌طور کامل در دست داشت و هرگونه مقاومت مسلحانه احتمالی را سرکوب کرده بود. در مقام انتقام از ترور ساندیانو، ریگوبرتو لوپز پرز، شاعر نیکاراگوئه‌ای در سال ۱۹۵۶ سوموزا را ترور کرد. ‹‹لوئیز سوموزا دبایلا››، فرزند ارشد دیکتاتور درگذشته، رسماً پس از مرگ پدرش کنترل کشور را به دست گرفت.

لوئیز چند سالی بیشتر در قدرت نبود؛ چرا که بر اثر حمله قلبی از دنیا رفت. از او به عنوان فردی میانه‌رو یاد می‌شود. پس از او یک رئیس‌جمهور دست نشانده به نام ‹‹ رن شیک›› به قدرت رسید. آناستاسیو سوموزا دبایلا که مسئولیت گارد ملی را به عهده داشت، کنترل کشور را به دست گرفت. او پس از شریک رسماً عهده‌دار سمت ریاست جمهوری کشور شد. در ۱۹۶۱ یک دانشجوی جوان به نام ‹‹ کارلوس فونسکا›› به شخصیت تاریخی ساندیانو روی آورد و‹‹ جبهه آزادی‌بخش ملی ساندینیستا›› (FSLN) را تشکیل داد. FSLN در سراسر دهه ۶۰ قرن ۱۹ به عنوان یک حزب کوچک فعالیت می‌کرد، اما نفرت شدید سوموزا از FSLN و برخورد شدید و افراطی او با کسانی که مظنون به حمایت و هواداری از ساندینیستا بودند، موجب شد این تفکر در میان بسیاری از مردم عامه شکل گیرد که ساندینیستاها بسیار قویتر از آنی بودند که تصور می‌شدند.

برخی از مورخین زمین‌لرزه سال ۱۹۷۲ را که ماناگوآ را ویران کرد، به عنوان ‹‹آخرین میخی که بر تابوت›› سوموزا زده شد، تلقی می‌کنند. حدود ۹۰٪ شهر ویران شد و فساد بی شرمانه سوموزا، بی‌کفایتی در کنترل کمک‌رسانی (که باعث شد ‹‹روبرتو کلمنته›› ستاره دزدان دریایی پطرزبورگ در تاریخ ۳۱ دسامبر ۱۹۷۲ شخصاً به ماناگوآ سفر کند- پروازی که با مرگ غم‌انگیزی پایان یافت) و امتناع او از بازسازی ماناگوآ باعث شد نیکاراگوئه‌ای‌های جوان ناخشنود متعلق به دسته‌های ساندینیستاها که دیگر چیزی برای از دست دادن نداشتند، سیل آسا به مخالفت با او پرداختند.

سوموزا صنایع اصلی بازسازی کشور را به انحصار خود درآورده بود و اجازه نمی‌داد که دیگر اعضای عالی‌رتبه از سود ناشی از افزایش فعالیت اقتصادی سهمی ببرند. این موضوع نیز به نوبه خود موجب ضعیف تر شدن سوموزا شد؛ چرا که حتی نخبگان اقتصادی نیز دیگر میلی به حمایت و پشتیبانی از او نداشتند. در ۱۹۷۶ یک نوع کتان مصنوعی، که یکی از ستونهای اقتصادی نیکاراگوئه در آن عصر محسوب می‌شد، به بازار عرضه شد. این مسئله باعث کاهش قیمت کتان گردید و کشور از لحاظ اقتصادی دچار مشکل بزرگی شد.

این مشکلات اقتصادی ساندینیستاها را در مبارزاتشان بر ضد سوموزا به پیش راند و در نتیجه باعث آن شد که بسیاری از نیکاراگوئه‌ای‌های متعلق به طبقات متوسط و بالای جامعه به این باور برسند که ساندینیستاها تنها امید باقی‌مانده آن‌ها برای رها ساختن کشور از رژیم ظلم پیشه سوموزا می‌باشد. به باور عموم، ترور پدرو خوآکیم چامورو، سردبیر مهمترین روزنامه نیکاراگوئه و یکی از مخالفان سر سخت سوموزا، در ژانویه ۱۹۷۸، جرقه و عامل محرکی بوده‌است که باعث نارضایتی عمومی از سوموزا شد. در آن زمکان چنین تصور می‌شد که عاملین این قتل اعضای گارد ملی بوده‌اند.

ساندینیستاها، که از حمایت مردمی، اصحاب کلیسای کاتولیک و دولتهای منطقه‌ای و بین‌المللی برخوردار بودند، در ژوئیه ۱۹۷۹ قدرت را به دست آوردند. سوموزا کشور را ترک کرد و اعضای گارد ملی او سرانجام سر از پاراگوئه درآوردند و او در سپتامبر ۱۹۸۰ در آنجا توسط اعضای حزب انقلابی کارگران آرژانتین ترور شد. اصلی‌ترین برنامه‌های جامع ساندینیستاها شامل ‹‹ نهضت سوادآموزی ملی›› گسترده (آگوست- مارس ۱۹۸۰) و اصلاحات اساسی در حوزه کشاورزی بود که باعث شد زمین‌ها و مزارع به دست کشاورزانی بیفتد که در گذشته اغلب صاحب هیچ زمین و مزرعه‌ای نبوده‌اند.

جیمی کارتر، رئیس‌جمهور ایالات متحده که از یک سال پیش کمک به سوموزا را متوقف کرده بود، در بدو امر اقدام به اعطای کمک به دولت نوپا در نیکاراگوئه کرد، اما هر چه از دوران ریاست جمهوری کارتر می‌گذشت از میزان کمک ایالات متحده به نیکاراگوئه کاسته می‌شد و در نهایت در زمان ریاست جمهوری ‹‹رونالد ریگان›› به سبب کشف مدارکی دال بر حمایت ساندینیستا از شورشیان‹‹ FMLN›› در کشور ال سالوادور این کمک به‌طور کامل قطع شد. قبل از انصراف ایالات متحده از کمک به نیکاراگوئه، یکی از رجال سیاسی‹‹ FMLN›› به نام ‹‹بایاردو آرشه›› گفته بود که: ‹‹نیکاراگوئه تنها کشوری است که سوسیالیسم خود را با دلارهای امپریالیسم بنا کرده‌است››.

ساندینیستاها پس از استراحت و فراغت بال کوتاهی با جنگ داخلی فزاینده و تضعیف‌کننده‌ای مواجه شدند که توسط چریکهای کنترا، شورشیان نماینده، رونالد ریگان، رئیس‌جمهور ایالات متحده، توطئه ریزی شده بود. ایالات متحده مخالفان را آموزش می‌داد و آن‌ها را تأمین مالی می‌کرد تا بر ضد ساندینیستاها بجنگند و علاوه بر آن انتقادات گسترده‌ای در نقاط زیادی از ایالات متحده، از جمله کنگره ملی، بر ضد ساندینیستاها به راه می‌انداختند. وقتی کنگره ملی ایالات متحده تصمیم گرفت کمک به مخالفان را قطع کند، یکی از نزدیکان ریگان، به نام کلنل اولیور نورث، طرحی را دسیسه چینی کرد تا از طریق فروش مخفیانه سلاح به ایران مخالفان دولت حاکم نیکاراگوئه را تأمین مالی کند که در نهایت منجر به رسوایی ‹‹ایران کنترا›› شد.

دانیل اورتگا، با اکثریت آرا در سال ۱۹۸۴ به عنوان رئیس‌جمهور نیکاراگوئه انتخاب شد، اما سالهای جنگ و درگیری تأثیرات نامطلوب بی‌سابقه‌ای بر اقتصاد نیکاراگوئه گذارده بود و خانواده‌های بسیاری را در وضعیت بسیار دشواری قرار داده بود. اگرچه سازمان‌های غیردولتی غربی که در زمان انتخابات اجازه ورود به نیکاراگوئه را یافته بودند، انتخابات را منصفانه و عادلانه توصیف کردند، با این حال، اورتگا و FSLN با بیان اینکه: ‹‹ هیچ خطری از جانب میانه‌روها متوجه آن‌ها نیست و میانه‌روها تصویر درستی از کشور برای دنیای خارج محسوب می‌شوند››، احزاب میانه‌رو آزاد گذاشتند و فعالانه به سرکوب احزاب مخالف پرداختند (نیاز به ذکر نقل قول).

نیکاراگوئه در سال ۱۹۸۶ در یک دعوی قانونی تاریخی بر ضد ایالات متحده در ‹‹دادگاه عدل بین‌المللی›› پیروز بیرون آمدند (مراجعه شود به بخش ‹‹نیکاراگوئه در برابر ایالات متحده››) و ایالات متحده محکوم به پرداخت ۱۲ میلیارد دلار به عنوان غرامت به سبب برهم زدن استقلال نیکاراگوئه از طریق مداخله در حمله بر ضد آن دولت محکوم شد. ایالات متحده از پذیرش رای دادگاه سر باز زد و مدعی شد که دخالتی در امور مربوط به استقلال نیکاراگوئه نداشته‌است؛ بنابراین، دولت ایالات متحده حتی علی‌رغم قطع نامه مجمع عمومی سازمان ملل، از پرداخت غرامت به نیکاراگوئه امتناع ورزید.

دهه ۹۰ و دوره پس از ساندینیستا

برنامه انتخاباتی جبهه مخالف با نامزدی خانم چامورو به این صورت بود:۱. گسترش اقتصاد بازار آزاد. ۲. گسترش آزادی‌های اجتماعی. ۳. تجدید نظر مجدد در قانون اساسی. ۴. لغو خدمت سربازی اجباری. ۵. کاهش نیروهای نظامی و عفو زندانیان سیاسی. انتخابات با حضور احزاب مختلف در ۱۹۹۰ برگزار شد و در آن ائتلاف احزاب ضد ساندینیستا (متشکل از طیف راست و چپ سیاسی)، تحت رهبری ‹‹ ویولتا چامورو››، بیوه پدرو خوآکیم چامورو، موفق شدند ساندینیستا را شکست دهند. این شکست موجب شگفتی ساندینیستاها شد؛ چرا که آمارگیریهای قبل از انتخابات حکایت از موفقیت قاطع ساندینیستا داشت و اجتماعاتی که آن‌ها قبل از انتخابات تشکیل داده بودند باعث جذب صدها هزار نفر به سوی این حزب شده بود. نتایج دور از انتظار انتخابات با تحلیل‌ها و نظرات فراوانی مواجه شد و مفسرانی، مانند ‹‹نوام چامسکی›› و ‹‹سیر برایان ویلسون›› بر این باور بودند که این نتایج دور از انتظار نتیجه تهدیدات ‹‹کنتراها/ مخالفان›› در خصوص دنباله‌گیری و تداوم جنگ در صورت حضور دوباره ساندینیستاها در عرصه قدرت، جنگ زدگی جماعت عامه نیکاراگوئه و حمایت مالی بی‌دریغ ایالات متحده ار احزاب مخالف حزب حاکم بوده‌است.[۲]

در طرف مقابل، پی جی اوروکه در اثر خود به نام ‹‹ مرگ دوباره کمونیسم››[۳] چنین آورده‌است: ‹‹ مزیت ناعادلانه استفاده از منابع دولتی برای آن حزب به پایان رسیده‌است، چطور کنترل ساندینیستا بر نظام انتقالی مانع از آن شد که هواداران ‹‹مخالفان متحد نیکاراگوئه›› (UNO) نتوانند در تظاهرات حضور پیدا کنند، چطور سلطه ساندینیستا بر ارتش باعث شد که سربازان به اورتگا رای بدهند و اینکه که چطور بوروکراسی ساندینیستا مانع از آن شد که کمک ۳، ۳ میلیون دلاری ایالات متحده به دستUNO برسد، در حالی که دانیل اورتگا میلیون‌ها دلاری را که توسط مردم از خارج کشور در اختیار او گذاشته شده بود و میلیون‌ها میلیون دلار از خزانه دولت نیکاراگوئه را برای انتخابات خرج کرده بود..”

نظرسنجی از رای‌دهندگان نیکاراگوئه‌ای حکایت از آن داشت که اکثریت رای‌دهندگان به سبب تحریم‌های اقتصادی ایالات متحده بر ضد دولت اورتگا به چامارو رای داده بودند. نظرسنجی‌های به عمل آمده از رای‌دهندگان همچنین دانیل اورتگا را متقاعد ساخت که انتخابات درست و صحیح بوده و این امر در تصمیم او مبنی بر پذیرش آرای مردم و کناره‌گیری از قدرت به جای باطل اعلام کردن انتخابات مؤثر بود.

اقتصادی که به چامارو سپرده شد کاملاً ویران شده بود. در دهه ۹۰ درآمد سرانه مردم نیکاراگوئه، به خاطر هزینه‌های اجتماعی و اقتصادی جنگ کنترا بر ضد دولت تحت رهبری ساندینیستا تا حدی متجاوز بر ۸۰٪ کاهش یافته بود..[۳] در کمال شگفتی ایالات متحده و نیروهای مخالف، چامورو ارتش ساندینیستا را منحل نکرد، هر چند که آن ارتش به ارتش نیکاراگوئه تغییر نام داده بود. کمک اصلی چامورو به نیکاراگوئه، برچیدن گروه‌هایی در مناطق شمالی و مرکزی کشور بود. این امر باعث شد کشور به ثباتی دست یابد که به مدت ۱۰ سال نمونه آن را به خود ندیده بود.

در انتخابات بعدی نیز که در ۱۹۹۶ برگزار شد، دانیل اورتگا و ساندینیستاهای FSLN مجدد شکست خوردند. رقیبی که این بار آن‌ها را شکست داد ‹‹آرنولدو آله‌مان›› از حزب لیبرال قانونی (PLC) بود. آله‌مان، رئیس‌جمهور نیکاراگوئه به تفاهم استراتژیکی با اورتگا و FSLN دست یافت و علی الظاهر سیاست نیکاراگوئه در سیستم دو حزبی قرار گرفت. PLC و FSLN در حوزه‌ها و بخش‌های مشخص و متمایز دولتی با یکدیگر همکاری می‌کردند تا بتوانند راه را برای احزاب کوچکتر ببندند..[نیازمند منبع]

در انتخابات ۲۰۰۱، PLC بار دیگر FSLN را شکست داد و انریکو بولانوس بر مسند ریاست جمهوری کشور تکیه زد. با این وجود، او پس از روی کار آمدن روابط خود را با PLC قطع کرد و رئیس‌جمهور اسبق نیکاراگوئه ‹‹آله‌مان›› را به فساد سیاسی متهم ساخت و ۲۰ سال حبس برای او به سبب اختلاس، پول‌شویی و فساد در نظر گرفت. اعضای حزب ساندینیستا و حزب لیبرال وفادار به آله‌مان با ایجاد شکاف در قدرت بولانیوس و وزرای او و تهدید به استیضاح، در برابر تصمیم دولت جدید از خود واکنش نشان دادند. این کودتای تدریجی تا حدودی به خاطر فشار ایالات متحده و تأخیر در اعمال تغییرات در قانون اساسی که تا انتخابات ۲۰۰۶ به تأخیر افتاد، عقیم و بی‌اثر شد.

جغرافیا :

نزدیک به ۸ درصد از خاک نیکاراگوئه به عنوان پارک ملی و ذخایر زیستی محافظت می‌شود. این کشور درجنوب با کاستاریکا، در شمال با هندوراس و در شرق با دریای کارائیب هم‌مرز است. نیکاراگوئه دارای سه منطقه جغرافیایی متمایز است: دشت‌های کناره اقیانوس آرام، مناطق کوهستانی شمالی- مرکزی و ساحل ماسکیتو، دشت‌های کناره اطلس.

دشت‌های پست کرانه اقیانوس آرام

این منطقه در غرب کشور قرار گرفته و شامل یک دشت وسیع، گرم و لم یزرع است. چندین آتش فشان بزرگ متعلق به رشته کوه‌های ماریبیوس این دشت را قطع می‌کنند، که شامل مومباکو بیرون از گراندا و موموتومبو در نزدیکی لئون می‌شود. منطقه دشت‌های پست از خلیج فونسکا شروع می‌شود و امتداد آن تا مرز اقیانوسی نیکاراگوئه با کاستاریکا در جنوب دریاچه نیکاراگوئه می‌رسد. این منطقه بیشترین جمعیت را در خود جای داده‌است. نزدیک به ۲۰ درصد جمعیت کشور در، پایتخت؛ یعنی ماناگوآ یا اطراف آن زندگی می‌کنند که در سواحل جنوبی دریاچه ماناگوآ قرار گرفته‌است.

دشت‌های اقیانوسی، علاوه بر ساحل و تفریح‌گاه‌هایش، همچنین دارای بخش بزرگی از میراث دوران استعمار نیکاراگوئه توسط اسپانیا می‌باشد. معماری و صنایع دستی مربوط به دوران استعمار در شهرهایی از قبیل گرانادا، و لئون به وفور یافت می‌شود.

منطقه مرکزی

ناحیه‌ای بلند، دور از ساحل اقیانوس آرام است که هوای آن سردتر از دشت‌های اقیانوس آرام است. تقریباً یک‌چهارم کشاورزی این کشور در این منطقه انجام می‌شود و در قسمت‌هایی که شیب بلندتری دارند قهوه رشد می‌کند. درخت بلوط، کاج، خزه، سرخس و ثعلب در جنگلهای انبوه منطقه به وفور یافت می‌شود. پرندگانی که در منطقه مرکزی زندگی می‌کنند شامل کوئتزل تابان، سهره طلایی، مرغ مگس، جی جاق، و توکان است.

دشت‌های ساحل اقیانوس آرام

این منطقه جنگل استوایی که رودهای بزرگ زیادی از آن می‌گذرد، سکنه بسیار اندک و پراکنده‌ای دارد. ری یو کوکو (هندوراس/ نیکاراگوئه) نقطه مرزی این منطقه با هندوراس است. خط ساحلی کارائیب بسیار پر پیچ و تابتر از هم نوع سابق صاف و هموار خود در اقیانوس آرام است. مردابها و دلتاها آن را بسیار ناهموار ساخته‌است.

ساحل شرقی استوایی نیکاراگوئه از دیگر مناطق این کشور بسیار متفاوت است. آب و هوای منطقه معمولاً استوایی است.

تقسیمات کشوری :

نیکاراگوئه بر اساس الگوی اسپانیا دارای ۱۵ استان (departamentos) و دو منطقه خودگردان است. دو منطقه خودگردان به نام‌های منطقه خودگردان ساحل شمال کارائیب (RACCN) و منطقه خودگردان ساحل جنوب کارائیب (RACCS) هستند. تا پیش از اعطای خودمختاری به این دو منطقه در سال ۱۹۸۵، آن‌ها بخش‌های واحدی را به نام زلایای نیکاراگوئه تشکیل می‌دادند.

تقسیمات کشوری نیکاراگوئه
استـــــــــــــــــــــــان جمعیت (۲۰۰۲) مساحت (ک.م.) تراکم جمعیت مرکز
۰۱ Flag of the Región Autónoma del Atlántico Norte شمال کارائیب ۲۳۶ ۵۶۰ ۳۲ ۱۵۹ ۶ بیلوی
۰۲ Flag of the Región Autónoma del Atlántico Sur جنوب کارائیب ۳۳۲ ۷۵۲ ۲۷ ۴۰۷ ۱۰ بلوفیلدز
۰۳ Flag of the Department of Boaco بوآکو ۱۵۶ ۶۴۹ ۲ ۱۵۵ ۳۲ بوآکو
۰۴ Flag of the Department of Carazo کارازو ۱۷۰ ۸۰۸ ۱ ۰۵۱ ۱۴۲ خینوتپه
۰۵ Flag of the Department of Chinandega چیناندگا ۴۱۹ ۷۵۷ ۴ ۹۲۶ ۷۱ چیناندگا
۰۶ Flag of the Department of Chontales چونتالس ۱۶۷ ۴۲۴ ۶ ۳۷۸ ۲۳ خوئیگالپا
۰۷ Flag of the Department of Estelí استلی ۲۰۱ ۳۰۵ ۲ ۳۳۵ ۷۵ استلی
۰۸ Flag of the Department of Granada گرانادا ۱۷۹ ۱۶۳ ۹۲۹ ۱۶۸ گرانادا
۰۹ Flag of the Department of Jinotega خینوتگا ۳۱۹ ۹۰۸ ۹ ۷۵۵ ۲۶ خینوتگا
۱۰ Flag of the Department of Leon لئون ۳۸۳ ۲۲۱ ۵ ۱۰۷ ۶۶ لئون
۱۱ Flag of the Department of Madriz مادریز ۱۲۲ ۱۸۲ ۱ ۶۰۲ ۶۷ سوموتو
۱۲ Flag of Managua ماناگوئه ۱ ۸۶۸ ۲۹۷ ۳ ۶۷۲ ۲۹۸ ماناگوئه
۱۳ Flag of the Department of Masaya ماسایا ۲۹۰ ۴۲۱ ۵۹۰ ۴۰۹ ماسایا
۱۴ Flag of the Department of Matagalpa ماتاگالپا ۵۰۱ ۲۲۹ ۸ ۵۲۳ ۴۵ ماتاگالپا
۱۵ Flag of the Department of Nueva Segovia نوئوا سگوویا ۱۸۱ ۰۳۸ ۳ ۱۲۳ ۴۷ اوکوتال
۱۶ Flag of the Department of Rio San Juan De Nicaragua ریو سان‌خوآن ۹۰ ۸۶۷ ۷ ۴۷۳ ۹ سان کارلوس
۱۷ Flag of the Department of Rivas ریواس ۱۵۹ ۶۴۹ ۲ ۱۵۵ ۶۵ ریواس
تمامی داده‌ها بر پایه سرشماری سال ۲۰۰۲ است.

شهرها :

سیاست :

نیکاراگوئه به صورت جمهوری دموکراتیک پارلمانی اداره می‌شود. رئیس‌جمهور هم رئیس کشور و هم رئیس دولت است. امور اجرائی با دولت است. امور مقننه با دولت و مجلس ملی است. قوه قضائیه مستقل است.

سیاست این کشور مبتنی بر نظام چند حزبی می‌باشد. دولت مسئول قوه مجریه محسوب می‌شود. قوه مقننه هم به دولت و هم به مجلس ملی نیکاراگوئه محول می‌شود. قوه قضاییه مستقل از دو قوه مجریه و مقننه عمل می‌کند. در حال حاضر رئیس‌جمهور این کشور دانیل اورتگا است. انتخابات ریاست جمهوری و قانونگذاری نیکاراگوئه در ۵ نوامبر ۲۰۰۶ برگزار شد.

جبهه آزادیبخش ملی ساندینیستا در سال ۱۹۷۹، بر بستر نارضایتی عمومی از دیکتاتوری سوموزا، قدرت را به دست گرفت. دانیل اورتگا به ریاست‌جمهوری رسید. نیروهای کنترا با کمک آمریکا به مبارزه مسلحانه با دولت ساندینیستا پرداختند. در جریان عملیاتی که به ماجرای ایران-کنترا معروف شد، سرهنگ اولیور نورت از دستیاران ریگان ترتیباتی داد تا علی‌رغم تصمیم کنگره آمریکا پول حاصل از فروش مخفیانه اسلحه به ایران به کنتراها داده شود. در ۱۹۹۰ ویولتا چامورو در انتخابات پیروزی بدست آورد و رئیس‌جمهور نیکاراگوئه شد. در ۲۰۰۱ انریکه بولانیوس با پیروزی در انتخابات به ریاست جمهوری رسید. در انتخابات ۲۰۰۶ بار دیگر دانیل اورتگا برنده شد. دانیل اورتگا در این انتخابات برای سومین بار به سمت ریاست جمهوری نیکاراگوئه انتخاب شد. او تنها ۳۹ درصد آرا را به خود اختصاص داد و همین میزان برای قطعی کردن نتایج انتخابات کفایت می‌کرد.

اقتصاد :

در طول تاریخ، اقتصاد نیکاراگوئه مبتنی بر صادرات محصول فروشی، از جمله موز، قهوه و تنباکو بوده‌است. مشروب رم نیکاراگوئه در ردیف بهترین مشروبها در آمریکای لاتین معروف است و همچنین تنباکو و گوشت گاو این کشور نیز از موقعیت بسیار خوبی برخوردارند. در طی ‹‹جنگ کنترا (مبارزان آزادی طلب)| ساندینیستا››، قسمت اعظمی از زیرساخت این کشور منهدم یا ویران شد و حتی زمانی شد که میزان تورم در کشور به چند هزار درصد رسید. از زمان پایان جنگ که تقریباً دو دهه پیش بوده‌است، بسیاری از صنایع دولتی به بخش خصوصی واگذار شده‌اند. تورم به سطح قابل کنترلی رسانده شده‌است و در سالهای اخیر اقتصاد کاملاً و با سرعت بالا رشد کرده‌است.

همانند بسیاری دیگر از کشورهای در حال توسعه، در نیکاراگوئه نیز قسمت اعظمی از افرادی که از لحاظ اقتصادی در وضعیت بدی به سر می‌برند، زنان هستند. علاوه بر آن، دردرصد نسبتاً بالایی از خانواده‌های نیکاراگوئه‌ای، زنان سرپرست خانواده هستند. ۳۹٪ از خانواده‌های شهری و ۲۸٪ از خانواده‌های مناطق روستایی شاهد این وضعیت هستند.

کشور هنوز در مرحله بهبود اقتصادی قرار دارد و در نظر دارد اصلاحات بیشتری را انجام دهد و کمکهای مالی صندوق بین‌المللی پول به نیکاراگوئه نیز مشروط بر انجام همین اصلاحات است. در سال ۲۰۰۵، وزرای ۸ کشور صنعتی برتر جهان (موسوم به جی-۸) موافقت کردند تا به عنوان بخشی از برنامه ‹‹کشورهای فقیر با دیون بالا››، بدهی‌های خارجی نیکاراگوئه را ببخشند. از سال ۲۰۰۴، نیکاراگوئه پس از بولیوی، هندوراس و هائیتی، چهارمین کشور فقیر قاره آمریکا بوده‌است و سرانه تولید ناخالص داخلی آن، قریب به ۹۰۰/۲ دلار بوده‌است.[۴] میزان بیکاری بنا به اعلام رسمی ۱۱٪ است و ۳۶٪ دیگر نیز نیمه بیکار هستند.

واحد پول نیکاراگوئه کوردوبا است که از نام ‹‹فرانسیسکو هرناندز دی کوردوبا›› (پایه‌گذار ملی نیکاراگوئه) گرفته شده‌است.

گردشگری :

در ۱۵ سال گذشته یا حدود آن، بخش گردشگری شاهد رشد اقتصادی بوده که تأثیر مثبتی بر زندگی و وضعیت مالی مردم نیکاراگوئه داشته‌است. از ۲۰۰۱، مبلغ ۶۰۰ میلیون دلار در گردشگری سرمایه‌گذاری شده‌است که بخش اعظمی از آن به سرمایه‌گذاران نیکاراگوئه‌ای و ایالات متحده متعلق است. این کشور به خاطر چشم‌اندازهای زیبا، گیاهان و جانداران، فرهنگ، سواحل دریایی و البته دریاچه‌ها و آتش فشانهایش شهرت یافته‌است.

بنا به اعلام وزارت گردشگری نیکاراگوئه، شهر استعماری گراندا منطقه‌ای است که گردشگران اغلب ترجیح می‌دهند آن را برای گردش انتخاب کنند. همچنین، شهرهای لئون، ماسیا، ریواس و شهرهای هم سنگ آن‌ها از قبیل سان خوان دی سور، ری یو سان خوان| رود سان خوان، اومیتیپ، آتش فشان مومباچو، جزیره کورن و جزیره کورن کوچک و دیگر شهرها، جزء مناطق جذاب گردشگری این کشور محسوب می‌شوند. علاوه بر موارد فوق، اکوتوریسم و موج سواری نیز باعث جذب گردشگران بسیاری به نیکاراگوئه می‌شود.

امروزه در عواید و منافع اقتصادی حاصله از گردشگری جای هیچ گونه شک و تردیدی وجود ندارد؛ و گردشگری حدود ۱۰٪ درآمد نیکاراگوئه را تشکیل می‌دهد. پس از امضای قرارداد منطقه آزاد جمهوری دومینیکن در آمریکای جنوبی، انتظار می‌رود که دولت سرمایه‌گذاری و حمایت خود را در خصوص گردشگری افزایش دهد.

مردم :

بر اساس سرشماری انجام شده در سال ۲۰۰۵، جمعیت نیکاراگوئه ۵۴۸۰۴۰۰ نفر است که در مقایسه با جمعیت این کشور در سال ۱۹۹۵ که ۴۳۵۷۰۹۹ بود، ۲۰٪ افزایش داشته‌است.

مستیزوها و زامبوهای نیکاراگوئه‌ای که رنگ آن‌ها بسیار سیاه‌است و بومی منطقه محسوب می‌شوند و افرادی با نژاد اروپایی یا چند نژادی اروپایی هستند، رویهم رفته ۸۶٪ جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهند، به این صورت که ۸۰٪ جمعیت کشور را مستیزوها و زامبوها تشکیل می‌دهند و ۶٪ آن را افرادی با نژاد اروپایی (اغلب اسپانیایی، آلمانی، ایتالیایی و فرانسوی).

در قرن نوزدهم، اقلیتی بومی در منطقه وجود داشت، اما این گروه نیز عمدتاً جذب فرهنگ رایج و حاکم مستیزو/ زامبو شدند. نیکاراگوئه، به ویژه در قرن نوزدهم، شاهد فوجی از مهاجرت مردم ملتهای اروپایی به خود بود. علی‌الخصوص، شهرهای شمالی استیل و ماتاگالپا، نسل چهارمی از جوامع آلمانی را در خود جای داده‌اند. اغلب جمعیت مستیزو و جمعیتی که دارای نژاد اروپایی هستند، در مناطق غربی کشور، مثل شهرهای ماناگوآ، گراندا و لئون زندگی می‌کنند.

حدود ۹٪ جمعیت نیکاراگوئه را سیاهپوستان یا آفریقایی- نیکاراگوئه‌ای‌ها تشکیل می‌دهند که بیشتر آن‌ها در ساحل کارائیب یا اقیانوس آتلانتیک که دارای جمعیت پراکنده‌ای است، زندگی می‌کنند. جمعیت سیاه‌پوست عمدتاً دارای اصلیت آنتیلی هستند و اخلاف کارگرانی هستند که طبق تعهدات و قراردادهایی اغلب از جامائیکا و هائیتی و در زمانی که نیکاراگوئه تحت‌الحمایه انگلیس بود، به این کشور آورده شده بودند. پس از پاناما، نیکاراگوئه بیشترین جمعیت سیاهپوستان را در میان کشورهای آمریکای مرکزی دارد. همچنین، تعداد کمتری از ‹‹گاریفونا›› که مردمی با نژاد مختلط کاریبی، آنگلولن، کانگولیس و آراواک هستند، در این کشور زندگی می‌کنند.

۵٪ باقی‌مانده متشکل از اخلاف تک نژادی ساکنان بومی کشور است. جمعیت نیکاراگوئه در دوران قبل از کلمبیا شامل مردم نیکارائو ناهوآت زبان از ناحیه غرب بود و نام این کشور نیز از آن‌ها گرفته شده‌است و همچنین شش گروه نژادی دیگر، از جمله میسکیتوها، رماها، و مردم سومو که در سواحل کارائیب ساکن بودند. در حالی که از مردم اصیل نیکارائو فقط تعداد اندکی مانده‌است، اما قضیه مردم کارائیب کاملاً متفاوت است. در سالهای میانی دهه ۹۰ قرن ۲۰، دولت استان زلایا را به چند قسمت تقسیم کرد- که نیمه شرقی کشور به دو منطقه خودمختار تقسیم شد و در داخل نظام جمهوری به آفریقایی‌های بومی منطقه حق خودمختاری محدود اعطا شد.

تایوانی‌ها و هان چینی‌ها تقریباً ۸۰۰۰ نفر بودند. اقلیتها به زبان اسپانیایی تکلم می‌کنند و با این حال زبان‌های مورد استفاده اجداد خود را نیز حفظ کرده‌اند.

فرهنگ :

۴۰٪ از مردم نیکاراگوئه را افراد زیر ۱۸ سال تشکیل می‌دهند و می‌توان گفت جمعیت این کشور جمعیت جوانی است. فرهنگ مردمی، موسیقی و سنن مذهبی این کشور قوی بوده و عمیقاً تحت تأثیر فرهنگ شبه جزیره ایبری قرار داشته اشت، اما صداها و رنگ و بوی آمریندیان بر غنای آن افزوده‌است. در دنیای ایبریایی، نیکاراگوئه در طول تاریخ یکی از منابع مهم شهر بوده‌است و در این عرصه نیز با وجود افرادی مانند روبن داری یو در سطح بین‌المللی شهرت یافته‌است.

آموزش و پرورش برای تمامی مردم نیکاراگوئه رایگان است. آموزش ابتدایی رایگان و اجباری است و برای جماعتی که در سواحل اقیانوس آتلانتیک ساکن هستند آموزش و پرورش به زبان بومی خودشان ارائه می‌شود. بر اساس قانون، آموزش عالی خودسامانی مالی، سازمانی و ادرای خاص خود را دارد. آزادی موضوعات و رشته‌ها نیز به رسمیت شناخته شده‌است.

فرهنگ نیکاراگوئه را می‌توان در چندین خط جداگانه دیگر نیز تعریف کرد. غرب این کشور تحت استعمار اسپانیا بوده‌است و مردم این منطقه اغلب ترکیبی از مستیزوها و اروپایی‌ها هستند و اسپانیایی زبان اول و ثابت آن‌ها می‌باشد.

از طرف دیگر، نیمه غربی کشور روزگاری تحت‌الحمایه پادشاهی بریتانیای کبیر بود. زبان انگلیسی هنوز هم در این منطقه رایج است و در کنار زبان اسپانیایی توسط مردم منطقه مورد استفاده قرار می‌گیرد. هر دو زبان در مدارس تدریس می‌شود. فرهنگ آن شبیه فرهنگ ملتهای کارائیب است که مستعمره انگلیس بوده یا هستند، از جمله جامائیکا، بلیز، جزایر کیمن و غیره. اگرچه مهاجرتهای اخیر مستیزوها تأثیر زیادی بر نسل جوان داشته‌است، با این حال شمار روزافزونی از مردم در منزل یا دوزبانه هستند یا اینکه فقط به زبان اسپانیایی تکلم می‌کنند. جمعیت نسبتاً زیادی وجود دارند که دارای چند نژاد آفریقایی هستند و همچنین جمعیت کوچکتری از گاریفوناها در منطقه زندگی می‌کنند. در سواحل شرقی، به سبب تأثیری که آفریقا بر آن داشته، نوع متفاوتی از موسیقی وجود دارد. موسیقی رقص پاپ موسوم به ‹‹ پالو دی مایو›› یا مایپول که در فستیوال مایپول در طول ماه می میلادی در جشنها نواخته می‌شود. این موسیقی ریتم تندی داشته و شهوت‌انگیز است. این جشن از جشن مایپول بریتانیا که به مناسبت روز می‌در آنجا برگزار می‌شود، نشات گرفته‌است و توسط آفرو- نیکاراگوئه‌ای‌های ساکن کارائیب یا سواحل موسکیتو با ایجاد تغییراتی به منطقه منتقل شده‌است.

از میان فرهنگهایی که قبل از استعمار منطقه توسط اروپایی‌ها در منطقه وجود داشته، فرهنگ مردمی که به زبان ناهوآت تکلم می‌کرده‌اند و در غرب کشور ساکن بوده‌اند، تا حدود زیادی جذب فرهنگ لاتین شده‌است. مع‌هذا، در شرق، گروه‌های بومی زیادی هستند که هویت خاص و متمایز خود را حفظ کرده‌اند. مردم میسکیتو، سوماً و راما هنوز هم به زبان اصلی خود تکلم می‌کنند و در کنار آن معمولاً از زبان‌های انگلیسی و فرانسه نیز استفاده می‌کنند. جمعیت کوچک گاریفونا نیز علاوه بر استفاده از زبان‌های انگلیسی و اسپانیایی به زبان مخصوص خود؛ یعنی گاریفونا نیز تکلم می‌کنند.

زبان و مذهب :

قریب به ۹۰٪ مردم این کشور به زبان اسپانیایی تکلم می‌کنند. نیکاراگوئه‌ای‌ها از گویش اسپانیایی ایبرومری استفاده می‌کنند که نقاط اشتراکی با اسپانیایی مورد استفاده ال سالوادور، گوآتمالا و هندوراس دارد. آن‌ها معمولاً از”vos” به جای «»tu و از صرف فعلVoseo استفاده می‌کنند. زبان اول جماعت سیاه‌پوست ساکن سواحل شرقی منطقه انگلیسی است. بسیاری از جوامع مردمی شرق هنوز از زبان‌های بومی خود استفاده می‌کنند که از آن میان می‌توان به مهمترین آنها؛ یعنی گروه‌های بومی میسکیتو، سوماً و راما اشاره کرد. زبان اشاره نیکاراگوئه جذابیت خاصی برای زبان شناسان دارد.

کاتولیک رومی مذهب اصلی این کشور است، اما اخیراً گروه‌های پروتستان انجیلی در منطقه رشد کرده‌اند. در سواحل کارائیب جوامع افراطی پیرو کلیسای انگلیکان و مذهب موراویان وجود دارد. آماری که در سال ۱۹۹۵ گرفته شده، نشان می‌دهد که وابستگی مذهبی به شرح زیر بوده‌است: کاتولیک رومی ۹/۷۲٪، کلیسای انگلیکان ۱/۱۵٪، موراویان ۵/۱٪، کلیسای اسقف ۱/۰٪ و سایر مذاهب ۹/۱٪ بوده و میزان افراد غیر مذهبی نیز ۵/۸٪ بوده‌است.[۵]

۹۰٪ از مردم نیکاراگوئه در لولندز اقیانوس آرام و هایلندز داخلی همجوار ساکن هستند. ۵۴٪ جمعیت این کشور شهرنشین هستند. برآوردها نشان می‌دهد که حدود ۸۰۰ هزار نفر از نیکاراگوئه خارج از این کشور و عمدتاً در ایالات متحده و کاستاریکا زندگی می‌کنند و در حرفه‌هایی که نیاز به مهارت کمتری دارد، مشغول به کار هستند.

منبع : ویکی پدیا

نامیبیا

درباره نامیبیا

نامیبیا با نام رسمی جمهوری نامیبیا (به انگلیسی: Republic of Namibia) کشوری در جنوب آفریقا است و در مرز غربی آن اقیانوس اطلس قرار دارد. این کشور از شمال با آنگولا و زامبیا، از شرق با بوتسوانا و از جنوب با آفریقای جنوبی هم‌مرز است، همچنین از سمت شرق مرز کمی به طول کمتر از ۲۰۰متر با زیمبابوه دارد. ویندهوک پایتخت آن و همچنین پرجمعیت‌ترین شهر کشور است. این کشور عضو سازمان ملل متحد، اتحادیه آفریقا و همچنین اتحادیه کشورهای همسود است. زبان رسمی این کشور انگلیسی و جمعیت آن ۲٫۱ میلیون نفر است. واحد پول این کشور دلار نامیبیا است. ۸۵ درصد مردم این کشور مسیحی هستند و ۱۵ درصد بقیه پیرو ادیان بومی منطقه‌اند.

بخش اعظم منطقه نامبیای امروزی از سال ۱۸۸۴ تا پایان جنگ جهانی یکم مستعمره آلمان بود، سپس از آن تحت کنترل آفریقای جنوبی درآمد و پس از جنگ مرزی جنوب آفریقا در ۲۱ مارس ۱۹۹۱ استقلال خود را به دست آورد.

نامیبیا نظام پارلمانی چندحزبی دارد و یک دموکراسی باثبات است. کشاورزی، دامداری، گردشگری، و معادن پایه‌های اقتصادی کشور را تشکیل می‌دهند. مهم‌ترین مواد در بخش معدنی نامبیا الماس، اورانیوم، طلا، نقره، و فلزات پایه هستند.

نامیبیا با نام رسمی جمهوری نامیبیا (به انگلیسی: Republic of Namibia) کشوری در جنوب آفریقا است و در مرز غربی آن اقیانوس اطلس قرار دارد. این کشور از شمال با آنگولا و زامبیا، از شرق با بوتسوانا و از جنوب با آفریقای جنوبی هم‌مرز است، همچنین از سمت شرق مرز کمی به طول کمتر از ۲۰۰متر با زیمبابوه دارد. ویندهوک پایتخت آن و همچنین پرجمعیت‌ترین شهر کشور است. این کشور عضو سازمان ملل متحد، اتحادیه آفریقا و همچنین اتحادیه کشورهای همسود است. زبان رسمی این کشور انگلیسی و جمعیت آن ۲٫۱ میلیون نفر است. واحد پول این کشور دلار نامیبیا است. ۸۵ درصد مردم این کشور مسیحی هستند و ۱۵ درصد بقیه پیرو ادیان بومی منطقه‌اند.

بخش اعظم منطقه نامبیای امروزی از سال ۱۸۸۴ تا پایان جنگ جهانی یکم مستعمره آلمان بود، سپس از آن تحت کنترل آفریقای جنوبی درآمد و پس از جنگ مرزی جنوب آفریقا در ۲۱ مارس ۱۹۹۱ استقلال خود را به دست آورد.

نامیبیا نظام پارلمانی چندحزبی دارد و یک دموکراسی باثبات است. کشاورزی، دامداری، گردشگری، و معادن پایه‌های اقتصادی کشور را تشکیل می‌دهند. مهم‌ترین مواد در بخش معدنی نامبیا الماس، اورانیوم، طلا، نقره، و فلزات پایه هستند.

تقسیمات کشوری :

کشور نامیبیا ۱۴ استان دارد که به ۱۲۱ شهرستان تقسیم شده‌اند.

نقشه # استان مرکز استان جمعیت مساحت (ک. م) تراکم جمعیت (نفر در ک. م)
۱ زامبزی کاتیما مولیلو ۹۰٬۵۹۶ ۱۴٬۷۸۵ ۶٫۱
۲ ارونگو سواکوپموند ۱۵۰٬۸۰۹ ۶۳٬۵۳۹ ۲٫۴
۳ هارداپ مارین‌تال ۷۹٬۵۰۷ ۱۰۹٬۷۸۱ ۰٫۷
۴ ایل‌کاراس کیتمانس‌هوپ ۷۷٬۴۲۱ ۱۶۱٬۵۱۴ ۰٫۵
۵ کاوانگو روندو ۲۲۳٬۳۵۲ ۴۸٬۷۴۲ ۴٫۶
۶ خوماس ویندهوک ۳۴۲٬۱۴۱ ۳۶٬۹۶۴ ۹٫۲
۷ کوننه اپوو ۸۶٬۸۵۶ ۱۱۵٬۲۶۰ ۰٫۸
۸ اهانگ‌ونا اینهانا ۲۴۵٬۴۴۶ ۱۰٬۷۰۶ ۲۲
۹ اماهکه گوبابیس ۷۱٬۲۳۳ ۸۴٬۹۸۱ ۰٫۸
۱۰ اموساتی اوتاپی ۲۴۳٬۱۶۶ ۲۶٬۵۵۱ ۹٫۱
۱۱ اوشانا اشاکاتی ۱۷۶٬۶۷۴ ۸٬۶۴۷ ۲۰
۱۲ اشیکوتو اموتهیا ۱۸۱٬۹۷۳ ۳۸٬۶۸۵ ۴٫۷
۱۳ اتجوزوندجوپا اتجیوارونگو ۱۴۳٬۹۰۳ ۱۰۵٬۴۶۰ ۱٫۴

سیاست :

قانون اساسی کشور در فوریه سال ۱۹۹۰ تصویب گردید. نظام پارلمانی کشور به صورت دومجلسی اداره می‌شود و نظام حقوقی آن رومی هلندی است. رئیس دولت، رئیس‌جمهور بوده و رئیس حکومت نخست‌وزیر (ناهاس آنگولا) می‌باشد.

سازمان خلق آفریقای جنوب غربی (سواپو) که در سال ۱۹۶۰ میلادی به عنوان جنبشی آزادی‌بخش تشکیل شده‌است، از زمان استقلال کشور نامیبیا در ۲۱ مارس سال ۱۹۹۰میلادی، تاکنون حزب حاکم در این کشور شمرده می‌شود.

رهبر سواپو، سم نوجوما[۱۷] در ۲۱ مارس ۱۹۹۰ به عنوان رئیس‌جمهور نامیبیا انتخاب شد. نوجوما در سالهای ۱۹۹۴ و ۱۹۹۸ بار دیگر به عنوان رئیس‌جمهور نامیبیا برگزیده شد، پیش از آن قانون اساسی این کشور با این تغییر که رئیس‌جمهور می‌تواند تا سه دورهٔ پیاپی ریاست جمهوری به حکومت ادامه دهد، اصلاح شده بود. سرانجام در سال ۲۰۰۴ میلادی دورهٔ ریاست جمهوری نوجوما، منقضی شد. در نوامبر ۲۰۰۴، هیفیکه‌پونیه پوهامبا[۱۸] با به دست آوردن بیش از ۷۶٪ آرا، رئیس‌جمهور جدید نامیبیا شد. او در ۲۱ مارس ۲۰۰۵ در مسند قدرت نشست. در سال ۲۰۰۴ میلادی، دولت آلمان رسماً از نامیبیا به خاطر کشتار قبیلهٔ هررو توسط نیروهای آلمانی طی سالهای ۱۹۰۴ تا ۱۹۰۸، عذرخواهی کرد.

اولین نخست‌وزیر نامیبیا پس از استقلال این کشور، هاگه گینگوب بود که از سال ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۲ میلادی در این منصب بوده‌است. گینگوب از سال ۲۰۰۸ میلادی به عنوان وزیر تجارت در کابینه نامیبیا مشغول کار بود. وی از سال ۲۰۱۲ میلادی بار دیگر در منصب نخست‌وزیری این کشور قرار دارد. از هاگه گینگوب به عنوان یکی از جانشینان احتمالی ˈ پوهامباˈ در انتخابات سراسری این کشور در سال ۲۰۱۴ میلادی نام برده می‌شود.

در تیرماه سال ۱۳۹۲ سفارت ایران در نامیبیا پس از تعطیلی ۱۶ ساله بازگشایی شد و کیومرث فتوحی مقدم سفیر ایران در آن کشور کار خود را آغاز کرد. علی‌اکبر صالحی، وزیر امور خارجه ایران، علت این تعطیلی شانزده‌ساله را «برخی مشکلات اقتصادی» اعلام کرد.[۱۹]

اقتصاد :

واحد پول نامیبیا، دلار با واحد جزء (سنت) نام دارد.

از مهمترین صادرات نامیبیا می‌توان به، ماهی، لبنیات همچنین مواد معدنی از قبیل، الماس، سرب، روی، قلع، نقره، تنگستن، اورانیوم و مس اشاره کرد.

اقتصاد کشور به صادرات مواد معدنی به ویژه الماس وابسته است این کشور پنجمین تولیدکننده اورانیوم در دنیا می‌باشد. نرخ بیکاری ۳۵٪، جمعیت زیر خط فقر ۵۰٪ و نرخ تورم ۷/۲٪ می‌باشد. اقتصاد این کشور نیز بصورت بسیار نزدیک به اقتصاد آفریقای جنوبی گره خورده و پول آفریقای جنوبی در این کشور به‌راحتی پذیرفته می‌شود.[۲۰]

مردم :

نژاد ۸۷ ٪ مردم نامیبیا، سیاه‌پوست (شامل: ۵۰ ٪ قبیلهٔ اووامبو، ۹ ٪ قبیلهٔ کاوانگوس، همچنین ۷ ٪ هررو، ۷ ٪ دامارا، ۵ ٪ ناما، ۴ ٪ کاپریوین، ۳ ٪ بوشمن، ۲ ٪ باستر و کمتر از ۱ ٪ نیز تسوانا) بقیه نیز، ۶ ٪ سفید و ۷ ٪ نیز دورگه هستند. رشد سالانه جمعیت این کشور ۳/۲ درصد است.

دین ۸۰ تا ۹۰ درصد مردم این کشور مسیحیت است و بقیه پیرو ادیان بومی هستند. از میان مسیحیان نامیبیا، دست‌کم ۵۰ درصد لوتری هستند. کلیسای کاتولیک، متدیسم، انگلیکان، و کلیسای اصلاحی هلندی نیز پیروانی در نامیبیا دارند.

زبان انگلیسی زبان رسمی نامیبیا است، زبان‌های آفریکانس، آلمانی و بانتو نیز رایج است. تا سال ۱۹۹۰ زبان‌های آلمانی و آفریکانس نیز رسمیت داشتند. حزب حاکم کشور یعنی سواپو، از سال‌ها پیش از استقلال نامیبیا تصمیم گرفته بود تا این کشور را پس از استقلال یک‌زبانه کند و این سیاست برای تمایز با سیاست رایج در کشور آفریقای جنوبی اتخاذ شده[۲۱] زیرا در آفریقای جنوبی تمامی یازده زبان اصلی کشور رسمیت دارند.

زبان اول نیمی از مردم نامیبیا زبان اوشیوامبو است اما زبان میانجی که در سراسر کشور رواج دارد زبان آفریکانس است. امروزه در میان نسل جوان، زبان انگلیسی به سرعت در حال تبدیل شدن به زبان اصلی است.[۲۲]

منبع : ویکی پدیا

موزامبیک

درباره موزامبیک

موزامبیک (به پرتغالی: Mozambique) کشوری است در جنوب آفریقا. پایتخت آن ماپوتو است. جمعیت این کشور در سال ۲۰۰۹ میلادی نزدیک به ۲۳ میلیون نفر بود. زبان رسمی این کشور پرتغالی و واحد پول آن متیکال موزامبیکی است.

این کشور از شمال با تانزانیا، از شمال غرب با مالاوی و زامبیا، از غرب با زیمبابوه و از جنوب غرب با سوازیلند و آفریقای جنوبی همسایه‌است. در شرق این کشور اقیانوس هند قرار دارد.

۵۶ درصد از مردم موزامبیک مسیحیان، و حدود ۱۸ درصد مسلمانان هستند.[۱]

کمبود آب به دلیل پدیده آب و هوایی ال‌نینو در موزامبیک موجب تلف شدن دام‌ها و خشک شدن مزارع شده‌است.

تاریخ :

موزامبیک در قرن شانزدهم میلادی مستعمره پرتغال شد. در سال ۱۹۷۵ این کشور استقلالش را به دست آورد. موزامبیک در ۲۵ ژوئن ۱۹۷۵ و در پایان جنگ‌های استقلال تحت نام ‘جمهوری خلق موزامبیک’ و با یک نظام کمونیستی تشکیل شد.

جمهوری موزامبیک کشوری در جنوب شرقی آفریقا است که طی سال‌های گذشته از قوانین استعماری، جنگ‌های داخلی و قحطی آسیب زیادی دیده‌است.

در فاصله سال‌های ۱۹۷۷ تا ۱۹۹۲ درگیری‌های داخلی در این کشور باعث کشته شدن نزدیک به یک میلیون نفر از مردم این کشور شد. در این مدت قحطی نیز گریبان مردم را گرفت. این درحالی بود که قحطی و بیماری نیز در کنار جنگ داخلی به مردم هجوم آورده بود. این شرایط موزامبیک را در آستانه انحطاط کامل قرار داده بود ولی قرارداد مصالحه بین طرفهای درگیر امید برای بازگشت آرامش به این کشور را تقویت کرد. پس از مصالحه و برقراری آرامش در کشور در سال ۱۹۹۲ اندکی وضعیت اقتصادی بهبود پیدا کرد و سرمایه‌گذاران خارجی برای سرمایه‌گذاری در این کشور ترغیب شدند اما همچنان بسیاری از مردم این کشور در فقر به سر می‌برند.[۲] گرچه موزامبیک پس از آشتی ملی در سال ۱۹۹۲ به یک آرامش سیاسی رسید ولی هیچگاه طعم رفاه و امنیت اجتماعی را نچشید. در چنین شرایطی ‘رنامو’ که با حمایت برخی کشورهای خارجی به مدت ۱۶ سال یکی از عوامل عمده ایجاد و هدایت جنگ داخلی در موزامبیک بوده بار دیگر رهبران سیاسی کنونی را به بروز یک آشوب جدید تهدید کرده‌است. نیروهای وفادار به ‘رنامو’ در ایالتی در غرب موزامبیک با نیروهای نظامی این کشور درگیر شدند که در پی این حادثه ۴۵ تن از نظامیان کشته شدند. بی‌ثباتی سیاسی در کنار نابسامانی‌های اجتماعی و اقتصادی در موزامبیک موجب شده‌است که این کشور با گذشت چهار دهه استقلال، همچنان از آرامش و ثبات سیاسی و اقتصادی دور بماند.

جغرافیا :

جمهوری موزامبیک با ۸۰۰۰۰۰ کیلومتر مربع در جنوب شرقی آفریقا و در همسایگی تانزانیا، سوازیلند، آفریقای جنوبی، مالاوی، زامبیا و زیمبابوه قرار دارد. مساحت موزامبیک حدود اندازه مساحت ترکیه است.

موزامبیک را جلگهٔ بزرگ موزامبیک فراگرفته‌است و تنها قسمت‌های از شمال غربی آن کوهستانی است. ساحل شرقی آن پست بوده ولی نواحی دیگر آن حالت فلاتی دارد. ارتفاعاتی هم در شمال و غرب آن واقع است. رودهای آن به‌ویژه زامبزی از فلات موزامبیک سرچشمه می‌گیرد و به سوی آفریقای مرکزی روانه می‌گردد. بخش مهمی از موزامبیک را جنگل فرا گرفته‌است، نقاط کوهستانی، آب و هوای معتدل و بقیه نقاط آب و هوای گرم و مرطوب دارد.

موزامبیک از نظر ناهمواری‌های جغرافیایی توسط رود زامبزی به دو منطقه تقسیم شده‌است. در سمت شمال این رودخانه، نوارهٔ باریک ساحلی جای خود را به تپه‌های داخلهٔ کشور و دشت‌های پست می‌دهد. بلندی‌های سخت‌گذر در سمت غرب این نواحی واقع شده‌اند. در جنوب رود زامبزی، زمین‌های پست پهنای بیشتری دارند و در جنوبی‌ترین نواحی کشور فلات ماشونالند و کوهستان لبومبو قرار گرفته‌اند.

تقسیمات کشوری :

موزامبیک به ۱۰ استان (provincias) تقسیم شده که این استان‌ها نیز به نوبه خود به ۱۲۹ شهرستان (distritos) تقسیم گشته‌اند. شهرستان‌ها نیز از ۴۰۵ بخش (Postos Administrativos) و بخش‌ها نیز تعداد زیادی دهستان (Localidades) تشکیل شده‌اند. پایتخت کشور (cidade capital) نیز در تقسیمات کشوری موزامبیک جایگاهی جدا دارد و جزئی از استان خاصی نیست.

از سال ۱۹۹۸ میلادی ۵۳ شهرداری ویژه (Municípios) نیز در این کشور تشکیل شده‌است.

  1. نیاسا
  2. کابو دلگادو
  3. نامپولا
  4. تته
  5. زامبزیا
  6. مانیکا
  7. سوفالا
  8. گازا
  9. اینهامبانه
  10. ماپوتو (شهر)
  11. ماپوتو
تقسیمات کشوری موزامبیک

سیاست :

رئیس‌جمهور در این کشور رئیس حکومت است و با رای مردم برای دوره‌ای پنج ساله انتخاب می‌شود. طول دوره ریاست جمهوری در موزامبیک ۵ سال است. رئیس دولت نخست‌وزیر است که رئیس‌جمهور او را تعیین می‌کند.

مجلس قانونگذاری این کشور ۲۵۰ کرسی دارد که نمایندگان آن با رای مستقیم مردم برای دوره‌ای پنج ساله انتخاب می‌شوند. در حال حاضر رئیس‌جمهور از حزب انقلابی فری لیمو جانشین چیسانو گردیده‌است.

در سال ۱۹۹۴ نخستین انتخابات چندحزبی در این کشور برگزار شد و از آن زمان موزامبیک ثباتی نسبی را تجربه کرده‌است.

اقتصاد :

تولید ناخالص داخلی این کشور ۱۷٫۸۲ میلیارد دلار است. ۹ میلیون و ۶۰۰ هزار نفر نیروی کار این کشور را تشکیل می‌دهند که ۸۱ درصد آنها در بخش کار می‌کنند.

نرخ بیکاری در این کشور ۲۱ درصد است و ۷۰ درصد از مردم این کشور زیر خط فقر زندگی می‌کنند. در سال ۲۰۰۷ نرخ تورم در موزامبیک ۸ درصد بود.

محصولات صادراتی آن شامل آلومینیوم، میگو، بادام هندی، پنبه، شکر، مرکبات و الوار است که به کشورهای هلند (۵۹٫۷ درصد)، آفریقای جنوبی (۱۵٫۲ درصد) و زیمبابوه (۳٫۲ درصد) صادر می‌شود.

محصولات وارداتی آن شامل ماشین‌آلات و تجهیزات، وسایل نقلیه، سخت، مواد شیمیایی، آهن‌آلات، مواد غذایی و منسوجات است که از کشورهای آفریقای جنوبی (۳۶٫۳ درصد)، هلند (۱۵٫۶ درصد) و پرتغال (۳٫۳ درصد) وارد می‌شود.

براساس برخی برآوردهای صورت گرفته ذخایر گازی کشور موزامبیک که شامل شیل گاز نیز می‌شود، ۲۵۰ تریلیون مترمکعب است. شماری از شرکت‌های نفتی خارجی از جمله شرکت آمریکایی انادرکو و انی ایتالیا مشغول فعالیت اکتشافی در موزامبیک هستند.

کشور فقیر موزامبیک که در آن دو سوم مردم کمتر از یک پوند در روز درآمد دارند، شدیداً مقروض بوده که پرداخت‌های کمکی مستقیم جامعه بین‌الملل به دولت این کشور بعد از جنجال بر سر رسوایی فساد دولت در ارتباط با یک وام محرمانه یک و نیم میلیارد پوندی به حال تعلیق درآمد.[۳]

محیط زیست :

پارک ملی نیاسا، بزرگترین منطقه حفاظت‌شده موزامبیک که با همکاری انجمن حفاظت از حیات وحش (WCS) و مقامات موزامبیک اداره می‌شود، دو برابر پارک ملی «کروگر» در آفریقای جنوبی وسعت دارد.[۴]

سازمان‌های تبهکار در موزامبیک سالانه ۱۵۰۰ تا ۱۸۰۰ راس فیل را با هدف فروش عاج به کشورهای خاور دور، قتل‌عام می‌کنند. طرفداران محیط زیست هشدار می‌دهند که کشتار فیل‌ها در موزامبیک به یک صنعت تبدیل شده و این اتفاق در سطح گسترده‌ای در حال رخ دادن است. در این صورت بیم این می‌رود که جمعیت فیل‌های موزامبیک ظرف تنها یک دهه به کلی منقرض شود.[۵]

مردم :

جمعیت این کشور ۲۲٬۸۹۴٬۰۰۰ نفر[۶] با میانگین سنی ۱۷٫۴ سال است. امید به زندگی برای زنان موزامبیکی ۴۰٫۴۴ سال و برای مردان ۴۱٫۶۲ سال است.

برپایه سرشماری سال ۲۰۰۷ مسیحیان تا ۵۶٫۱٪ از جمعیت موزامبیک، و مسلمانان ۱۷٫۹ درصد از جمعیت را تشکیل می‌دهند. ۷٫۳ درصد از مردم باورهای دیگر، به‌ویژه روح‌باوری، را دنبال می‌کنند. ۱۸٫۷٪ از جمعیت نیز بدون اعتقادات مذهبی هستند.[۱]

بر اساس آمارهای سال ۲۰۰۳ میلادی ۱۲٫۲ درصد از مردم این کشور به بیماری ایدز مبتلا هستند. ۲۳٫۸ درصد از مردم مسیحی کاتولیک و ۱۷٫۸ درصد مسلمان هستند.

نیمی از مردم موزامبیک قادر به خواندن و نوشتن نیستند و برای تمام جمعیت ۲۳ میلیون این کشور فقط یکهزار و ۶۰۰ پزشک وجود دارد.

ارتباطات :

در این کشور ۶۷۰۰۰ خط تلفن ثابت و ۲۳۳۹۰۰۰ خط تلفن همراه وجود دارد.

موزامبیک ۱۵۲۳۱ میزبان اینترنتی و ۱۷۸۰۰۰ کاربر دارد.

دامنه اینترنتی: mz.
واحد پول: متیکال
پیش‌شماره: ۲۵۸ +

منبع : ویکی پدیا

مراکش

درباره مراکش

مَراکِش یا مغرب (به آمازیغی: Murakuc، موراکوش، ⵎⵓⵔⴰⴽⵓⵛ، به عربی: المغرب)، کشوری است در شمال غربی آفریقا. مراکش ساحلی طولانی با اقیانوس اطلس دارد که از شمال به جبل‌الطارق و دریای مدیترانه می‌رسد.کشور مراکش از سوی خاور با کشور الجزایر، از غرب با اقیانوس اطلس، از جنوب با کشور موریتانی و از شمال با دریای مدیترانه همسایه‌است.

مراکش ادعای مالکیت صحرای غربی را دارد و آن را از سال ۱۹۷۵ اداره می‌کند. وضعیت صحرای غربی هنوز مورد اختلاف و مناقشه‌است.

پایتخت مراکش شهر رباط است.

از آنجا که مراکش در زمان هارون الرشید از سلطه بغداد خارج شده و تحت تسلط ترکان عثمانی نیز درنیامده بود، از جمله کشورهای عربی بود که توانست بر فرهنگ منطقه‌ای خود تأکید ورزد، اما بعدها تحت سیطره استعمار فرانسه و اسپانیا واقع شد و به تدریج تلاش‌ها برای استقلال کشور آغاز شد.[۱]

نام :

نام مراکش از نام پایتخت کهن یعنی شهر مراکش برگرفته شده‌است، که واژه‌ای بربر به معنای «سرزمین خدا» است.[۲] نام Morocco در انگلیسی هم تغییر یافته واژه مراکش است. تا همین چند دهه اخیر هم این سرزمین در زبان عربی مراکش خوانده می‌شد.[نیازمند منبع]

نام «مراکش» در فارسی امروز معمولتر از «مغرب» است و نیز نام بین‌المللی پادشاهی مغرب مراکو است که برگرفته از نام مراکش است. دولت آن کشور هم نام رسمی بین‌المللی مراکو را به رسمیت می‌شناسد و نه نام عربی المغرب.[نیازمند منبع] ترکیه تنها کشور دنیا است که از پادشاهی مراکش با نام کشور فاس نام می‌برد.

ابوالحسن نجفی در غلط ننویسیم می‌نویسد: «[این کشور] در قدیم مغرب نامیده می‌شده […] مراکش فقط ایالتی از این کشور، […] و نیز نام کرسی این ایالت است. علت این اطلاق جزء بر کلّ ظاهراً این بوده که در دوران اخیر کلمهٔ مغرب به کشورهای اروپا و آمریکا اطلاق شده‌است و در کتاب‌های فارسی، برای رفع ابهام، لفظِ مراکش را بر کلّ کشور مغرب تعمیم داده‌اند. […] باید دانست که هم در متون گذشتهٔ فارسی و عربی و هم در اصطلاح امروزهٔ کشورهای عربی‌زبان، نام این کشور مغرب است و نه مراکش.» و نیز کمیته تخصصی نام‌نگاری و یکسان‌سازی نام‌های جغرافیایی ایران نام این کشور را به صورت «مغرب» ضبط کرده‌است.[۳]

تاریخ :

تاریخ کهن

قبایل بربری یا آمازیغ ساکن منطقه شمال آفریقا از دیرباز دارای روابطی گسترده با ملل و تمدنهای کهن فنیقی، کارتاژی، رومانی، وندالی و بیزانسی بوده‌اند. با این وجود هیچ‌یک از این تمدنها توانائی تسلط کامل بر منطقه را نداشتند. چرا که قبایل ساکن آن دارای صفات متمایزی چون ایستادگی و مقاومت و همچنین آزادی‌خواهی و پایبندی به فرهنگ و زبان خود بودند.

با رسیدن دعوت اسلامی به آن منطقه در سال ۵۰ هجری قمری (برابر سال ۶۶۵ میلادی) ساکنان منطقه با اهداف اسلامی آشنا گشته و در نتیجه دین اسلام را پذیرا شدند.

اسلام سرانجام در سال ۱۷۰ هجری قمری (برابر سال ۷۸۶ میلادی) و بطور مشخص پس از گریز یکی از نوادگان محمد، پیامبر اسلام، معروف به مولا ادریس بن عبدالله بن الحسن بن الحسن ابن علی از دست حاکمان عباسی بغداد به صورت ریشه‌ای و بنیادین در منطقه گسترش یافته تا اینکه مراکشیان وی را به امیرالمؤمنین بودن برگزیده و پس از بیعت و اعلام وفاداری، با کمک او نخستین دولت اسلامی مستقل از خلافت مشرق عربی را بر پا نمودند که نام دولت ادریسیان را به خود گرفت.

ساکنان و حکمرانان مراکش، گذشته از تفاوت‌های قبیله‌ای و ریشه‌ای خود همواره کوشیده بودند تا دین اسلام را نه تنها در سراسر کشور بلکه در مناطق جنوب و دیگر سرزمین‌های آفریقایی و همچنین در مناطق شمال و کشورهایی همچون اسپانیا، پرتغال و جنوب فرانسه گسترش دهند.

تاریخ معاصر

سالهای ۱۹۱۲–۱۸۷۳ مصادف با حکومتهای حسن اول، عبدالعزیز و مولای حفیظ است. این دوران در پرتو رقابت قدرتهای بزرگ استعماری، مراکش استقلال خود را حفظ می‌کند. لیکن در سال ۱۹۱۲ پس از موافقتنامه‌های الجزیره (۱۹۰۶ م)، فرانسه بخش عظیمی از مراکش را اشغال می‌کند و از این سال به بعد مبارزه علنی مردم علیه سلطه فرانسه تحت رهبری عبدالکریم خطاب آغاز می‌گردد. در سال ۱۹۲۷ میلادی، محمدبن یوسف (محمد پنجم) به تخت سلطنت می‌نشیند و بعلت مخالفت با سلطه فرانسویان بدون اینکه خواهان گسستن کامل از فرانسه باشد تبدیل به یک چهره ملی می‌گردد که در آینده به پدر استقلال مراکش شهرت می‌یابد. فرانسه که حاضر به پذیرش استقلال مراکش نبود کوشید از برخی گروه‌ها علیه محمد پنجم استفاده نماید که در رأس آن‌ها الجلاوی بود.

از این‌رو به خواسته هواداران الجلاوی که خواستار عزل محد پنجم بودند جواب مثبت داد و محمدپنجم را بهمراه خانواده‌اش به ماداگاسکار تبعید نمود. تبعید محمد پنجم نقش مثبتی در تحقق استقلال این کشور ایفاد نمود و مردم خواستار بازگشت وی و اعلام استقلال کشور شدند. از طرفی قیام الجزایر علیه فرانسه عاملی در جهت تضعیف حضور فرانسه در مراکش گردید و فرانسه به منظور جلوگیری از سرایت این قیام بر تمامی منطقه و فشارهای مردمی در داخل به تدریج زمینه را برای پذیرش خواست عمومی مردم مراکش فراهم نمود. در ۱۶ نوامبر ۱۹۵۵ محمد پنجم به کشور بازگشت و در ۳ مارس ۱۹۵۶ فرانسه استقلال کشور مراکش را به رسمیت شناخت. پس از استقلال مراکش ملک محمد پنجم (تا مارس ۱۹۶۱)، ملک حسن دوم (تا ژوئیه ۱۹۹۹) بر تخت سلطنت می‌نشینند و از این پس تاکنون نیز ملک محمد ششم بر این کشور حکومت دارد.

گاهشمار رویدادهای مراکش

جشنوارهٔ بدوی‌ها و قبایل طانطان در مراکش، شامل چابُک‌سواری، اسب‌دوانی با اسب‌های عربی، مسابقات شترسواری، تیراندازی و رقص عشایری و بزم است. این جشنواره هرساله در ماه دسامبر برگزار می‌شود.

قرن هفتم پس از ورود عربها مولای ادریس حکومت اسلامی برپانمود.

پس از تشکیل دولت ادریسیان، بدین سوی، مراکش شاهد حکمرانی دودمان‌های متعددی به شرح زیر بوده‌است:

(۱۶۶۶ – تا دوران معاصر) دودمان علوی ۱۰۵۵ م – ۱۱۴۷ م) که در طول مدت حکمرانی نفوذ خود را در سراسر مغرب عربی بزرگ و اسپانیا و پرتغال گسترش داده بودند، و سپس سلسله موحدون (۱۱۴۷ م- ۱۲۶۹ م) و سپس سلسله مرینیان (۱۲۶۹ م – ۱۵۵۴ م) که معاصر شکست مسلمانان در اندلس بوده‌اند و در زمان ایشان بود که شهرهای مراکشی سبته و ملیلیه و طنجه از سوی اسپانیا اشغال شد و سپس دودمان سعدیون (۱۵۵۴ م- ۱۶۶۰ م) که خاستگاه صحرایی و بربری دارند در این کشور به فرمانروایی رسید؛ و در این دوره پرتغالیها شکست خورده و سلطه آنان به پایان رسید.

از سال ۱۶۶۰ میلادی سلسله شرفای علوی توسط مولای رشید در مراکش بنیان گذارده شدکه حکومت کنونی این کشور و حاکمان آن از همین دودمان به‌شمار می‌آیند.

۱۸۶۰ – اختلاف با اسپانیا بر سر شهر سبته
۱۸۸۴ – اسپانیا در سواحل مغرب مستعمره ایجاد می‌کند
۱۹۰۴ – فرانسه و اسپانیا بر سر موضوع مناطق تحت حاکمیت در مغرب به توافق می‌رسند.
۱۹۰۶ – کنفرانس الجزیراس در خصوص چگونگی تعرفه بین فرانسه و اسپانیا در منطقه
۱۹۱۲ – قرارداد فاس برای قیمومیت مراکش توسط فرانسه
۱۹۲۱–۶ قیام ریف و سرکوب آن توسط اسپانیا و فرانسه
۱۹۵۶ استقلال مراکش
۱۹۵۷. ملک محمد پادشاه اعلام می‌شود.
۱۹۶۱ – مرگ ملک محمد و جانشینی حسن دوم
۱۹۶۳ – اولین انتخابات
۱۹۶۵ – اعلام وضعیت نظامی و فرار مهدی بن برکه به الجزایر
۱۹۷۱ – کودتای ناکام نظامیان صخیرات
۱۹۷۳ – قیام پولیساریو علیه اسپانیا
۱۹۷۵ – راهپیمایی ۳۵۰ هزار نفری برای تصرف شهر عیون و صحرای غربی
اسپانیا از صحرا خارج شد و صحرا را به مراکش و موریتانی واگذار نمود..
۱۹۷۶ – نبرد الجزایر و مراکش
۱۹۸۳ – دیدار رهبران الجزایر و مراکش
۱۹۸۴ – مراکش در اعتراض به حضور پولیساریو سازمان وحدت آفریقا را ترک کرد.
۱۹۸۸ – برقراری روابط دیپلماتیک بین الجزایر و مراکش
۱۹۹۱ – آتش‌بس بین پولیساریو و مراکش
۱۹۹۸ – اولین دولت توسط مخالفان شاه حسن تشکیل می‌شود
۱۹۹۹: درگذشت شاه حسن دوم بر تخت‌نشینی محمد ششم
۲۰۰۱ – بازدید ملک محمد از صحرا
۲۰۰۲- موافقت اسپانیا و مراکش در خصوص جزیره پرخیل و عادی‌سازی روابط دو کشور
۲۰۰۲ – کشف توطئه بمب‌گذاری در تنگه جبل طارق
۲۰۰۳ می۱۶–۴۱ نفر در عملیات انتحاری در کازابلانکا به قتل رسیدند.
۲۰۰۴ قرارداد تجارت آزاد با آمریکا
اکتبر ۲۰۰۵ کشته شدن ۱۴ مهاجر سری در ملیله توسط مرزبانان اسپانیا و مراکش
ژانویه ۲۰۰۶ ملک محمد گزارش هیئت عدالت و سازش مبنی بر اینکه ۶۰۰ نفر در دوره ملک حسن به قتل رسیده‌اند و شایسته اعاده آبرو و جبران خسارت هستند را تأیید کرد.

جغرافیا :

کشور پادشاهی مراکش که در زبان عربی به آن «المملکه المغربیه» گفته می‌شود نخستین کشور شکل گرفته مغرب مسلمان است. این کشور در ایران به نام «مراکش» شناخته می‌شود. در سازمان‌های بین‌المللی از جمله سازمان ملل متحد برحسب مورد زبانی، به نام Maroc یا Morocco است چرا که واژه مغرب، مفهوم گسترده «مغرب بزرگ» (شامل کشورهای الجزایر، تونس و مراکش) را افاده می‌کند. مراکش نزدیکترین کشور آفریقایی به اروپا است که به وسیله تنگه جبل الطارق از آن جدا می‌گردد. فاصله میان مراکش و اسپانیا حدود ۱۵ کیلومتر است.

مهم‌ترین بندرهای مراکش عبارت‌اند از: کازابلانکا (دارالبیضاء)، طنجه، ناظور، محمدیه، آسفی و اگادیر. مهم‌ترین شهرهای مراکش نیز: رباط (پایتخت سیاسی _ اداری)، کازابلانکا (دارای مرکزیت اقتصادی _ تجاری)، فاس (دارای نوعی مرکزیت مذهبی – فرهنگی)، مراکش (دژ فرهنگ بربر)، طنجه، اگادیر (شهرهای توریستی)، ایفرن، مکناس، وجده، تطوان، محمدیه، قنیطره (کنیترا) هستند.

همچنین فهرست شهرهای مراکش را ببینید.

جغرافیای طبیعی

جغرافیای طبیعی مراکش

مراکش در دورترین قسمت شمال غربی قاره آفریقا واقع شده‌است. از شمال به دریای مدیترانه و جبل الطارق (۴۶۸ کیلومتر) و از غرب به اقیانوس اطلس (۲۷۰۰ کیلومتر) منتهی می‌شود. این کشور از شرق با الجزایر (۱۵۵۹ کیلومتر) و از جنوب با سرزمین مورد اختلاف صحرای غربی (۴۴۳ کیلومتر) هم‌مرز است. بر اساس نظر دولت و مردم مراکش که صحرای غربی را به‌طور تاریخی از آن خود می‌دانند، این کشور در جنوب با موریتانی هم‌مرز می‌گردد.

شایان ذکر است دو شهر سبته و ملیلا که مشرف بر دریای مدیترانه هستند در حاکمیت ۵ قرنی اسپانیا قرار دارند و از نظر دولت مراکش این دوشهر و چند جزیره کوچک دیگر متعلق به آن‌ها است اما اسپانیا این سرزمین‌ها را اسپانیایی می‌داند که در این صورت ۳/۶ کیلومتر به خاطر شهر سبته و ۶/۹ کیلومتر به خاطر شهر ملیلا مرز زمینی با اسپانیا وجود دارد.

بطور کلی مراکش دارای آب و هوایی معتدل و بارانی است. این کشور در مناطق شمالی تحت تأثیر آب و هوای مدیترانه‌ای و در مناطق غربی و شمال غرب متأثر از آّب و هوای اقیانوس اطلس است. در مناطق داخلی، مراکش دارای آب و هوای قاره‌ای بوده و در رشته کوه‌های اطلس بارش برف و باران بیشتر می‌شود. مناطق جنوبی دارای آب و هوای گرم و بیابانی است.

جغرافیای انسانی

جمعیت مراکش (با احتساب صحرای غربی) حدود ۳۱ میلیون نفر است که ۴۹/۸ درصد را مردان و ۵۰/۲ درصد را زنان تشکیل داده‌اند از این تعداد جمعیت ۴۳ درصد در مناطق روستایی و ۵۷ درصد در مناطق شهری زندگی می‌کنند. تراکم جمعیت در هر کیلومتر مربع ۴۱ نفر، میانگین نفرات خانوار ۴/۵ و نرخ رشد سالیانه جمعیت ۶۴/۱ درصد است. میزان بیسوادی در کشور نیز حدود ۵۰ درصد جمعیت است که نرخ بیسوادی در زنان ۶۲ درصد و در مردان حدود ۳۸ درصد است. نرخ بیکاری در این کشور بالغ بر۲۲ درصد جمعیت فعال است.

جغرافیای سیاسی

مراکش در ساحل جنوبی دریای مدیترانه و جنوب تنگه جبل الطارق قرار دارد که توسط آن ارتباط میان دریای مدیترانه و اقیانوس اطلس فراهم می‌شود. از سویی مراکش از جایگاهی راهبردی در میان کشورهای شمال آفریقا برخوردار است چرا که علاوه بر واقع شدن در حوزه جنوبی دریای مدیترانه و جنوب تنگه جبل الطارق و نزدیکی به اروپا (نزدیکترین کشور آفریقایی به اروپاست)، این کشور در مجاور اقیانوس اطلس است اندوخته عظیم ماهیان گوناگون در آبهای نزدیک به این سرزمین قرار دارند. دسترسی به دریای آزاد و وجود منابع عظیم فسفات و دیگر مواد کانی بر اهمیت مراکش می‌افزاید و چنانچه صحرای غربی را به‌عنوان بخشی از این کشور در نظر بگیریم بر امکانات راهبردی آن افزوده می‌گردد چرا که صحرای غربی دارای ذخایر نفتی، فسفات و گاز است و ذخایر ماهیان اقیانوس اطلس در آبهای مجاور صحرای غربی بسیار غنی است.

شهرهای بزرگ مراکش :

کازابلانکا
رباط
رباط
فاس
فاس
مراکش
مراکش

رتبه شهر استان جمعیت

اگادیر
اگادیر
طنجه
طنجه

مکناس
وجده
وجده

۱ کازابلانکا کازابلانکای بزرگ ۳٬۶۱۵٬۹۰۳
۲ رباط رباط سلا زمور زعیر ۱٬۶۷۰٬۱۹۲
۳ فاس فاس بولمان ۹۷۵٬۵۰۷
۴ مراکش مراکش تانسیفت الحوز ۸۱۴٬۷۷۶
۵ اگادیر سوس ماسه درعه ۷۶۵٬۳۷۵
۶ طنجه طنجه تطوان ۶۸۲٬۸۷۱
۷ مکناس مکناس تافیلالت ۵۴۴٬۸۰۴
۸ وجده جهت شرقیه ۴۷۳٬۹۲۲
۹ تطوان طنجه تطوان ۳۹۴٬۳۰۵
۱۰ قنیطره الغرب شرارده بنی حسین ۳۸۸٬۲۹۵

ساختار سیاسی :

پس از استقلال مراکش (۳ مارس ۱۹۵۶)، نخستین قانون اساسی کشور در دسامبر۱۹۶۲، با برگزاری همه‌پرسی به تصویب رسید. مطابق این قانون اساسی پادشاه بالاترین مرجع چه از نظر سیاسی و چه از نظر مذهبی قلمداد می‌شود. پادشاهی مراکش حدود ۱۲ قرن عمر دارد و از ابتدا نیز با مذهب آمیخته بوده‌است. در واقع قانون اساسی مذکور درخصوص مرجعیت سیاسی _ مذهبی پادشاه آنچه را که قبلاً وجود داشت در قالب قانون درآورد. قانون اساسی مراکش در مقاطع سال‌های ۹۶، ۹۲، ۸۰، ۷۲، ۷۰ ویرایش‌ها و پیرایش‌هایی به خود دید که مهم‌ترین تغییر آن مربوط به سال ۱۹۹۶ است که پارلمان مراکش دومجلسی گردید. قانون اساسی کنونی (در همه‌پرسی مورخ ۱۳ سپتامبر ۱۹۹۶ به تصویب رسید) قانون اساسی کنونی دارای یک دیباچه و صد و هشت اصل است که در سیزده بخش تنظیم گردیده‌است. بر پایه اصل یکم مراکش دارای نظام پادشاهی مشروطه، دمکراتیک و اجتماعی و مطابق اصل دوم، حاکمیت از آن مردم است.

برای اطلاعات بیشتر در مورد ساختار پارلمانی و احزاب در مراکش پارلمان و احزاب مراکش را ببینید.

همچنین مراکش عضو سازمان‌های بین‌المللی زیر است:
ABEDA, ACCT, AfDB, AFESD, AMF, AMU, EBRD, FAO, G-۷۷، IAEA, IBRD, ICAO, ICC, ICCt (signatory), ICFTU, ICRM, IDA, IDB, IFAD, IFC, IFRCS, IHO, ILO, IMF, IMO, Interpol, IOC, IOM, IPU, ISO, ITU, LAS, MIGA, MINUSTAH, MONUC, NAM, OAS (observer), OIC, OIF, OPCW, OSCE (partner), PCA, UN, UNCTAD, UNESCO, UNHCR, UNIDO, UNITAR, UNOCI, UPU, WCL, WCO, WHO, WIPO, WMO, WToO, WTO

اوضاع فرهنگی :

مراکش در فرایند تاریخی خود همواره از فرهنگی نسبتاً غنی و متنوع برخوردار بوده و هر نقطه آن نیز ضمن وابستگی به این میراث فرهنگی، ویژگی‌های خاص خود را دارا بوده‌است. جمعیت این کشور از دو قوم سامی عرب و بربرآمازیغ تشکیل شده که علاوه بر نقاط مشترک از جمله دین اسلام، میراث بر فرهنگ خاص خود هستند. بربرهای مراکش در تشکیل و تداوم فرهنگ و تمدن‌سازی کشور خود بمیزان اعراب شریک بوده‌اند. از لحاظ تاریخی، مراکش در زمان هارون الرشید از سلطه بغداد خارج شده و تحت تسلط ترکان عثمانی نیز درنیامد. از این‌رو با حفظ عنصر اسلامی ـ ملی، بر فرهنگ مراکشی خود تأکید ورزیده‌است.

مراکش تنها کشور در جهان عرب است که از سوی امپراتوری عثمانی مورد هجوم و تسخیر قرار نگرفت. بطور کلی می‌توان اذعان داشت که مراکش در مسیر تاریخی خود، از تبادلات فرهنگی با بیگانگان جز آنچه را که خودشان خواسته‌اند، سرباز زده‌اند و هویت فرهنگی خویش را در اولویت اول قرار داده‌اند. مردم مراکش همواره تلاش نموده‌اند در گذر زمان به سنتهای مذهبی ـ ملی خود حتی در پوشیدن لباس سنتی خود، پایبند باشند.

هنر در مراکش
سینما در مراکش
موسیقی در مراکش
دین در مراکش

مطابق اصل ششم قانون اساسی مراکش، دین رسمی کشور اسلام است. قانون اساسی در نوع مذهب سکوت اختیار کرده لیکن از دیرباز (قرن ۱۱ میلادی) مذهب مالکی (امام مالک بن انس) در این کشور مستقر گشته و اکثریت قریب به اتفاق مردم پیرو مکتب فقهی امام مالک هستند. حاکمیت نیز تأکید زیادی بر وحدت مذهبی به‌عنوان یکی از پایه‌های وحدت مردم دارد. در مراکش تعداد اندکی مسیحی و یهودی زندگی می‌کنند. قسمت اعظم یهودیان مراکش حدود ۲۵۰ هزار نفر که در حال حاضر نسل آن‌ها در اسرائیل به ۹۰۰ هزار نفر می‌رسد در زمان ملک حسن دوم به اسرائیل مهاجرت کردند. یهودیان فعلی در شهر کازابلانکا و مراکش مکناس و فاس و طنجه و صویره و رباط و سلا اقامت دارند. بر پایه اصل ششم قانون اساسی، دولت موظف است آزادی انجام امور مذهبی را برای همگان تضمین نماید.

شهر فاس از دیرباز و حتی از زمان تأسیس توسط دودمان ادریسیان، شهری مذهبی بوده و جهت آموزش فقه مالکی و علوم قرآنی بنیاد نهاده شده‌است. حوزه علمیه شهر فاس که «جامعه القرویین» نام دارد از بزرگ‌ترین حوزه‌های علمی مراکش است و طلاب تربیت شده در این حوزه به سراسر کشور و حتی دیگر نقاط اتحادیه مراکش بزرگ جهت تبلیغ مذهبی اعزام می‌شوند. حوزه علمیه دیگری به نام «مولای یوسف» در شهر مراکش که در واقع دژ فرهنگ اسلامی ـ بربری است، وجود دارد.

بدیهی است که علماء و فضلای برخاسته از این حوزه‌های علمیه به ویژه در شهر فاس در حکومتها نقش و مشارکت داشته‌اند. مشایخ صوفیه که عمدتاً از نژاد بربرند، دارای استقلال شخصی و نیز نفوذ و پایگاه مردمی دارند. مردم مغرب و مسلمانان مالکی نسبت به سایر شاخه‌های اسلام از تسامح و بردباری بیشتری برخوردارند این شاخه از اسلام با نمادهای شیعی ستیز ندارند و بطور کلی مردم عموماً نسبت به ایران احترام قائل هستند و آن را بلاد فارس و سرزمین سلمان فارسی می‌دانند و سلمان نزد آن‌ها از احترام ویژه‌ای برخوردار است.

رسانه‌های گروهی

الف – رادیو و تلویزیون: برنامه‌های رادیو و تلویزیون در حال حاضر اکثر مناطق پادشاهی مراکش را در بر می‌گیرد وقتی از چارچوب سرزمین ملی نیز فراتر رفته و برخی مناطق جهان را می‌پوشاند. پخش برنامه رادیویی مراکش از سال ۱۹۲۸ میلادی آغاز شده‌است و زبان‌های پخش برنامه رادیویی عربی، فرانسه، اسپانیایی و بربری است همچنین یک رادیویی خصوصی تحت عنوان رادیو بین‌المللی مدیترانه (RMI) در سال ۱۹۸۰ میلادی بر اساس اراده مشترک مراکش و فرانسه تأسیس شد که به دو زبان عربی و فرانسه برنامه پخش می‌کند. تلویزیون مراکش (TVM) نیز در سال ۱۹۶۲ میلادی راه‌اندازی رسمی گردید. همچنین کانال دوم تلویزیون مراکش (۲ M) در مارس ۱۹۸۹ میلادی تأسیس شد. این کانال از جهت کیفیت برنامه و نیز از جهت شکل ارائه برنامه‌ها در حد بسیار بالایی است.

ب – مطبوعات: حدود ششصد و پنجاه عنوان نشریه به زبان‌های عربی و فرانسوی منتشر می‌گردد که غالباً متعلق به احزاب و گروه‌های سیاسی یا دولتی است. نام روزنامه‌های اصلی و مهم مراکش در فهرست روزنامه‌های مراکش آمده‌اند.

ج – خبرگزاری: خبرگزاری مغرب عربی «وکاله المغرب العربی» در سال ۱۹۵۹ تحت نظارت دولت تأسیس شده و زبان‌های کاری اش عبارتست از: فرانسه، انگلیسی و اسپانیایی. همچنین آژانس خبری مراکش در سال ۱۹۵۸ توسط محمد پنجم گشایش یافت که در سال ۱۹۷۷ دولتی گردید و هم‌اکنون با افزایش شعبه‌های خود توانسته‌است در ردیف خبرگزاری‌های بزرگ جهان عرب و آفریقایی و کشورهای اسلامی قرار گیرد.

د – اینترنت: سایت مراکش در سال ۱۹۹۶ افتتاح شد. برای وارد شدن به وب‌گاه اطلاعاتی مراکش از آدرس زیر استفاده می‌شود: http://www.mincom.gov.ma. اطلاعات موجود در وب‌گاه مزبور به دو زبان فرانسه و انگلیسی است. کد اینترنتی کشور (.ma) است. کد تلفن کشوری ۰۰۲۱۲ است.

اوضاع اقتصادی

واحد پول مراکش درهم می‌باشد.

آثار تاریخی، باستانی و مراکز دیدنی :

آثار عمده تاریخی این کشور که عبارت‌اند از مساجد، آرامگاه‌های سلاطین و کاخها در سه شهر تاریخی فاس، مکناس و شهر مراکش واقع هستند. البته در شهرهای کازابلانکا و رباط و شمال کشور مثل طنجه آثار تاریخی و سیاحتی بسیاری وجود دارد. در زیر برخی از معروفترین آن آثار آورده می‌شود:

رباط: آرامگاه ملک محمد پنجم و ملک حسن دوم
معبد حسان که فقط ستونها و برج آن باقی مانده‌است (تور حسان)
شاله، قلعه بازمانده از دوران رم
مدینه (بخش قدیمی شهر رباط)
موزه باستانشناسی
موزه ودایه
دارالبیضا (کازابلانکا): مسجد حسن دوم که گنجایش ۸۰۰۰۰ نمازگزار را دارد و بر کرانه اقیانوس اطلس ساخته شده‌است. دو سوم این مسجد بر روی آب قرار دارد.
مکناس: ضریح مولای اسماعیل
باب‌المنصور

موزه دارالجامع

فاس: مسجد بوعینیه
جامع قرویین
موزه باتا
الحمرا که دیوارهای آن باقی مانده‌است
مقبره‌های شاهان و شاهزادگان سلسله سعدیون
موزه دار سی سعید نیز قابل توجه هستند. اما امروزه شهر مراکش به دلیل برگزاری جشنواره بین‌المللی فیلم مراکش شهرت دارد.
طنجه: آرامگاه ابن بطوطه
غار هرکول (در این غار تعداد زیادی غار صخره‌ای وجود دارد که به یکدیگر وصل می‌شوند و بسوی اقیانوس سرازیر می‌گردند)
موزه هنرهای معاصر
موزه کازبا «قصبه»
شهر مراکش: مراکش. مرکزشهر با نام Medina of Marrakesh تحت شماره N31 38 W۰۸ ۰۰ تاریخ ثبت: ۱۹۸۵ جزو مناطق تحت حمایت یونسکو به ثبت رسیده‌است.

مراکش که در سال ۱۰۷۰–۷۲ توسط طایفه المراود بنا شد، مدت‌های زیادی مرکز فرهنگی، اقتصادی و سیاسی کشور مغرب بوده‌است. تأثیر این شهر بر تمامی دنیای اسلام در غرب، از شمال آفریقا تا اندلس، مشاهده می‌شد. بناهای شگفت‌انگیز از آن دوران به جای مانده‌است که از آن جمله: مسجد کتبیه، قصبات، برج و بارو، درهای بسیار بزرگ، باغ‌ها و غیره را می‌توان نام برد. بعدها شاهکارهای معماری از قبیل کاخ Bandia، مدرسه بن یوسف، مقبره‌های سعدیون، بناهای مسکونی و تئاتر روباز جامع الفنا به این مجموعه اضافه شد.

منبع : ویکی پدیا

مونته‌نگرو

درباره مونته‌نگرو

مونته‌نگرو (به صربی/مونته‌نگرویی: Црна Гора یا Crna Gora — تلفظ تسرنا گُرا / t͡sr̩na: ‘ɡɔra) کشوری در جنوب خاوری اروپا به پایتختی پودگوریتسا است و در کرانه دریای آدریاتیک قرار دارد. واحد پول این کشور، یورو است. جمعیت مونته‌نگرو ۶۲۰٬۰۲۹ نفر (در سال ۲۰۱۱) می‌باشد.[۱]

نام‌شناسی :

نام مونته‌نگرو به معنای «کوه سیاه» است و از سده پانزدهم میلادی برای نام‌گذاری بخش بزرگی از مونته‌نگرو به کار رفته‌است.[۲] پس از جنگ‌های مختلف با حکومت عثمانی، مساحت مونته‌نگرو به تدریج افزایش یافت.

تاریخچه :

تاریخ این منطقه به سدهٔ نهم میلادی بازمی‌گردد در آن زمان، یک حکومت محلی وابسته به امپراتوری بیزانس به نام دوکلیا در آن تشکیل شد. در سال ۱۹۱۰ کشوری با نام پادشاهی مونته‌نگرو تشکیل شد؛ ولی پس از جنگ جهانی اول (۱۹۱۸) با پادشاهی صربستان متحد شد.

مونته‌نگرو در پی همه‌پرسی ۲۱ مه ۲۰۰۶ (میلادی)، در روز ۳ ژوئن همان سال از فدراسیون صربستان و مونته‌نگرو جدا شد و اعلام استقلال کرد.

جغرافیا :

دریای آدریاتیک در جنوب باختری مونته‌نگرو قرار دارد و در غرب مونته‌نگرو کشور کرواسی، در شمال غرب آن بوسنی و هرزگوین و در شمال شرق آن صربستان قرار گرفته‌است.

بخش‌های شمالی مونته‌نگرو کوهستانی است و ارتفاع آن به سوی جنوب و غرب کاهش می‌یابد. تا جایی‌که به ساحل دریای آدریاتیک می‌رسد. یکی از بلندترین قله‌های مونته‌نگرو، بوبوتوف کوک در کوه دورمیتور با ارتفاع ۲٬۵۲۲ متر است.

حکومت :

مونته‌نگرو دارای حکومت جمهوری است و قانون اساسی آن در سال ۲۰۰۷ به تصویب رسیده‌است. رئیس جمهور مونته‌نگرو، رئیس حکومت این کشور است و برای یک دوره پنج ساله انتخاب می‌شود. رئیس جمهور، وظیفه اعلام انتخابات پارلمان و پیشنهاد دادن نامزدهای نخست‌وزیری، رئیس و اعضای دادگاه قانون اساسی را به پارلمان دارد.

نخست وزیر مونته‌نگرو، رئیس دولت این کشور است که مسئولیت امور اجرایی آن را به عهده دارد.

مونته‌نگرو دارای نظام تک پارلمانی است. پارلمان مونته‌نگرو، وظیفه قانون‌گذاری، تأیید پیمان‌های بین‌المللی، انتخاب نخست‌وزیر و هیئت وزیران و اعضای دادگاه قانون اساسی را دارد. پارلمان مونته‌نگرو در حال حاضر، ۸۱ کرسی دارد.

مردم :

نژاد

مونته نگرویی ۴۳٫۲٪ ، صربی ۳۲٪ ، بوسنیایی ۱۱٫۸٪ ، آلبانیایی ۵٪ ، بقیه ۸٪

دین

ارتدوکس ۷۰٪ ، مسلمان ۲۱٪ ، کاتولیک ۴٪ ، بقیه ۵٪

عضویت مونته‌نگرو در ناتو :

در ۵ ژوئن ۲۰۱۷، مونته نگرو رسماً به عنوان بیست و نهمین عضو ناتو به پیمان آتلانتیک شمالی پیوست. توماس شنون معاون وزارت خارجه آمریکا در مراسم عضویت مونته نگرو در ناتو در وزارت خارجه آمریکا گفت: «عضویت مونته نگرو پیام تحکیم را به منطقه می‌فرستد و صراحتاً به متحدان ما می‌گوید که آمریکا مانند همیشه به اصول دفاع همگرایانه که در پیمان واشینگتن آمده پایبند است.» سنای آمریکا در ماه مارس ۲۰۱۷ با ۹۷ رای موافق و دو رای مخالف، مسئله الحاق مونته نگرو به ناتو را تأیید کرد.[۳]

شهرهای مونته‌نگرو :

بزرگترین شهرهای مونته‌نگرو در جدول زیر، فهرست شده‌اند:

نام جمعیت
پودگوریتسا ۱۵۶٬۱۶۹
نیکشیچ ۵۷٬۲۷۸
بیجلو پولیه ۲۳٬۱۰۵
پلیولیا ۱۹٬۶۲۲
هرتسگ نووی ۱۹٬۶۱۷

منبع : ویکی پدیا

موریتانی

درباره موریتانی

موریتانی یا جمهوری اسلامی موریتانی (عربی: الجمهوریة الإسلامیة الموریتانیة) کشوری در شمال غربی آفریقا به پایتختی نواکشوت است و بندر نواذیبو نیز دومین شهر مهم کشور می‌باشد. زبان رسمی این کشور عربی و واحد پول آن اوقیه است. نزدیک به صد در صد مردم این کشور مسلمان سنی‌مذهب هستند.

پهناوری موریتانی یک میلیون و سی هزار و هفتصد کیلومتر مربع است که نود درصد آن را بیابان پوشانده‌است. جمعیت این کشور چهار میلیون و سیصد هزار نفر[۱] متشکل از عرب از قبایل بنی حسان، هلالی و بنی سلیم، و اقوام آمازیغ (بربر) و سیاه‌پوست است. تمرکز جمعیت در این کشور بیشتر به بخش جنوبی که بارش آن مقداری بیشتر است، محدود می‌شود. یک‌سوم جمعیت کشور در پایتخت زندگی می‌کنند که بر ساحل اقیانوس اطلس واقع شده‌است.

نام این کشور از مملکت تاریخی موریطنیه گرفته شده‌است که یک پادشاهی اقوام بربر بود که از سده سوم پیش از میلاد تا سده هفتم پس از میلاد در منتهی‌الیه شمال مراکش و الجزیره امروزی مستقر بود.

ماهی از اقیانوس اطلس و سنگ آهن تقریباً تنها کالاهای صادراتی موریتانی هستند. جمهوری اسلامی موریتانی با مشکلات پرشمار حقوق بشری روبه‌رو است و دست‌کم چهار درصد از جمعیت کشور (۱۵۵٬۶۰۰ نفر) برده هستند. درآمد ۲۰ درصد مردم موریتانی از یک دلار و ۲۵ سنت در روز هم کمتر است.[۲]

اطلاعات عمومی :

نرخ رشد سالانه جمعیت: دو درصد.
تراکم جمعیت: ۲٫۵ نفر در هر کیلومتر مربع.
شاخص توسعه انسانی (رتبه): صد و پنجاهمین کشور در بین صد و هفتاد و هفت کشور.
جمعیت زیر خط فقر: ۴۶٫۳ درصد.
امید به زندگی: پنجاه و دو سال.
مرگ و میر کودکان: صد و بیست در هزار نفر.
شیوع ویروس ایدز: ۰٫۶ درصد.
درصد باسوادی: ۵۱٫۲ (مرد: ۵۹٫۵، زن: ۴۳٫۴).
تولید ناخالص داخلی (PIB): ۱٫۲ میلیارد دلار.
تولید ناخالص ملی بر سهم قدرت خرید هر فرد(PPA): ۱۷۷۶.
تولید ناخالص ملی(PNB) بر جمعیت: ۴۲۰ دلار.
بدهی‌های خارجی: ۷۸۵٫۴ میلیون دلار. سرعت رشد: ۶٫۶ درصد.
تعداد خطوط تلفنی و تلفن همراه: یک تلفن برای ۱۴۱٫۴ نفر.
مهم‌ترین شرکای اقتصادی: الجزایر، بلژیک و لوکزامبورگ، برزیل، چین و فرانسه. سرمایه‌گذاری گسترده‌ای در استخراج نفت صورت گرفته که در سال جاری بهره‌برداری از آن آغاز شده‌است و بهره‌برداری و درآمد حاصل از نفت آینده درخشانی را برای اقتصاد موریتانی رقم خواهد زد.
واحد پول: اوقیه (یک یورو حدوداً برابر با چهارصد اوقیه).
منابع اصلی:. معادن و صنایع(۳۰ درصد): آهن، سنگ گچ؛ کشاورزی (۲۴ درصد): دامپروری، تولید برنج، ذرت خوشه‌ای و ذرت، ماهیگیری (هشت پا)؛ گردشگری.
یارانه سرانه: ۸۵٫۲۰ دلار.

تاریخ :

سرزمین موریتانی در قدیم بنام شنقیط شناخته می‌شد در دوره استعمار فرانسه به موریتانی مشهور گردید. در سال ۷۰۸ میلادی در دوره موسی بن نصیر اسلام و بعضی قبایل عرب وارد این منطقه شدند

در قرن هفدهم فرانسویان بر ساحل این سرزمین پا گذاشتند، ولی تا ۱۹۰۳ امیرنشین‌های دور از ساحل را ضمیمه نکردند. موریتانی در ۱۹۶۰ استقلال یافت. در ۱۹۷۶ وقتی اسپانیا از صحرای غربی دست کشید، مراکش و موریتانی این سرزمین را بین خود تقسیم کردند، ولی موریتانی نتوانست چریک‌های پولیساریو را، که برای استقلال صحرای غربی می‌جنگند، شکست دهد و از ادعای خود منصرف شد (۱۹۷۹). در ۱۹۸۹، تنش میان اعراب مسلط شمال و سیاهپوستان آفریقای جنوبی به خشونت انجامید. این کشور پس از ۱۹۷۶ تحت حاکمیت نظامیان بود و در ۱۹۷۹ تک‌حزبی گردید. در ۱۹۹۲ انتخابات چندحزبی برگزار شد.

ماه سال رخداد
سال‌های ۱۴۹۰ اولین گروه‌های پرتغالی و اسپانیایی وارد این سرزمین شدند
۱۹۲۰ این سرزمین تحت سیطره فرانسه قرار گرفت
۲۸ نوامبر ۱۹۶۰ به دنبال قیام رهبران قبایل و از جمله سیدی ولد مولای الزین و احمد العیده فرانسه استقلال موریتانی را به رسمیت شناخت و جمهوری اسلامی موریتانی تأسیس شد.
۲۸ نوامبر ۱۹۶۰ استقلال مستعمره سابق فرانسه با نام جمهوری اسلامی موریتانی
مختار پسر دادا نظامی تک حزبی را برقرار کرد
۱۹۷۴ کنار گذاشتن فرانک و جایگزینی واحد پول ملی با نام اوقیه
۱۹۷۵ در ماه فوریه موریتانی عهدنامه‌ای را با مغرب و اسپانیا
در مورد صحرای غربی امضاء کرد و جنوب ریو دو ارو را به تصرف خود درآورد
جبهه پولیساریو مقاومت کرد
ژوئیه ۱۹۷۸ کودتای سرهنگ مصطفی ولد محمد صالح. آتش‌بس با جبهه پولیساریو
۵ اوت ۱۹۷۹ موریتانی از ادعاهای خویش بر صحرای غربی صرفنظر کرد
دسامبر ۱۹۸۰ رئیس ستاد ارتش معاویه ولد سید احمد طایع دولت نظامی را تشکیل داد. طرح قانون اساسی دمکراتیک به کنار نهاده شد
دسامبر ۱۹۸۴ کودتای سرهنگ معاویه پسر طایع
آوریل ۱۹۸۶ انتشار «بیانیه آفریقایی‌های سیاه ستمدیده» موجب بروز نا آرامی و سرکوب آن شد
۱۹۸۹ به دنبال ادعای جامعه آفریقاییان سیاه‌پوست تنش شدیدی با داکار پیش آمد: ده‌ها هزار مربی مذهبی سیاه‌پوست به سنگال رانده شده بودند و این کشور نیز صد هزار موریتانی‌تبار ساکن سنگال را به کشورشان بازگردانده بود. درگیری سختی بین گروه‌ها پیش آمد
آوریل ۱۹۸۹ بروز درگیری‌های مرزی با سنگال که صدها کشته برای طرفین به جا گذاشت
اوت ۱۹۸۹ آوریل ۱۹۹۲ روابط دیپلماتیک با سنگال به حال تعلیق درآمد
فوریه ۱۹۸۹ موریتانی در تأسیس کشورهای مغرب عربی(UMA) شرکت کرد
۱۹۹۱ حکومت در پی تنشهای اجتماعی و تحت فشار بین‌المللی، قانون اساسی جدیدی را تدوین و نظام چند حزبی را برقرار نمود
۱۲ ژوئیه ۱۹۹۱ قانون اساسی که در نظام چند حزبی پیش‌بینی شده بود، از طریق همه‌پرسی تصویب شد. زبان عربی تنها زبان رسمی کشور اعلام گردید
۱۷ ژانویه ۱۹۹۲ معاویه پسر طایع در انتخابات ریاست جمهوری به پیروزی رسید. نیروهای مخالف تقلب در انتخابات را افشا کردند. در انتخابات مجلس و شهرداریها نیز همین پیشامد تکرار شد
۱۹۹۹ ۱۹۹۵ برقراری روابط دیپلماتیک با اسراییل که با مخالفت در سطح کشور مواجه شد
دسامبر ۲۰۰۰ موریتانی از جامعه اقتصادی دولتهای غرب آفریقا (Cedeao) خارج شد
۸ و ۹ ژوئن ۲۰۰۳ شکست کودتا علیه رئیس‌جمهور ولد طایع
سوم اوت ۲۰۰۵ اعلام کودتا: سرهنگ علی پسر محمد وال برای یک دوره انتقالی دو ساله به ریاست جمهوری برگزیده شد
۲۲ نوامبر ۲۰۰۵ اولین سفر رسمی دوجانبه علی محمد وال به مغرب که اولین سفر رسمی او به خارج از کشور بعد از کودتا محسوب می‌شود و انعقاد سه قرارداد همکاری با مغرب
۸ دسامبر ۲۰۰۵ حضور رئیس‌جمهور جدید موریتانی در راس هیئت بلندپایه در اجلاس فوق‌العاده سران کشورهای اسلامی در جده و ملاقات وی با بسیاری از رهبران کشورهای اسلامی از جمله رئیس‌جمهور ایران و استقبال دوستانه سعودیها از هیئت موریتانی
۲۰۰۷ اولین انتخابات دمکراتیک در موریتانی – انتخاب سیدی ولد الشیخ عبدالله رئیس‌جمهوری
۶ اوت ۲۰۰۸ کودتاچیان، شیخ عبداللهی رئیس‌جمهور و یحیی ولد احمد وقف، نخست‌وزیر موریتانی را در اردوگاه نظامی وابسته به گارد ریاست جمهوری بازداشت کردند

جغرافیا :

موریتانی یازدهمین کشور بزرگ آفریقا و کشوری است در شمال غربی آفریقا به پایتختی نواکشوت. بندر نواذیبو نیز دومین شهر مهم آن است. موریتانی از سوی باختر به اقیانوس اطلس و از شمال با صحرای غربی در شمال شرقی با الجزایر از سوی خاور با مالی و در جنوب با سنگال هم‌مرز است. مساحت موریتانی حدود یک میلیون و ۳۰ هزار کیلومتر مربع است که ۹۰ درصد آن را بیابان پوشانده‌است. هرچه به سمت شمال می‌روید اندازه و سرعت حرکت تپه‌های شنی روان نیز بیشتر می‌شود. در نتیجه خشکسالی‌های شدید، مساحت صحرا از میانه‌های دهه ۱۹۶۰ به این‌سو رو به گسترش داشته‌است.

بیشتر مساحت موریتانی پوشیده‌است از فلات‌های صحرای بزرگ که بر فرازشان قلّه‌های منفرد قرار دارد. قله‌های منفرد صحرای موریتانی معمولاً مواد معدنی زیادی در خود جای داده‌اند. در موریتانی به قله‌های کم‌ارتفاع‌تر اصطلاحاً «گلَابه» و به بلندترها «کدیه» می‌گویند. یک سازند کروی و متشکل از دایره‌های هم‌مرکز به نام گلابه‌الریشات و معروف به سازند ریشات از عارضه‌های مهم جغرافیایی بخش مرکزی شمال کشور است. فلات اَدرار از فلات‌های بلند کشور است با ۵۰۰ متر ارتفاع از سطح دریا.

رود مهم این کشور رود سنگال است و بلندترین نقطه آن کدیه‌الجل، با ۹۱۵ متر است که در نزدیکی شهر زویرات واقع شده‌است. آب و هوای این کشور خشک و داغ است و فقط در جنوب کشور باران کافی می‌بارد. خشکسالی مداوم گله‌های گاو و گوسفند بادیه‌نشینان را تلف کرده‌است.

منطقه شمامه منطقه حاصلخیزی است در موریتانی که در کرانه شمالی رود سنگال واقع شده و مرز طبیعی کشور با سنگال را تشکیل می‌دهد.

تقسیمات کشوری :

موریتانی به ۱۲ استان و ۵۸ شهرستان بخش شده‌است. تقسیمات موریتانی شامل ۱۲ استان افزون بر نواکشوت، ۵۳ شهرستان و ۲۸۰ شهر است. استان‌های این کشور از این قرارند:

استان حوض الشرقی
استان حوض الغربی
استان عصابا
استان گورگول
استان براکنا
استان ترارزا
استان اَدرار
استان داخلت نواذیبو
استان تگانت
استان گیدیماکا
استان تیریس زمور
استان اینچیری
نواکشوت (مرکز ناحیه)

سیاست :

در موریتانی رئیس‌جمهور و ۷۷ عضو مجمع ملی با رأی تمامی افراد بالغ برای شش سال انتخاب می‌شوند. مجلس سنا به‌طور غیرمستقیم انتخاب می‌گردد. رئیس‌جمهور، نخست‌وزیر و شورای وزیران را انتصاب می‌کند. احزاب عمده سیاسی عبارتند از: • حزب دموکراتیک و سوسیالیست جمهوریخواه (تنها احزاب قانونی سابق) • حزب بازسازی و تجمع برای دموکراسی • وحدت ملی.

مخالفان دولت موریتانی، دولت کنونی در این کشور به ریاست جمهوری محمد ولد عبدالعزیز را یک رژیم نظامی می‌دانند. این ژنرال پیشین در کودتای ۲۰۰۵ و سال ۲۰۰۸ میلادی شرکت داشت و این دو کودتا باعث به دست گرفتن قدرت توسط وی شده‌است.

عبدالعزیز همچنین ریاست دولت انتقالی را بر عهده گرفت و مدتی بعد از این مقام کناره‌گیری کرد تا در انتخابات سال ۲۰۰۹ شرکت کند و در این انتخابات پیروز شد. مخالفان در موریتانی این اقدام عبدالعزیز را نیرنگی برای کسب قدرت توصیف می‌کنند. از زمان روی کار آمدن محمد ولد عبدالعزیز به عنوان رئیس‌جمهوری این کشور سرمایه‌گذاری‌های عربستان در موریتانی نیز کاهش یافته‌است و همچنین سطح روابط موریتانی و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس به سبب نزدیک شدن نواکشوت به تهران و سفرهای متقابل میان مقامات ایرانی و موریتانیایی به‌طور چشمگیری کاهش یافته‌است.[۳]

در بهمن‌ماه ۸۹ و پس از روی دادن بهار عربی در بسیاری از کشورهای منطقه، دولت موریتانی در پی تهدید سندیکاهای کارگری و احزاب مخالف دولت به برگزاری تظاهرات اعتراض‌آمیز، قیمت مواد غذایی اساسی را ۳۰درصد کاهش داد.[۴]

در مردادماه ۹۶ خورشیدی، ۸۵ درصد رأی‌دهندگان در این کشور با اصلاحات پیشنهادی دولت و برخی احزاب مخالف در قانون اساسی موافقت کردند. رأی‌دهندگان با برگزاری همه‌پرسی برای لغو مجلس سنا و جایگزینی آن با شوراهای منطقه‌ای، تغییر پرچم ملی و ادغام برخی نهادهای قانون اساسی در یک ساختار موافق کردند. مسئولان برجسته موریتانی حمایت خود را از لغو محدودیت‌ها بر تعداد دوره‌های ریاست جمهوری که در حال حاضر طبق قانون اساسی موریتانی تنها دو دوره است، اعلام کردند. این در حالی است که برخی تحلیلگران این اصلاحات را گامی در مسیر تقویت پایه‌های قدرت محمد ولد عبدالعزیز و تمدید دوره ریاست وی می‌دانند.[۵]

موریتانی مناطق هم‌مرز خود با الجزایر را منطقه نظامی اعلام کرده‌است. وزارت دفاع موریتانی اعلام کرده‌است که این اقدام پس از گسترش دامنه حرکت و فعالیت قاچاقچیان انجام می‌شود زیرا تشخیص غیر نظامیان از کسانی که در شبکه‌های قاچاق دست دارند، دشوار است. بر اساس اعلام این وزراتخانه، هر کس که وارد منطقه مرزی شود یا بخواهد از آنجا عبور کند، خود را در معرض خطر شلیک گلوله بدون هشدار قبلی قرار می‌دهد و به همین دلیل مردم برای نجات جان خود نباید وارد این منطقه شوند. مقام‌های نواکشوت، منطقه نظامی ممنوعه را مربع بین منطقه «الشکات» در شمال شرقی، «عین بن تلی» در شمال غربی، «ظهر تیشیت»، در جنوب غربی و «لمریه» در جنوب اعلام کرده‌اند و بدین ترتیب کل نوار مرزی موریتانی با الجزایر منطقه نظامی اعلام شده‌است.[۶]

مردم :

جمعیت موریتانی بر اساس برآورد سال ۲۰۱۳ حدود ۳ میلیون و ۵۳۷ هزار نفر بوده‌است. موروها (ترکیب آفریقایی‌ها، عرب‌ها و بربرها) حدود ۷۰ درصد جمعیت موریتانی و سایر اقوام غیر عرب‌زبان آفریقایی حدود ۳۰ درصد جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهند.

تقریباً صددرصد جمعیت مسلمان و اکثراً سنی هستند. فرقه صوفیه تیجانیه نیز در این کشور (و همچنین مراکش و سنگال) پیروان زیادی دارد. زبان رسمی کشور عربی است. گویش عربی حسانیه و زبان‌های ولوف، سونینکه و فولانی نیز زبان‌های اصلی گفتاری مردم هستند. زبان فرانسوی نیز در رسانه‌ها و میان تحصیلکردگان رواج زیادی دارد. در کلاس اول ابتدایی فقط عربی آموزش داده می‌شود اما از کلاس دوم آموزش زبان فرانسوی آغاز می‌شود و مباحث علمی به این زبان آموزش داده می‌شود.

به‌رغم اینکه موریتانی در سال ۱۹۸۱ رسماً پایان نظام برده‌داری در کشور را اعلام کرد، گزارشگر ویژه سازمان ملل در سال ۲۰۱۰ از تداوم مناسبات برده‌داری در این کشور خبر داد. نظام برده‌داری موریتانی در این کشور «حراطین» نامیده می‌شود. بنا بر اعلام فعالان سیاسی، فرزندان سیاهان آفریقایی که در جریان حمله تاریخی برده داران به اسارت درآمدند، همچنان به عنوان برده به کار گرفته می‌شوند. طبق آمارهای رسمی، موریتانی آخرین کشور حال حاضر جهان بوده که به نظام برده داری در کشور خود پایان داده‌است.[۷]

برده‌داری همچنان در موریتانی رواج دارد و این کشور از نظر درصد جمعیت برده در رتبه نخست دنیاست. بر اساس گزارش سی‌ان‌ان در سال ۲۰۱۲ حدود ۱۰ تا ۲۰ درصد جمعیت این کشور برده (به معنی واقعی کلمه) هستند. تازه در سال ۲۰۰۷ بود که برده‌داری در این کشور غیرقانونی اعلام شد و از آن هنگام تنها یک نفر در دادگاه به این جرم محکوم شده‌است. بیشتر برده‌ها سیاهپوست‌هایی هستند که نیاکانشان سده‌ها پیش به اسارت بربرهای عرب، که پوست روشن‌تری دارند، درآمده‌اند. خریدوفروش برده معمول نیست اما هدیه دادن آن‌ها رایج است. به ویژه هدیه کودکان برده در هنگام عروسی رواج دارد. با این حال دولت موریتانی وجود برده‌داری در این کشور را انکار می‌کند و فعالان مخالف برده‌داری را نیز به زندان می‌اندازد.[۸]

در موریتانی دانشگاه نواکشوت و چند نهاد دیگر آموزش عالی فعالیت دارند اما بیشتر موریتانیایی‌های دارای تحصیلات بالا در خارج از کشور تحصیل کرده‌اند.

منبع : ویکی پدیا